English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
intergroup میان گروهی
Search result with all words
between group variance پراکنش میان گروهی
Other Matches
batch 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batches 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
intervenient در میان اینده واقع در میان
futtock میان چوب میان تیر
group atmosphere جو گروهی
triples سه گروهی
trimerous سه گروهی
communal گروهی
congregational گروهی
tripled سه گروهی
tripling سه گروهی
communally گروهی
gregarious گروهی
triple سه گروهی
proximate analysis تجزیه گروهی
syntality شخصیت گروهی
team game بازی گروهی
team teaching تدریس گروهی
group structure ساخت گروهی
group discussion بحث گروهی
quadrilles رقص گروهی
group membership عضویت گروهی
gang punch منگنه گروهی
corporations گروهی از مردم
corporation گروهی از مردم
sociogram نگاره گروهی
gang switch کلید گروهی
group pressure فشار گروهی
group contagion سرایت گروهی
group printing چاپ گروهی
group consciousness اگاهی گروهی
group dynamics پویش گروهی
group norms هنجارهای گروهی
group factors عاملهای گروهی
group frequency بسامد گروهی
group interview مصاحبه گروهی
quadrille رقص گروهی
group acceptance پذیرش گروهی
one shot lubrication روغنکاری گروهی
group drive محرکه گروهی
group selector سلکتور گروهی
group theory نظریه گروهی
group velocity سرعت گروهی
groupware ابزار گروهی
bulk properties خواص گروهی
batch quantity کمیت گروهی
Republicans جمهوری گروهی
Republican جمهوری گروهی
esprit de corps روح گروهی
mass media رسانههای گروهی
group test ازمون گروهی
media رسانههای گروهی
mameluke عضو گروهی
deck switch کلید گروهی
collective protection حفافت گروهی
espirit de corps روحیه گروهی
clustered devices دستگاههای گروهی
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
group occulating light چراغ ناپیوسته گروهی
burst گروهی از خطاهای پیاپی .
particular baptists گروهی از تعمید کنندگان
group identification همانند سازی گروهی
bursts گروهی از خطاهای پیاپی .
ring [algebraic structure] حلقه گروهی [ریاضی]
directive group therapy درمان رهنمودی گروهی
within group variance پراکنش درون گروهی
gang milling cutter دستگاه فرز گروهی
synecology بوم شناسی گروهی
marathons جلسه گروهی طولانی
cluster controller کنترل کننده گروهی
group teaming ریخته گری گروهی
group casting ریخته گری گروهی
broadside messing ناهار خوری گروهی
activity group therapy درمان با فعالیت گروهی
marathon جلسه گروهی طولانی
group rendezvous نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
ochlocracy حکومت عامه یا گروهی ازمردم
cursors گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
to be the odd one out <idiom> نامشابه [دیگران در گروهی] بودن
bands گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
band گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
retreat انزوا [گروهی برای مدتی]
bytes گروهی از بیتها یا ارقام باینری
byte گروهی از بیتها یا ارقام باینری
tetraspore گروهی متشکل ازچهار هاگ
gulp گروهی از کلمات معمولا دو بایت
gulping گروهی از کلمات معمولا دو بایت
group teaming plate صفحه ریخته گری گروهی
synecologic وابسته به بوم شناسی گروهی
gulps گروهی از کلمات معمولا دو بایت
storage pool گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
cursor گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
gulped گروهی از کلمات معمولا دو بایت
packaged گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
package گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
packages گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
to wriggle one's way بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
retreat گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
lashkar گروهی از قبایل هندی که مسلح باشند
batch processing سیستم کامپیوتری که قادر به پردازش گروهی از کارهاست
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
octet گروهی از هشت بیت که به صورت یک واحد باشند
fox-hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
buzzword کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
odd man out <idiom> آدم [چیز] اضافه یا زاید [در گروهی از آدمها]
batch گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
fox hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
batches گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
cpu گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
radical economists منظور گروهی ازاقتصاددانان کلاسیک مانندمالتوس و مارکس میباشد
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
motor pool گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
lombards گروهی از کشور یتانان المانی نژاد که در سده ششم ایتالیارا فتح کردند
enterprise سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
enterprises سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
folders گروهی از فایل ها که تحت یک نام ذخیره شده اند مانند دایرکتوری در DOS-MS
folder گروهی از فایل ها که تحت یک نام ذخیره شده اند مانند دایرکتوری در DOS-MS
packet گروه بیت داده که به صورت گروهی از یک گره به دیگری روی شبکه ارسال می شوند
word بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
worded بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
secure electronic transactions استاندارد گروهی از بانکها یا شرکتهای اینترنت که به کاربران امکان خرید بی خط ر روی اینتریت می دهند
packets گروه بیت داده که به صورت گروهی از یک گره به دیگری روی شبکه ارسال می شوند
burn notice علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
routing indicator گروهی از حروف که برای نشان دادن محل جغرافیایی یک ایستگاه یا یکان یا قرارگاه به کار می رود
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
Ivy League نام گروهی از دانشگاههای قدیمی و نامور بخش شرقی ایالات متحده که با هماتحادیهی ورزشی و غیره دارند
halftones توسط کامپیوتر نمایش داده و چاپ میشود و از گروهی از نقاط برای حالات مختلف استفاده میکند
halftone توسط کامپیوتر نمایش داده و چاپ میشود و از گروهی از نقاط برای حالات مختلف استفاده میکند
central گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
among میان
middle میان
middle part میان
midrib رگ میان
thru از میان
half back میان
centred میان
centre میان
waist میان
middles میان
mean water میان اب
middling میان
mean line خط میان
intershoot در میان
amongst در میان
through از میان
in the midden of در میان
between میان
in our midst در میان ما
into در میان
centers میان
mongst میان
omphalos میان
shortcut میان بر
waistline میان
waistlines میان
diameters میان بر
diameter میان بر
overthwart از میان
per از میان
amid در میان
staggers یک در میان
staggering یک در میان
center میان
waists میان
centered میان
mesocarp میان بر
stagger یک در میان
cross country میان بر
crosscut میان بر
scalable software برنامه کاربردی گروهی که میتواند کاربردن بیشتری را روی شبکه بدون نیاز به گسترش نرم افزار جدید جا دهد
yoke جفت یا گروهی ازهدهای خواندن- نوشتن که به یکدیگر متصل هستند و برروی دو یا چند شیار نوار یادیسک مغناطیسی حرکت می کنند
controvrsism روش فکری گروهی ازروشنفکران قرون وسطی که بدون اعتقاد به هدفهای انقلابی به دفاع از حقوق افراد در مقابل پادشاهان می پرداختند
extra-mural میان دانشگاهی
medium term میان مدت
abrogates از میان برده
intervenes در میان امدن
interject در میان اوردن
interjected در میان اوردن
interjecting در میان اوردن
intervascular واقع در میان رگ ها
interjects در میان اوردن
intervene در میان امدن
middle age میان سال
intervened در میان امدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com