English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
ascensive موکد تاکید کننده
Other Matches
amphibrach و یا یک هجای موکد بین دو هجای غیر موکد باشد
emphatic موکد
forceful موکد
bold face طرح موکد
stress verse قافیه موکد
accentual موکد مشدد
emphatically بطور موکد
accentuation تاکید
assertion تاکید
underscores تاکید
emphasis تاکید
affirmations تاکید
affirmation تاکید
underscore تاکید
emphases تاکید
corroboration تاکید
underscoring تاکید
accents تاکید
accent تاکید
underscored تاکید
accented تاکید
accenting تاکید
accenting تاکید تشدید
enforces تاکید کردن
enforced تاکید کردن
overemphasis تاکید بیش از حد
enforce تاکید کردن
accenting تاکید کردن
stressing تاکید کردن
stressing اهمیت تاکید
stresses تاکید کردن
accents تاکید کردن
stress اهمیت تاکید
enforcing تاکید کردن
stresses اهمیت تاکید
accents تاکید تشدید
accented تاکید کردن
accented تاکید تشدید
accentual دارای تاکید
stress تاکید کردن
accent تاکید کردن
accent تاکید تشدید
overemphases تاکید بیش از حد
play up تاکید کردن
tolay street on تاکید کردن
emphatic تاکید شده
overemphasises بیش از حد تاکید کردن
potsdom agreement تاکید وتشریح کردند
overemphasising بیش از حد تاکید کردن
overemphasised بیش از حد تاکید کردن
dual intensity تاکید علائم خاص
punctuation نشان گذاری تاکید
overemphasizing بیش از حد تاکید کردن
overemphasizes بیش از حد تاکید کردن
ingeminate تکرار و تاکید کردن
overemphasized بیش از حد تاکید کردن
overemphasize بیش از حد تاکید کردن
accentuate تکیه دادن تاکید کردن
accentuates تکیه دادن تاکید کردن
accentuating تکیه دادن تاکید کردن
to emphasize تاکید کردن [زبان شناسی]
accentuated تکیه دادن تاکید کردن
inward looking development policies درکشورهای در حال توسعه تاکید دارد
afrocentric <adj.> تاکید بر ایده ها، سبک و ارزش های آفریقایی
reversing حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reverses حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reverse حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reversed حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
yalta conference م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
bolshevism مکتبی متفرع از مارکسیسم که مبدع ان لنین بوده است و مبتنی است بر تاکید این مسئله که طبقه پرولتاریا باید با جنبش و اعمال قوه و بدون اینکه منتظر فرسودگی خودبخودی سیستم کاپیتالیستی باشد قدرت سیاسی را به دست گیرد.
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
jumpers شوت کننده با پرش پرش کننده
jumper شوت کننده با پرش پرش کننده
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
hoppers لی لی کننده
benders خم کننده
whisperer پچ پچ کننده
doers کننده
doer کننده
catterer پچ پچ کننده
solvents اب کننده
sensor حس کننده
bandwidth یچ کننده
puffer پف کننده
repudiationist رد کننده
thinner کم کننده
bender خم کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com