Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
An exception is ...
میان استثناء ... است.
Other Matches
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
exception
استثناء
exclusion
استثناء
exceptions
استثناء
reservation
قید استثناء
unexceptionable
استثناء ناپذیر
by way of exception
بطور استثناء
reservations
قید استثناء
for once
یکبار استثناء
divide exception
استثناء تقسیم
excludable
قابل استثناء
exemption
استثناء بخشودگی
just for once
یکبار استثناء
as a special exception
<adv.>
بطور استثناء
make an exception
استثناء قائل شدن
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
favoritism
استثناء قائل شدن نسبت بکسی
intervenient
در میان اینده واقع در میان
futtock
میان چوب میان تیر
rio treaty
پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
reprisals
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
amid
در میان
midrib
رگ میان
diameters
میان بر
overthwart
از میان
waist
میان
diameter
میان بر
mongst
میان
omphalos
میان
intershoot
در میان
centered
میان
centers
میان
mean line
خط میان
stagger
یک در میان
thru
از میان
staggering
یک در میان
mesocarp
میان بر
middling
میان
waists
میان
in the midden of
در میان
middle part
میان
in our midst
در میان ما
staggers
یک در میان
centred
میان
centre
میان
mean water
میان اب
per
از میان
center
میان
through
از میان
cross country
میان بر
crosscut
میان بر
among
میان
amongst
در میان
middle
میان
into
در میان
between
میان
half back
میان
shortcut
میان بر
waistlines
میان
waistline
میان
middles
میان
insuperable
از میان برنداشتنی
cross cultural
میان فرهنگی
intergroup
میان گروهی
intermontane
میان کوه
interjacency
میان بودن
interjacency
وقوع در میان
interjectory
در میان انداخته
blow in
حمله از میان خط
an a days
یک روز در میان
interlocate
در میان گذاردن
interjectory
در میان اورده
ambivert
میان گرا
interlucent
میان تاب
ambiversion
میان گرایی
ambiequal
میان حال
cross-cultural
میان فرهنگی
interlay
در میان گذاردن
interfluves
میان دو رود
halt back
میان بازی کن
halfback
میان بازیکن
cut of a corner
میان بر کردن
duramen
میان درخت
diaphrgam
میان پرده
decussate
یکی در میان
double space
یک سطر در میان
half back
میان بازی کن
entracte
میان پرده
heart wood
میان چوب
cut across
میان بر کردن
intercurrent
در میان اینده
intercurreace
در میان امدن
centration
میان گرایی
intercellular
میان یاختهای
inter vivos
در میان زنده ها
inter se
میان خودشان
inter nos
در میان خودمان
cutoff
راه میان بر
heartwood
میان چوب
floret of the disk
گلچه میان
With a slender waist.
میان با ریک
parenthetical
میان دو کمانک
high-pitched
میان فراز
extra-mural
میان دانشگاهی
triple space
دو سطر در میان
to make mincemeat of
از میان بردن
to gird up one's loins
میان بستن
to cut off a corner
میان برکردن
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
staggered riveting
پرچکاری یک در میان
slim jim
لاغر میان
among each other
<adv.>
میان خودشان
hollow
<adj.>
میان تهی
shortcut
میان برکردن
shortcut
راه میان بر
mesothorax
میان سیه
mesosphere
میان- سپهر
mesosphere
میان کره
mesoderm
میان پوست
mesencephalon
میان مغز
merlon
میان دو تیرکش
medius
انگشت میان
mediastinum
میان پرده
intervascular
واقع در میان رگ ها
intertrial
میان کوششی
intersegmental
میان قطعهای
interposition
پا میان گذاری
internode
میان گره
midships
در میان کشتی
midbrain
میان مغز
short circuiting
میان بر زدن
osculant
در میان چندچیز
midsection
میان بخش
midrib
رگ میان برگ
midrange
میان دامنه
middleweight
میان وزن
middleware
میان افزار
midmost
میان ترین
middlemost
میان ترین
middle weight
میان وزن
middle sized
میان اندازه
middle finger
انگشت میان
midcourse
میان راه
intermural
میان دیواری
interdisciplinary
میان رشتهای
via
میان راه
medium term
میان مدت
interpersonal
میان فردی
meddle
میان وسط
waists
میان تنه
interjecting
در میان اوردن
intervenes
در میان امدن
interposed
پا به میان گذاردن
middle-aged
میان سال
interjected
در میان اوردن
navels
میان وسط
intervened
در میان امدن
interindividual
میان فردی
intervene
در میان امدن
diaphragm
میان پرده
interpolations
میان یابی
interjects
در میان اوردن
of middle a
میان سال
hollows
میان تهی
interposes
پا به میان گذاردن
midweek
میان هفته
interposing
پا به میان گذاردن
hollow
میان تهی
diaphragms
میان پرده
abrogates
از میان برده
interpolation
میان یابی
spotty
چنددر میان
bummer
چرخ میان
meddles
میان وسط
meddled
میان وسط
middle aged
میان سال
abrogate
از میان برده
navel
میان وسط
mezzo-soprano
میان صدا
interpose
پا به میان گذاردن
interject
در میان اوردن
waist
میان تنه
meant
میان مشترک
enclosure
میان بار
enclosures
میان بار
mezzo soprano
میان صدا
short cuts
راه میان بر
mezzo-sopranos
میان صدا
short cut
راه میان بر
middle age
میان سال
intercililary
واقع در میان ابروها
intercolonial
معمول در میان مستعمرات
metatarsus
استخوان میان کف پا پشت پا
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
plot
نشانه میان چهارراه
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
shunt
از میان بردن کنارگذاشتن
shunted
از میان بردن کنارگذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com