English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (2 milliseconds)
English Persian
intermedium میانه گیر
Search result with all words
mean میانه
mean متوسط میانه روی
mean میانه متوسط
meaner میانه
meaner متوسط میانه روی
meaner میانه متوسط
meanest میانه
meanest متوسط میانه روی
meanest میانه متوسط
average میانه متوسط
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged میانه متوسط
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages میانه متوسط
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging میانه متوسط
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
tolerable میانه
intermediate میانه
meant میانه
middleman نفر وسط صف ادم میانه رو
middlemen نفر وسط صف ادم میانه رو
medium میانه
mediums میانه
normal میانه متوسط
waist میانه ناو
waists میانه ناو
sober میانه رو
soberly میانه رو
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
embroil میانه برهم زدن
embroiled میانه برهم زدن
embroiling میانه برهم زدن
embroils میانه برهم زدن
temperate میانه رو
middle میانه میدان
middles میانه میدان
temperance میانه روی
so-so میانه
moderation میانه روی
moderately بطور میانه
median میانه
frugal میانه رو
moderate میانه رو مناسب
moderate میانه رو
moderated میانه رو مناسب
moderated میانه رو
moderates میانه رو مناسب
moderates میانه رو
moderating میانه رو مناسب
moderating میانه رو
allegretto a میانه
ambivert ادم معتدل و میانه رو
average radius شعاع میانه
barytone کلمهای که اخران بی تکیه است میانه
bathyal میانه ژرفی
bigeneric میانه یا حد وسط دوجنس
center piece میانه
embroilment میانه بهم زنی
fairish میانه
golden mean میانه روی
halfback بازیکن میانه
halfway line خط میانه زمین
intermedial میانه
intermediate frequency فرکانس میانه
intermediately بطور میانه
interposition دخالت میانه گیری
jainism یکجوردین درهندکه میانه دین برهماودین بوداست
mean radius شعاع میانه
mediaeval ages قرنهای میانه
mediaevalism رسم ها وعقیدههای قرون میانه
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
medial میانه متوسط
median line میانه
medium frequency فرکانس میانه
mesne میانه
mesocephalic میانه سر
mesokurtic میانه پهنا
mesolithic میانه سنگی
mesopic vision دید میانه
mesosomatic میانه تن
mezzo میانه
of a middling quality میانه
midcourse guidance هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
middle body قسمت میانه ناو یا کشتی
middle course میانه روی
middle weight میانه
middlings ارد میانه
mn میانه
moderateness میانه روی
owl light میانه
passably بطور میانه
pavis سپربزرگی که در قرنهای میانه بکارمیبرندوسرتاپارامی پوشانید
scholastic theology الهیات قرنهای میانه
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
sea king دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
temperateness میانه روی
Other Matches
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me . با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
middle-of-the-road میانه رو
the middle finger انگشت میانه
tolerably بطور میانه
Middle West باختر میانه
to split the d. میانه را گرفتن
to set two men at variance میانه دو کس رابهم زدن
To try to effect a reconciliation . between two people . میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
To set two people against each other . To stir up bad blood between tow persons. میانه دونفررا بهم زدن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
We are on very friendly terms . میانه ماخیلی گرم است
They became estranged . They fell out . میانه آنها بهم خورد
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
to keep in with any one با کسی میانه خوب داشتن
they came to a rupture میانه انها بهم خورد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com