Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English
Persian
sacred to god
موقوف بخدا
Other Matches
odd
بخدا
od
بخدا
gar
: بخدا
egad
بخدا
oddest
بخدا
odder
بخدا
by god
سوگند بخدا
theist
معتقد بخدا
theocentric
متوجه بخدا
gad
بخدا ترابخدا
theism
اعتقاد بخدا
adieu
بخدا سپردیم
rest in god
بخدا توکل کردن
to rest in god
بخدا توکل کردن
to sin agaist god
بخدا گناه ورزیدن
theocentrism
توجه بخدا خدا دوستی
theocentricity
توجه بخدا خدا دوستی
adieu intery
بخدا سپردیم مرحمت شما زیاد
proscriptive
موقوف
sacred to
موقوف به
consecrated
موقوف
suppressed
موقوف
break off
موقوف کردن
overthrow
موقوف کردن
beneficiary of an endowment
موقوف علیه
overthrowing
موقوف کردن
suppression
موقوف سازی
abolishable
موقوف شدنی
overthrown
موقوف کردن
overthrows
موقوف کردن
cesser
موقوف شدن
desuetude
موقوف شدگی
to wipe out
موقوف کردن
to put an end to
موقوف کردن
to fall in to d.
موقوف شدن
to do away with
موقوف کردن
to put a stop to
موقوف کردن
to bring to a stop
موقوف کردن
to break off
موقوف کردن
suppressor
موقوف کننده
suppressive
موقوف سازنده
suppressor
موقوف سازنده
insuppresible
موقوف نشدنی
foundation school
اموزشگاه موقوف
drop track
تعقیب موقوف
Shut up ! dont inter fere .
فضولی موقوف !
overthrew
موقوف کردن
contingent
موکول یا موقوف به
ceasing
موقوف کردن
ceasing
موقوف شدن
ceases
موقوف کردن
ceases
موقوف شدن
ceased
موقوف کردن
cease
موقوف کردن
cease
موقوف شدن
avoids
موقوف کردن
avoiding
موقوف کردن
avoided
موقوف کردن
avoid
موقوف کردن
beneficiary
موقوف علیه
beneficiaries
موقوف علیه
contingents
موکول یا موقوف به
ceased
موقوف شدن
suppresses
موقوف کردن
suppressing
موقوف کردن
sacred
خاص موقوف
suppressed
موقوف شده
suppress
موقوف کردن
verthrow
موقوف سازی انقراض
subverting
برانداختن موقوف کردن
hands-off
دست زدن موقوف
hands off
دست زدن موقوف
subverts
برانداختن موقوف کردن
subvert
برانداختن موقوف کردن
subverted
برانداختن موقوف کردن
suspend
موقوف الاجرا کردن معلق
suspends
موقوف الاجرا کردن معلق
to phase out something
به تدریج موقوف کردن چیزی
suspending
موقوف الاجرا کردن معلق
prebend
محل پرداخت موقوف یا عواید کلیسا موقوفه کلیسایی
prebendal
محل پرداخت موقوف یا عواید کلیسا موقوفه کلیسایی
to ring the knell of anything
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
skip it
در رهگیری هوایی یعنی تک راقطع کنید یا تک نکنید یارهگیری موقوف
fee tail
تقسیم تناصفی اراضی از طرف مالک ملک موقوف یا حبس شده
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
zero supperssion
موقوف کردن صفرها جایگزینی صفرهای ماقبل یک عدد با جای خالی به طوریکه صفرها در موقعیت چاپ عددفاهر نشوند
insupressive
پامال نشدنی موقوف نشدنی
to mend or end
اصلاح کردن یا موقوف کردن
docks
جاخالی کردن موقوف کردن
docked
جاخالی کردن موقوف کردن
dock
جاخالی کردن موقوف کردن
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
discontinues
بس کردن موقوف کردن
discontinuing
بس کردن موقوف کردن
discontinued
بس کردن موقوف کردن
discontinue
بس کردن موقوف کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com