English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
pertinence موقعیت شایستگی
pertinency موقعیت شایستگی
Other Matches
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
decorousness شایستگی
deserts شایستگی
deserting شایستگی
eligibility شایستگی
qualification شایستگی
competence شایستگی
ability شایستگی
abilities شایستگی
desert شایستگی
merited شایستگی
sufficienty شایستگی
worthiness شایستگی
meriting شایستگی
merits شایستگی
merit شایستگی
competency شایستگی
seemliness شایستگی
expertise شایستگی
qualification شایستگی
aptness شایستگی
meritoriousness شایستگی
befitting شایستگی
competence شایستگی
proficiency شایستگی
acceptability شایستگی
adequacy شایستگی
sufficiency شایستگی
adaptability شایستگی
credential شایستگی
skill شایستگی
deservingness شایستگی
praiseworthiness شایستگی
pertinence or nency شایستگی
meritoriously از روی شایستگی
meetness شایستگی مناسبت
aptitude شایستگی لیاقت
aptitudes شایستگی لیاقت
certificate of capacity مدرک شایستگی
combat proficiency شایستگی رزمی
handsomeness زیبائی شایستگی
adorability شایستگی ستایش
blameworthiness شایستگی سرزنش
aptitude test ازمون شایستگی
decency شایستگی محجوبیت
suitability مناسبت شایستگی
fitness صلاحیت شایستگی
able شایستگی داشتن
adorableness شایستگی ستایش
aptitude tests ازمون شایستگی
qualifies شایستگی پیدا کردن
he has much merit بسیار شایستگی دارد
merit system نظام شایستگی نگر
habilitate ملبس شایستگی داشتن
ablest : توانابودن شایستگی داشتن
eligibility شایستگی برای انتخاب
abler : توانابودن شایستگی داشتن
qualify شایستگی پیدا کردن
printability شایستگی برای چاپ
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
merit rating درجه بندی شایستگی
aptitude area حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
efficiency کارایی وسیله یا نفر شایستگی
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
deserves سزاوار بودن شایستگی داشتن
deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
I can see an innate ability in that follow . دراو مایه و شایستگی می بینم
he is i. to do that شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
picturesqueness شایستگی برای نقاشی شدن یاعکس برداری
honourable mentions امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mention امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
situation موقعیت
lodgment or lodge موقعیت
location موقعیت
situs موقعیت
occasions موقعیت
situations موقعیت
condition موقعیت
locations موقعیت
berths موقعیت جا
berthing موقعیت جا
berthed موقعیت جا
berth موقعیت جا
orientation موقعیت
occasioning موقعیت
positioned موقعیت
lodgment موقعیت
position موقعیت
line of position خط موقعیت
sited موقعیت
occasioned موقعیت
occasion موقعیت
sites موقعیت
site موقعیت
social status موقعیت اجتماعی
stimulus situation موقعیت محرک
point guard موقعیت گارد
position buoy بویه موقعیت
situation of a building موقعیت ساختمان
monopoly position موقعیت انحصاری
pertinence or nency دخل موقعیت
page orientation موقعیت صفحه
sign position موقعیت علامت
advantage ground موقعیت خوب
forward position موقعیت رو به جلو
position finding موقعیت یابی
ground position موقعیت زمینی
bit position موقعیت ذره
social situation موقعیت اجتماعی
rest position موقعیت سکون
razor edge موقعیت بحرانی
endo position موقعیت اندو
storage location موقعیت انباره
exoposition موقعیت اگزو
radar location موقعیت رادار
print position موقعیت چاپ
d. of a situation موقعیت باریک
firing position موقعیت احتراق
benzylic position موقعیت بنزیلی
lies موقعیت چگونگی
point محل یا موقعیت
configuration وضعیت یا موقعیت
configurations وضعیت یا موقعیت
footing موقعیت وضع
plot نقطه موقعیت
situation موقعیت حالت
plots نقطه موقعیت
plotted نقطه موقعیت
situations موقعیت حالت
positioning تثبیت موقعیت
position شکل موقعیت
positioned شکل موقعیت
lied موقعیت چگونگی
lie موقعیت چگونگی
case وضعیت موقعیت
circumstantial مربوط به موقعیت
orientation تشخیص موقعیت
orientation تعیین موقعیت
cases وضعیت موقعیت
status اهمیت یا موقعیت
stand عهده دارشدن موقعیت
iam ill bested موقعیت بدی دارم
blow هدر دادن موقعیت
station موقعیت اجتماعی وضع
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
space orientation موقعیت یابی فضایی
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
blows هدر دادن موقعیت
upwell موقعیت بهتری یافتن
hold one's own (in an argument) <idiom> دفاع از موقعیت خود
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
stations موقعیت اجتماعی وضع
positional وابسته به موقعیت یامقام
stationed موقعیت اجتماعی وضع
opportuneness موقعیت موقع بودن
pinch موقعیت باریک سربزنگاه
pinches موقعیت باریک سربزنگاه
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
circumstances شرط موقعیت تشریفات
trims موقعیت قایق دراب
d. situation موقع یا موقعیت باریک
trimmest موقعیت قایق دراب
vacancy موقعیت شغلی آزاد
flage pole position موقعیت میله پرچمی
whiteout عدم تشخیص موقعیت
trim موقعیت قایق دراب
whiteouts عدم تشخیص موقعیت
to not have it easy [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
occasioned سبب موقعیت باعث شدن
reposition مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
strategic situation حالت جنگی موقعیت استراتژیک
toties quoties هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
We're all in the same boat. ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
It was the usual scene. صحنه [موقعیت] معمولی بود.
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
para director هدایت کننده به موقعیت پارا
ortho director هدایت کننده به موقعیت ارتو
trim موقعیت تخته موج دراب
meta director هدایت کننده به موقعیت متا
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
trimmest موقعیت تخته موج دراب
trims موقعیت تخته موج دراب
grids موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
occasions سبب موقعیت باعث شدن
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
occasion سبب موقعیت باعث شدن
occasioning سبب موقعیت باعث شدن
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
executing موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
executes موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com