Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (26 milliseconds)
English
Persian
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
Other Matches
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
trifle
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
trifles
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
formats
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
format
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
to split the d.
میانه را گرفتن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
average out
میانگین در نظر گرفتن
averages
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaged
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
To try to effect a reconciliation . between two people .
میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
mean
معنی دادن میانگین
meanest
معنی دادن میانگین
meaner
معنی دادن میانگین
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
stymied
قرار گرفتن
lied
قرار گرفتن
lie
قرار گرفتن
stymies
قرار گرفتن
stand
قرار گرفتن
lies
قرار گرفتن
stymieing
قرار گرفتن
stymie
قرار گرفتن
surmount
بالا قرار گرفتن
surmounted
بالا قرار گرفتن
surmounting
بالا قرار گرفتن
grade
در پایهای قرار گرفتن
surmounts
بالا قرار گرفتن
heel
در پاشنه قرار گرفتن
pew
درنیمکت قرار گرفتن
grades
در پایهای قرار گرفتن
pews
درنیمکت قرار گرفتن
colocate
کنار هم قرار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
aligning
دریک ردیف قرار گرفتن
aligns
دریک ردیف قرار گرفتن
poise of head
وضع قرار گرفتن سر روی تن
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
to receive attantion
مورد توجه قرار گرفتن
snug
بطور دنج قرار گرفتن
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
bear
درسمت قرار گرفتن در سمت
equitant
رویهم قرار گرفتن برگها
bears
درسمت قرار گرفتن در سمت
emotionalize
تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
alignments
قرار گرفتن مناسب در صفحه
bearing direction
جهت قرار گرفتن یاطاقان
alignment
قرار گرفتن مناسب در صفحه
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
thermal exposure
در معرض حرارت قرار گرفتن
alignments
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
align
دریک ردیف قرار گرفتن
aligned
دریک ردیف قرار گرفتن
alignment
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
target pattern
شکل قرار گرفتن هدف
in situ
[قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
overlaps
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlapped
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlap
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
format
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
formats
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
luggage compartment
محل قرار گرفتن جامه دان
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
haul defilade
تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
venation
ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
trailing
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
unwarned exposed
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
pillows
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
trails
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
pillow
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
battery groung pattern
وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
chopped
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
chop
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
disposure
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
succeeded
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
grain orientation
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
succeed
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeds
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
textures
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
finish crossover
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
texture
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
quivers
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivering
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivered
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quiver
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
finish style
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
cardinal points effect
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
preorbital
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
align
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extensions
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
aligning
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extension
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
aligns
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
caban
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
setting up
قرار دادن
make
قرار دادن
lay
قرار دادن
row
قرار دادن
posit
قرار دادن
lays
قرار دادن
rowed
قرار دادن
makes
قرار دادن
set
قرار دادن
rows
قرار دادن
superpose
قرار دادن
putting
قرار دادن
locate
قرار دادن
put
قرار دادن
puts
قرار دادن
located
قرار دادن
sets
قرار دادن
locates
قرار دادن
placements
قرار دادن
settle
قرار دادن
lodged
قرار دادن
lodge
قرار دادن
packs
قرار دادن
settles
قرار دادن
parks
قرار دادن
relative location
قرار دادن
underexpose
قرار دادن
parked
قرار دادن
park
قرار دادن
placement
قرار دادن
lodges
قرار دادن
individuate
تک قرار دادن
locating
قرار دادن
pack
قرار دادن
colocate
در مجاور هم قرار دادن
sandwiches
در تنگنا قرار دادن
sandwich
در تنگنا قرار دادن
collimate
موازی قرار دادن
doubting
موردتردید قرار دادن
colocate
درمجاورت هم قرار دادن
impact
زیرفشار قرار دادن
oppresses
درمضیقه قرار دادن
couch
درلفافه قرار دادن
couches
درلفافه قرار دادن
encapsulating
در محفظهای قرار دادن
doubted
موردتردید قرار دادن
doubts
موردتردید قرار دادن
encapsulate
در محفظهای قرار دادن
impacts
زیرفشار قرار دادن
doubt
موردتردید قرار دادن
sandwiched
در تنگنا قرار دادن
includes
قرار دادن شمردن
lead by the nose
الت قرار دادن
boxed
قرار دادن در یک جعبه
laminate
رویهم قرار دادن
utilising
مورداستفاده قرار دادن
inprocess
درجریان قرار دادن
compact
تنگ هم قرار دادن
compacted
تنگ هم قرار دادن
compacting
تنگ هم قرار دادن
compacts
تنگ هم قرار دادن
treat
موردعمل قرار دادن
oppressing
درمضیقه قرار دادن
oppress
درمضیقه قرار دادن
treated
موردعمل قرار دادن
treats
موردعمل قرار دادن
lapped
رویهم قرار دادن
prifix
در جلوچیزی قرار دادن
prifixal
در جلوچیزی قرار دادن
incase
در صندوق قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
put in
قرار دادن چیزی در
to lead by the nose
الت قرار دادن
prefers
جلو قرار دادن
meddles
در وسط قرار دادن
pile up
<idiom>
روی هم قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com