English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
d. of a situation موقعیت باریک
Search result with all words
pinch موقعیت باریک سربزنگاه
pinches موقعیت باریک سربزنگاه
d. situation موقع یا موقعیت باریک
Other Matches
swathe ردیف باریک راه باریک
swath ردیف باریک راه باریک
swathes ردیف باریک راه باریک
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
situations موقعیت
orientation موقعیت
sites موقعیت
sited موقعیت
site موقعیت
berthed موقعیت جا
berthing موقعیت جا
berths موقعیت جا
situs موقعیت
lodgment or lodge موقعیت
berth موقعیت جا
line of position خط موقعیت
situation موقعیت
lodgment موقعیت
occasions موقعیت
locations موقعیت
occasion موقعیت
positioned موقعیت
location موقعیت
condition موقعیت
position موقعیت
occasioned موقعیت
occasioning موقعیت
storage location موقعیت انباره
ground position موقعیت زمینی
plotted نقطه موقعیت
plots نقطه موقعیت
print position موقعیت چاپ
position buoy بویه موقعیت
plot نقطه موقعیت
position finding موقعیت یابی
point guard موقعیت گارد
stimulus situation موقعیت محرک
radar location موقعیت رادار
case وضعیت موقعیت
pertinence موقعیت شایستگی
page orientation موقعیت صفحه
pertinence or nency دخل موقعیت
rest position موقعیت سکون
forward position موقعیت رو به جلو
pertinency موقعیت شایستگی
sign position موقعیت علامت
social situation موقعیت اجتماعی
social status موقعیت اجتماعی
monopoly position موقعیت انحصاری
razor edge موقعیت بحرانی
situation of a building موقعیت ساختمان
cases وضعیت موقعیت
firing position موقعیت احتراق
exoposition موقعیت اگزو
configurations وضعیت یا موقعیت
configuration وضعیت یا موقعیت
lies موقعیت چگونگی
lied موقعیت چگونگی
lie موقعیت چگونگی
status اهمیت یا موقعیت
orientation تعیین موقعیت
orientation تشخیص موقعیت
point محل یا موقعیت
position شکل موقعیت
positioned شکل موقعیت
footing موقعیت وضع
advantage ground موقعیت خوب
endo position موقعیت اندو
bit position موقعیت ذره
benzylic position موقعیت بنزیلی
positioning تثبیت موقعیت
situations موقعیت حالت
circumstantial مربوط به موقعیت
situation موقعیت حالت
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
trimmest موقعیت قایق دراب
opportuneness موقعیت موقع بودن
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
trims موقعیت قایق دراب
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
flage pole position موقعیت میله پرچمی
stand عهده دارشدن موقعیت
iam ill bested موقعیت بدی دارم
trim موقعیت قایق دراب
positional وابسته به موقعیت یامقام
stations موقعیت اجتماعی وضع
circumstances شرط موقعیت تشریفات
whiteout عدم تشخیص موقعیت
whiteouts عدم تشخیص موقعیت
stationed موقعیت اجتماعی وضع
blow هدر دادن موقعیت
upwell موقعیت بهتری یافتن
blows هدر دادن موقعیت
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
hold one's own (in an argument) <idiom> دفاع از موقعیت خود
vacancy موقعیت شغلی آزاد
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
space orientation موقعیت یابی فضایی
station موقعیت اجتماعی وضع
occasion سبب موقعیت باعث شدن
trims موقعیت تخته موج دراب
to not have it easy [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
trimmest موقعیت تخته موج دراب
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
occasioned سبب موقعیت باعث شدن
occasioning سبب موقعیت باعث شدن
It was the usual scene. صحنه [موقعیت] معمولی بود.
occasions سبب موقعیت باعث شدن
trim موقعیت تخته موج دراب
We're all in the same boat. ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
grids موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
para director هدایت کننده به موقعیت پارا
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
ortho director هدایت کننده به موقعیت ارتو
toties quoties هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
meta director هدایت کننده به موقعیت متا
reposition مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
strategic situation حالت جنگی موقعیت استراتژیک
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که موقعیت وخیم می شود [اصطلاح]
executed موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
executing موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
executes موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
execute موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
long nose دم باریک
fine drawn باریک
fine spun باریک
thready باریک
slice باریک
gracile باریک
hairlike باریک
attenute باریک
angustate باریک
capillary باریک
capillaries باریک
trickly باریک
lathy باریک
leptocephalic سر باریک
narrow headed سر باریک
needle-nose pliers دم باریک
tender باریک
slender باریک
thins باریک
slats باریک
thinnest باریک
thinners باریک
thinned باریک
thin باریک
slices باریک
narrow باریک
narrowest باریک
narrower باریک
reedier باریک
narrowed باریک
straits باریک
tendering باریک
reedy باریک
slat باریک
strait باریک
reediest باریک
tenderest باریک
tenuous باریک
tendered باریک
thaneship قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
juncture بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
on occasion لدی الاقتضا هر وقت موقعیت داشته باشد
proletarianism موقعیت سیاسی گروه رنجبران توده پست
slimpsy باریک اندام
slotting تخته باریک
tapering ستون سر باریک
scrutator باریک بین
picksome باریک بین
asthenic body type سنخ باریک تن
asthenic physique سنخ باریک تن
paths باریک راه
pencil beam نور باریک
slender waisted کمر باریک
bowling alley باریک راه
barbicel رشته باریک پر
strip قطعه باریک
bowling alleys باریک راه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com