Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (4 milliseconds)
English
Persian
middle-aged
میان سال
of middle a
میان سال
middle age
میان سال
middle aged
میان سال
Search result with all words
mezzanine
نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanines
نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
redundancies
تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
redundancy
تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
internationally
در میان همه ملتها
gateway
اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
gateways
اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
ether
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
Yiddish
زبان عبری رایج میان کلیمیان روسیه ولهستان والمان وغیره
medium term
میان مدت
seep
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeping
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
causation
نسب میان علت ومعلول
drop
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
hollow
میان تهی
hollows
میان تهی
oases
ابادی یا مرغزار میان کویر
oasis
ابادی یا مرغزار میان کویر
inclusive
چیزی هک در میان چیز دیگر شامل شود
pale
در میان نرده محصورکردن
paler
در میان نرده محصورکردن
palest
در میان نرده محصورکردن
mezzo soprano
میان صدا
mezzo soprano
کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
mezzo-soprano
میان صدا
mezzo-soprano
کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
mezzo-sopranos
میان صدا
mezzo-sopranos
کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
afro
نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
via
میان راه
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
waistline
میان
waistlines
میان
bill of rights
منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
technocracies
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
per
از میان
hip
قسمت میان ران وتهیگاه
hips
قسمت میان ران وتهیگاه
dash
فاصله میان دو حرف خط تیره
dashed
فاصله میان دو حرف خط تیره
dashes
فاصله میان دو حرف خط تیره
impacted
کارگذاشته شده میان چیزی گیر کرده
diameter
میان بر
diameters
میان بر
short cut
راه میان بر
short cuts
راه میان بر
slew
حرکت دادن کاغذ از میان یک چاپگر
inter alia
میان چیزهای دیگر
inter alia
میان اشخاص دیگر
centered
میان
centers
میان
centre
میان
centred
میان
shunt
از میان بردن کنارگذاشتن
shunted
از میان بردن کنارگذاشتن
shunts
از میان بردن کنارگذاشتن
plot
نشانه میان چهارراه
plots
نشانه میان چهارراه
plotted
نشانه میان چهارراه
intermediate
در میان واقع شونده
meant
میان مشترک
middling
میان
navel
میان وسط
navels
میان وسط
spot check
بطور چند در میان ازمودن
spot checks
بطور چند در میان ازمودن
thru
از میان
diaphragm
میان پرده
diaphragms
میان پرده
waist
میان
waist
میان تنه
waists
میان
waists
میان تنه
bummer
چرخ میان
stagger
یک در میان
staggering
یک در میان
staggers
یک در میان
amid
در میان
spotty
چنددر میان
strobe
سیگنالی که برای اغاز انتقال داده میان یک دستگاه جانبی وکامپیوتر بکار می رود
abrogate
از میان برده
abrogates
از میان برده
interject
در میان اوردن
interject
در میان امدن مداخله کردن
interjected
در میان اوردن
interjected
در میان امدن مداخله کردن
interjecting
در میان اوردن
interjecting
در میان امدن مداخله کردن
interjects
در میان اوردن
Other Matches
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock
میان چوب میان تیر
intervenient
در میان اینده واقع در میان
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
mesocarp
میان بر
intershoot
در میان
center
میان
cross country
میان بر
between
میان
shortcut
میان بر
mean water
میان اب
mean line
خط میان
among
میان
through
از میان
amongst
در میان
crosscut
میان بر
middle part
میان
into
در میان
half back
میان
omphalos
میان
mongst
میان
middles
میان
in our midst
در میان ما
in the midden of
در میان
overthwart
از میان
midrib
رگ میان
middle
میان
midmost
میان ترین
interpose
پا به میان گذاردن
enclosures
میان بار
mesosphere
میان کره
mesoderm
میان پوست
meddle
میان وسط
middleware
میان افزار
meddles
میان وسط
meddled
میان وسط
enclosure
میان بار
mesosphere
میان- سپهر
interposed
پا به میان گذاردن
midships
در میان کشتی
midcourse
میان راه
interpolations
میان یابی
middle finger
انگشت میان
interpolation
میان یابی
mesothorax
میان سیه
floret of the disk
گلچه میان
midbrain
میان مغز
middle sized
میان اندازه
interposing
پا به میان گذاردن
interindividual
میان فردی
middle weight
میان وزن
interpersonal
میان فردی
interposes
پا به میان گذاردن
middlemost
میان ترین
midweek
میان هفته
