English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
place of honor مکان پر افتخار
Other Matches
iam p to of knowing him از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
iam proud to know him از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
peek فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeking فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
displacement اختلاف مکان تغییر مکان
moved کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
move کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
glory افتخار
gloriation افتخار
honor افتخار
glories افتخار
honorific افتخار امیز
honorable service خدمت با افتخار
battle honour نشان افتخار
honor عزت افتخار
roll of honour لیست افتخار
rolls of honour لیست افتخار
emblem نشان افتخار
emblems نشان افتخار
attribute شهرت افتخار
attributes شهرت افتخار
honorifics افتخار امیز
insignia نشان افتخار
attributing شهرت افتخار
insigne نشان افتخار
mense نزاکت افتخار
I'm proud of you. من به تو افتخار می کنم.
loaded with honours غرق افتخار
medal of honor نشان افتخار
medal of honor مدال افتخار
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
My pleasure. باعث افتخار من است.
With pleasure. باعث افتخار من است.
I'm proud of you. من بهت افتخار میکنم.
I'm proud of you. من بهت افتخار می کنم.
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
honorable service خدمت افتخار امیز
It is a source lf pride . مایه افتخار است
migration نقل مکان نقل مکان کردن
We consider it a great honor to have you here with us tonight. این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
i am p to know him بوجود او افتخار می کنم بوجود او سرافراز یا مفتخرم
sited مکان
sites مکان
stead مکان
stabilizer مکان
stabilisers مکان
there ان مکان
locus مکان
illocal بی مکان
site مکان
places مکان
places جا مکان
locations مکان
place مکان
placing مکان
placing جا مکان
place جا مکان
spaces مکان
part مکان
space مکان
purlieus مکان جا
spots مکان
spot مکان
location مکان
topography مکان نگاری
shifts تغییر مکان
sign position مکان علامت
screen position مکان صفحه
topographer مکان نگار
storage location مکان ذخیره
storage location مکان انباره
topologist مکان شناس
topology مکان شناسی
adverb of place فرف مکان
response position مکان جواب
displeacement of water تغییر مکان اب
locative دال بر مکان
location counter مکان شمار
shifted تغییر مکان
left shift تغییر مکان به چپ
displaciment تغییر مکان
displaciment تفاوت مکان
moves نقل مکان
change of place تغییر مکان
public place مکان عمومی
print position مکان چاپ
place learning مکان اموزی
nowheres در هیچ مکان
moved نقل مکان
memory location مکان حافظه
shift تغییر مکان
otherwhere در مکان دیگر
place مکان موقع
clearings مکان مسطح
facility مکان ساختمان
displacement تغییر مکان
locations مکان یابی
location مکان یابی
placing مکان موقع
nowhere در هیچ مکان
cursor مکان نما
locality موضع مکان
localities موضع مکان
clearing مکان مسطح
loci مکان هندسی
unit position مکان واحد
locus مکان هندسی
cursors مکان نما
ubiety کیفیت مکان
move نقل مکان
places مکان موقع
logic shift تغییر مکان منطقی
location theory نظریه تعیین مکان
location of industry تعیین مکان صنعت
crusor arrows پیکانهای مکان نما
locate mode باب مکان یابی
locus of centres مکان هندسی مرکزها
logical shift تغییر مکان منطقی
radius vector بردار مکان [ریاضی]
position vector بردار مکان [ریاضی]
shift out تغییر مکان به بیرون
shift register ثبات تغییر مکان
sides way تغییر مکان جانبی
whereabout حدود تقریبی مکان
transmigrator نقل مکان کننده
topological psychology روانشناسی مکان نگر
ring shift تغییر مکان حلقهای
mental topography مکان نگاری ذهن
red shift تغییر مکان سرخ
permanent change of station تغییر مکان دایمی
piston displacement تغییر مکان پیستون
position بردار مکان [ریاضی]
protected location مکان حفافت شده
location vector بردار مکان [ریاضی]
toponymic وابسته به مکان نامی
circular shift تغییر مکان دایرهای
cyclic shift تغییر مکان چرخهای
current location counter شمارنده مکان فعلی
shifts تغییر مکان انتقال
topography مکان نگاری مساحی
cursor control کنترل مکان نما
displacement جابجاشدگی تغییر مکان
shifted تغییر مکان انتقال
components of displacement مولفههای تغییر مکان
elevators مکان افقی متحرک
rudders مکان عمودی متحرک
locus مکان هندسی مرکزها
arithmetic shift تغییر مکان حسابی
rudder مکان عمودی متحرک
elevator مکان افقی متحرک
universe کون و مکان دهر
circular shift تغییر مکان حلقوی
mobility قابلیت نقل مکان
flitting نقل مکان کردن
fleche نقل مکان شمشیرباز
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
end around shift تغییر مکان دورگشتی
flitted نقل مکان کردن
die shift تغییر مکان حدیده
flits نقل مکان کردن
drilling position مکان مته کاری
flit نقل مکان کردن
doppler shift تغییر مکان دوپلری
shift تغییر مکان انتقال
on the move <idiom> حرکت از مکانی به مکان دیگر
accomodation وسایل آسایش واستراحت جا و مکان
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
right shift تغییر مکان به سمت راست
support movement تغییر مکان تکیه گاه
topology مکان شناسی وضعیت جغرافیایی
removal برطرف سازی نقل مکان
statip shift register ثبات تغییر مکان ایستا
locality محل مخصوص مکان جغرافیایی
localities محل مخصوص مکان جغرافیایی
dynamic shift register ثبات تغییر مکان پویا
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
cursor movement keys کلیدهای حرکت مکان نما
cursor control keys کلیدهای کنترل مکان نما
tablets مکان نما روی صفحه
tablet مکان نما روی صفحه
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
forth دور از مکان اصلی جلو
colocate دریک مکان قرار دادن
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com