Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English
Persian
date of maturity
موعد پرداخت
date of payment
موعد پرداخت
Search result with all words
maturity
وعده یا موعد پرداخت
due
بدهی موعد پرداخت
date on which a bill falls due
موعد پرداخت برات یا سفته
fall due
فرارسیدن موعد پرداخت دین
reddendum
موعد یا مهلت پرداخت اجاره
the bill has come to maturity
موعد پرداخت برات منقضی شده است
Other Matches
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
deadlines
موعد
maturity
موعد
deadline
موعد
date of maturity
موعد
dates
موعد
maturity date
موعد
date
موعد
overdue
گذشتن موعد
overdue
موعد رسیده
default
در موعد مقرر
agreed time
موعد مقرر
premature
پیش از موعد
due date
موعد مقرر
to fall due
موعد رسیدن
defaults
در موعد مقرر
relevant time
موعد مقرر
defaulting
در موعد مقرر
defaulted
در موعد مقرر
expired
گذشته از موعد
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
overdue
از موعد گذشته منقضی
schedule date
موعد طبق برنامه
matures
به موعد چیزی رسیدن
mature
به موعد چیزی رسیدن
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
premature labour
زاییمان پیش از موعد طبیعی
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
anticipation
سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
cash discount
تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
deferred expense
هزینههای پیش بینی شدهای که هنوز موعد پرداختشان نرسیده است
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
dividend warrant
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
refunded
پس پرداخت
glaze
پرداخت
refunds
پس پرداخت
discharging
پرداخت
paying
پرداخت
settlement
پرداخت
settlements
پرداخت
refund
پس پرداخت
pay
پرداخت
discharges
پرداخت
disbursement
پرداخت
finish
پرداخت
finishes
پرداخت
discharge
پرداخت
pays
پرداخت
refunding
پس پرداخت
refinishing
پرداخت
payments
پرداخت
burnisher
پرداخت گر
defrayal
پرداخت
finishing touches
پرداخت
expenditure
پرداخت
making good
پرداخت
lustreer
پرداخت
payment
پرداخت
glosser
پرداخت گر
furbisher
پرداخت گر
glazes
پرداخت
renderings
پرداخت
finishing
پرداخت
rendering
پرداخت
pt
پرداخت
remitment
پرداخت
bleaching
پرداخت
trim
پرداخت
polish
پرداخت
outlay
پرداخت
polishes
پرداخت
advance payment
پیش پرداخت
payee
پرداخت شونده
payees
پرداخت شونده
d. note
درخواست پرداخت
casual payment
پیش پرداخت
average payment
پرداخت متوسط
shear
پرداخت فرش
bilk
گذاشتن از پرداخت
back freigt
پرداخت کرایه
by payment
از طریق پرداخت
annual payment
پرداخت سالیانه
advice note
دستورپیش پرداخت
paid
پرداخت شده
renditions
پرداخت تحویل
rendition
پرداخت تحویل
remittances
پرداخت تادیه
remittance
پرداخت تادیه
burnishing
پرداخت کاری
outstandingly
پرداخت نشده
outstanding
پرداخت نشده
lustre
صیقل پرداخت
subscription
تعهد پرداخت
a bradent
وسیله پرداخت
subscriptions
تعهد پرداخت
unpaid
پرداخت نشده
planishing tool
ابزار پرداخت
prompt payment
پرداخت فوری
payment in advance
پیش پرداخت
punctual payment
پرداخت در سر وعده
payment by instalments
پرداخت به اقساط
reimbursable
قابل پرداخت
remittable
قابل پرداخت
payer
پرداخت کننده
payable on demand
پرداخت عندالمطالبه
payable at sight
پرداخت دیداری
pay off
پرداخت کردن
part payment
پرداخت اقساطی
overpayment
پرداخت اضافی
progress payments
پرداخت تدریجی
payment in due cource
پرداخت به موقع
planish
پرداخت کردن
pre paid
پیش پرداخت
period of grace
مهلت پرداخت
pre payment
پیش پرداخت
prepayment
پیش پرداخت
payor
پرداخت کننده
payment terms
شرایط پرداخت
payment stopped
توقف پرداخت
payment in kind
پرداخت جنسی
payment in kind
پرداخت غیرنقدی
prest
پیش پرداخت
payment in full
پرداخت کامل
payment in full
پرداخت تمام
on account payment
پیش پرداخت
non payment
عدم پرداخت
final payment
پرداخت نهایی
the d. of a debt
پرداخت بدهی
to finish off
پرداخت کردن
earnest money
پیش پرداخت
unpolished
پرداخت نشده
never-never
پرداخت قسطی
diamond polishing
پرداخت الماسی
demand for payment
تقاضای پرداخت
deferred payment
پرداخت اتی
deferred payment
پرداخت معوق
disbursed
پرداخت کردن
finisher
پرداخت کننده
terms of payment
شرایط پرداخت
spot cash
پرداخت نقدی
monthly payment
پرداخت ماهانه
money back
تضمین پرداخت
remittal
گذشت پرداخت
lump sum payment
پرداخت یکجا
lump sum payment
پرداخت نقدی
remitter
پرداخت کننده
interim financing
پرداخت موقت
payment by installments
پرداخت قسطی
installment payment
پرداخت قسطی
indemnification
پرداخت غرامت
imprest
پیش پرداخت
settlement terms
شرایط پرداخت
smoothing plane
رنده پرداخت
finance
پرداخت هزینه
reimbursement
باز پرداخت
reimbursement
پرداخت جبرانی
advances
پیش پرداخت
disburses
پرداخت کردن
disburses
پرداخت خرج
reimbursements
باز پرداخت
cash dispenser
پرداخت مینماید
reimbursements
پرداخت جبرانی
furbish
پرداخت کردن
furbished
پرداخت کردن
disbursed
پرداخت خرج
furbishes
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت خرج
advance
پیش پرداخت
settlements
تسویه پرداخت
settlements
تصفیه پرداخت
polishes
پرداخت کردن
bonus
پرداخت اضافی
polish
پرداخت کردن
finishing
پرداخت کاری
burnishes
پرداخت کردن
bonuses
پرداخت اضافی
burnish
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت کردن
advance
پیش پرداخت
advancing
پیش پرداخت
disburse
پرداخت کردن
furbishing
پرداخت کردن
payable
قابل پرداخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com