mesencephalon
میان مغز
inter nos
در میان خودمان
intergroup
میان گروهی
interjacency
میان بودن
duramen
میان درخت
interjacency
وقوع در میان
double space
یک سطر در میان
interjectory
در میان اورده
diaphrgam
میان پرده
interjectory
در میان انداخته
interlay
در میان گذاردن
decussate
یکی در میان
interfluves
میان دو رود
entracte
میان پرده
inter se
میان خودشان
inter vivos
در میان زنده ها
heartwood
میان چوب
heart wood
میان چوب
halt back
میان بازی کن
halfback
میان بازیکن
half back
میان بازی کن
intercellular
میان یاختهای
intercurreace
در میان امدن
intercurrent
در میان اینده
interlocate
در میان گذاردن
cut of a corner
میان بر کردن
ambiequal
میان حال
intertrial
میان کوششی
intervascular
واقع در میان رگ ها
insuperable
از میان برنداشتنی
cross-cultural
میان فرهنگی
intersegmental
میان قطعهای
cross cultural
میان فرهنگی
mediastinum
میان پرده
medius
انگشت میان
interdisciplinary
میان رشتهای
ambiversion
میان گرایی
ambivert
میان گرا
cut across
میان بر کردن
cutoff
راه میان بر
interlucent
میان تاب
intermontane
میان کوه
intermural
میان دیواری
centration
میان گرایی
internode
میان گره
blow in
حمله از میان خط
interposition
پا میان گذاری
an a days
یک روز در میان
merlon
میان دو تیرکش
middleweight
میان وزن
hollow
<adj.>
میان تهی
extra-mural
میان دانشگاهی
triple space
دو سطر در میان
to gird up one's loins
میان بستن
to cut off a corner
میان برکردن
to make mincemeat of
از میان بردن
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
staggered riveting
پرچکاری یک در میان
slim jim
لاغر میان
shortcut
میان برکردن
shortcut
راه میان بر
parenthetical
میان دو کمانک
With a slender waist.
میان با ریک
midrib
رگ میان برگ
high-pitched
میان فراز
midrange
میان دامنه
midsection
میان بخش
among each other
<adv.>
میان خودشان
intervenes
در میان امدن
intervened
در میان امدن
intervene
در میان امدن
osculant
در میان چندچیز
short circuiting
میان بر زدن
among other things
میان چیزهای دیگر
interjacent
در میان واقع شونده
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
among others
میان چیزهای دیگر
interbedded
خوابیده در میان چینه ها
inter electrode capacity
فرفیت میان الکتردها
intercellular
واقع در میان یاخته ها
interaxial
واقع در میان دو کوه
interblock gap
شکاف میان بلاکی
intercililary
واقع در میان ابروها
An exception is ...
میان استثناء ... است.
intercolonial
معمول در میان مستعمرات
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
interaxal
واقع در میان دو کوه
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
interdental
واقع در میان دو دندان
interdental space
فاصله میان دو دندان
interdigital
واقع در میان انگشتان
interdigitate
واقع در میان انگشتان
interfacial
واقع در میان دورو
interblock gap
فاصله میان بلوکی
interjacent
میانی در میان افتاده
miscegenation
زناشویی میان نژادی
iteract
فاصله میان دو پرده
irg
شکاف میان رکودی
to burn up
سوزاندن و از میان بردن
intervertebral
واقع در میان مهره ها
intertribal
واقع در میان قبیله ها
intertie
بست در میان دو تیر
interstellar space
فاصله میان ستارگان
to make odds even
نا برابری ها را از میان بردن
trough of the sea
فضای میان دو موج
syncopate
از میان کوتاه کردن
medium energy particle
ذره میان انرژی
medium term loan
وام میان مدت
molecular attracticm
کشش میان ذره ها
myocardium
عضله قلب میان دل
neutral axis
میان تار بی تنش
nock
شکاف میان کفل ها
open hawse
زاویه میان دو لنگر
metatarsus
استخوان میان کف پا پشت پا
rubber separator
میان گیر لاستیکی
separator
میان گیر باتری
mesoblast
میان پوست جنین
interstatify
در میان چینههای دیگرقراردادن
work in
مشکلات را از میان برداشتن
interseptal
واقع در میان پره ها
intermontane
واقع در میان دو کوه
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
interlineation
در میان سطر نویسی
interlinear
دارای میان نویسی
interurban
واقع در میان شهرها
interlinear
مدرج در میان سطور
among all
میان
[بین]
همه
interline
در میان سطرها نوشتن
intermundane
واقع در میان دو جهان
intermural
واقع در میان دیوارها
interseptal
واقع در میان جدارها
interscapular
واقع در میان دو کتف
interrecord gap
شکاف میان رکوردی
interquartile range
دامنه میان چالاکی
mid channel buoy
بویه میان گذرگاه
interplanetary spaces
فضاهای میان سیارگان
interpersonal conflict
تعارض میان فردی
interoceanic
ولقع در میان اقیانوس
teenage
میان سن سیزده و نوزده
interleave
در میان چیزی جادادن
glades
فضای میان جنگل
glades
سبزه میان جنگل
glade
فضای میان جنگل
entracte
فاصله میان دو پرده
glade
سبزه میان جنگل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com