English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
Other Matches
elevators مکان افقی متحرک
elevator مکان افقی متحرک
horizontal tab حرکت مکان نما به صورت افقی
rate joystick سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
divided landing gear ارابه فرود ثابت که هیچ محور افقی بین چرخهای ان وجود ندارد
adaptive channel allocation تامین کانالهای ارتباطی طبق نیاز به جای استفاده از یک مکان دهی ثابت
carpet loom دار قالیبافی که بصورت افقی، ثابت و یا گردان تهیه می شود و شامل تیرک ها و پیج و مهره ها می شود
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
levels تراز سطح افقی افقی کردن
levelled تراز سطح افقی افقی کردن
leveled تراز سطح افقی افقی کردن
plane افقی سطح افق افقی کردن
level تراز سطح افقی افقی کردن
planed افقی سطح افق افقی کردن
planes افقی سطح افق افقی کردن
planing افقی سطح افق افقی کردن
sliding wedge گاوه افقی یاکولاس افقی
peeking فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peek فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
displacement اختلاف مکان تغییر مکان
moved کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
move کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
migration نقل مکان نقل مکان کردن
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing ثابت دستورالعمل ثابت
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
laterad افقی
lateral افقی
horizontal افقی
there ان مکان
placing جا مکان
sited مکان
sites مکان
locus مکان
stead مکان
site مکان
stabilisers مکان
stabilizer مکان
place جا مکان
purlieus مکان جا
place مکان
places جا مکان
spaces مکان
spots مکان
spot مکان
space مکان
places مکان
placing مکان
part مکان
illocal بی مکان
location مکان
locations مکان
horizontal wedge گاوه افقی
horizontal taping مساحی افقی
trunnion پاشنه افقی
horizontal section برش افقی
trunnion مفصل افقی
horizontal boring سوراخکاری افقی
horizontal wedge کولاس افقی
straight افقی بطورسرراست
straightest افقی بطورسرراست
landscape orientation تمایل افقی
transom وادار افقی
transom الت افقی
horizontal scrolling حرکت افقی
horizontal pump پمپ افقی
horizontal polarization قطبش افقی
horizontal سطح افقی
horizontal disparity ناهمخوانی افقی
horizontal crossbar میله افقی
horizontal combination ترکیب افقی
horizontal candlepower شمع افقی
cross beam تیر افقی
cross head تیر افقی
cross hatch هاشور افقی
crosscut saw اره افقی بر
horizontal growth رشد افقی
horizontal hook قلاب افقی
yardarm بازوی افقی
transverse plane صفحه افقی
horizontal plane صفحه افقی
horizontal mobility تحرک افقی
horizontal loading کولاس افقی
horizontal integration انضمام افقی
horizontal integration تمرکز افقی
horizontal integration ادغام افقی
cross level افقی کردن
jack arch طاق افقی
brise-soleil پرده افقی
tier ردیف افقی
brise-soleil کرکره افقی
horizontally بطور افقی
straighter افقی بطورسرراست
ordinate حور افقی
cross-beam تیر افقی
rhumb دایره افقی
tiers ردیف افقی
abscissa بعد افقی
putlog or lock تیر افقی
horizontal cornice رخ بام افقی
abscissa محور افقی
plain coordinates مختصات افقی
topography مکان نگاری
public place مکان عمومی
displaciment تفاوت مکان
displaciment تغییر مکان
locative دال بر مکان
displeacement of water تغییر مکان اب
loci مکان هندسی
locus مکان هندسی
place of honor مکان پر افتخار
cursor مکان نما
cursors مکان نما
print position مکان چاپ
place learning مکان اموزی
response position مکان جواب
storage location مکان ذخیره
facility مکان ساختمان
topographer مکان نگار
topologist مکان شناس
topology مکان شناسی
nowhere در هیچ مکان
adverb of place فرف مکان
left shift تغییر مکان به چپ
storage location مکان انباره
ubiety کیفیت مکان
unit position مکان واحد
otherwhere در مکان دیگر
nowheres در هیچ مکان
screen position مکان صفحه
sign position مکان علامت
memory location مکان حافظه
location counter مکان شمار
change of place تغییر مکان
localities موضع مکان
locality موضع مکان
displacement تغییر مکان
shifted تغییر مکان
places مکان موقع
move نقل مکان
place مکان موقع
moved نقل مکان
shifts تغییر مکان
moves نقل مکان
locations مکان یابی
location مکان یابی
clearings مکان مسطح
clearing مکان مسطح
placing مکان موقع
shift تغییر مکان
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
breastsummer تیر افقی سردر
horizontal loading بارگیری افقی کشتیها
horizontal phase control تنظیم فاز افقی
lateral واقع درخط افقی
x plates صفحات انحراف افقی
X coordinate مختصات بردار افقی
crossbar تیرک افقی دروازه
laterad واقع درخط افقی
mean horizontal candlepower شمع افقی متوسط
crossbars تیرک افقی دروازه
horizontal synchronizing همزمان ساز افقی
dragon-tie تیر افقی گوشه ها
transverse adduction نزدیک کردن افقی
common roof تیرچه افقی خرپا
horizontal social mobility تحرک افقی اجتماعی
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
transverse abduction دور کردن افقی
transom الت افقی کمرکش
horizontal shearing stress تنش برش افقی
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
x axis بردار افقی گراف
lateralrelationship نسبت در خط افقی از پهلو
cross level حباب تراز افقی
horizontal loom دار افقی [قالی]
ridge pole کش دیرک افقی چادر
advection جابجایی افقی هوا
bar میله افقی در پرش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com