English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (16 milliseconds)
English Persian
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaged میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
Other Matches
mean مقدار میانگین
meanest مقدار میانگین
mean value مقدار میانگین
average value مقدار میانگین
meaner مقدار میانگین
average مقدار متوسط
averaging مقدار متوسط
mediums مقدار متوسط
averaged مقدار متوسط
averages مقدار متوسط
mean value مقدار متوسط
medium مقدار متوسط
average value مقدار متوسط
average reaction rate مقدار متوسط واکنش
meaner مقدار متوسط ه از اعداد یا مقادیر
mean مقدار متوسط ه از اعداد یا مقادیر
meanest مقدار متوسط ه از اعداد یا مقادیر
average out میانگین در نظر گرفتن
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
brake mean effective pressure مقدار محاسبه شده متوسط فشار در سیلندر در مرحله قدرت
average میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic mean میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged میانگین حسابی متوسط حسابی
averages میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging میانگین حسابی متوسط حسابی
snatching گرفتن مقدار کم
snatch گرفتن مقدار کم
snatches گرفتن مقدار کم
snatched گرفتن مقدار کم
equation of exchange متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
acquisitions گرفتن به دست اوردن
acquisition گرفتن به دست اوردن
enclasp دراغوش گرفتن بچنگ اوردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to take vengeance on any one تلافی بر سر کس در اوردن از کسی انتقام گرفتن
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
average strength استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
tabling استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
paasche price index یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
dosage مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosages مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
bandwidth در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
mean میانگین
mean high water مد میانگین
averages میانگین
meanest میانگین
meaner میانگین
averaged در میانگین
on average [on av.] در میانگین
median میانگین
averaging میانگین
averaged میانگین
arithmetic mean میانگین
average میانگین
mean value میانگین
average value میانگین
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
average معدل میانگین
averaged ایجاد میانگین
average value ارزش میانگین
averages معدل میانگین
batting average میانگین توپزنی
averaging ایجاد میانگین
density mean میانگین چگالی
averages ایجاد میانگین
averaged میانگین موفقیت
averaging میانگین موفقیت
averaged معدل میانگین
average میانگین موفقیت
average ایجاد میانگین
averaging معدل میانگین
averages میانگین موفقیت
moving average میانگین غلتان
mean life عمر میانگین
assumed mean میانگین فرضی
average price میانگین قیمت
mean high water اب بالای میانگین
average flow بده میانگین
simple mean میانگین حسابی
mean deviation انحراف میانگین
mean squares میانگین مجذورات
simple mean میانگین ساده
simple average میانگین ساده
arithmetic mean میانگین حسابی
average life عمر میانگین
medium وسط یا میانگین
true mean میانگین حقیقی
weighted average میانگین موزون
mediums وسط یا میانگین
mean low water اب پایین میانگین
mean low water جزر میانگین
working mean میانگین مفروض
mean depth ژرفای میانگین
harmonic mean میانگین همساز
geometric mean میانگین هندسی
average discharge بده میانگین
average deviation انحراف میانگین
weighted mean میانگین وزنی
moving average میانگین متحرک
mean time between failures میانگین عمر
mean error خطای میانگین
weighted average میانگین وزنی
average error خطای میانگین
mean velocity تندی میانگین
logarithmic mean میانگین لگاریتمی
mean absolute deviation انحراف میانگین
average cost میانگین هزینه
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
mean repair time زمان میانگین تعمیر
mean sea level میانگین سطح دریا
mean value of periodic quantity میانگین کمیت دورهای
mean time to failure زمان میانگین تاخرابی
mean time to repair زمان میانگین تعمیر
averaged درجه عادی میانگین
mean range of the tide میانگین ارتفاع کشند
average درجه عادی میانگین
mean معنی دادن میانگین
averages درجه عادی میانگین
standard error of mean خطای معیار میانگین
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
meaner معنی دادن میانگین
effective خروجی میانگین پردازنده
meanest معنی دادن میانگین
mean free path مسافت ازاد میانگین
averaging درجه عادی میانگین
electrode current averaging time زمان میانگین شدن
sm خطای معیار میانگین
weight average degree of polymerization میانگین وزنی درجه بسپارش
number average molecular weight میانگین عددی وزن مولکولی
number average degree of polymerization میانگین عددی درجه بسپارش
weight average molecular weight میانگین وزنی وزن مولکولی
root mean square velocity جذر میانگین مجذور سرعت
root mean square error جذر میانگین مجذور خطا
average cost میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
bowling average میانگین امتیازهای توپ انداز
mean time between failures زمان میانگین بین دو خرابی
earned run average میانگین امتیاز کسب شده
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
pass completion average میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
batting average میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
exponential smoothing روش میانگین گیری متغیروزن دار
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
mtbf زمان میانگین بین دو خرابی Failures Between eanTime
MEP مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
variance میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
MEPs مخفف میانگین فشار موثر pressure effective mean
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
averages میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averaged میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averaging میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
medium متوسط
modals متوسط
modal متوسط
intermedial متوسط
meant متوسط
medium gravle شن متوسط
intermediate متوسط
averaging حد متوسط
mesne متوسط
averaging متوسط
mediocre متوسط
tolerable متوسط
mediums متوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com