Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English
Persian
list
میدان نبرد
battlefield
میدان نبرد
battlefields
میدان نبرد
Search result with all words
supremacy
برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
armistise
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
battlefield evacuation
اخراجات پزشکی از میدان نبرد
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
Other Matches
preventive war
نبرد پدافندی نبرد به منظور جلوگیری ازعملیات دشمن
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
compound wound generator
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
high intensity magnetic field
میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
closure minefield
میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
courses
میدان تیر میدان
coursed
میدان تیر میدان
course
میدان تیر میدان
campaign
نبرد
combat
نبرد
campaigned
نبرد
combating
نبرد
combats
نبرد
passage of arms
نبرد
struggle
نبرد
struggled
نبرد
struggles
نبرد
struggling
نبرد
set-tos
نبرد
set-to
نبرد
set to
نبرد
campaigning
نبرد
campaigns
نبرد
battling
نبرد
battled
نبرد
battles
نبرد
action
نبرد
actions
نبرد
battle
نبرد
fights
نبرد
fight
نبرد
combated
نبرد
passage at arms
نبرد مواقعه
battle position
موضع نبرد
land combat
نبرد در ساحل
campaigning
صحنه نبرد
naval campaign
نبرد دریایی
battle group
گروه نبرد
battled
نبرد کردن
land combat
نبرد زمینی
area of war
منطقه نبرد
conflicts
کشمکش نبرد
campaign
صحنه نبرد
conflicted
کشمکش نبرد
war cry
عربده نبرد
campaigned
صحنه نبرد
battles
نبرد کردن
warm corner
نبرد سخت
conflict
کشمکش نبرد
battle
نبرد کردن
battling
نبرد کردن
battleships
نبرد ناو
battleship
نبرد ناو
preventive war
نبرد دفاعی
frays
نبرد نزاع
frayed
نبرد نزاع
in a
مشغول نبرد
infighting
نبرد نزدیک
battle ship
نبرد ناو
campaigns
صحنه نبرد
infighting
نبرد در فاصله کم
fray
نبرد نزاع
militating
نبرد کردن
militates
نبرد کردن
militated
نبرد کردن
militate
نبرد کردن
position warfare
نبرد موضعی
out of action
از نبرد خارج شده
dog fight
نبرد جنگندههای هوایی
forward echelon
رده جلوی نبرد
protracted war
استراتژی نبرد طولانی
She achieved nothing .
کاری از پیش نبرد
battle map
نقشه منطقه نبرد
The scen of a bloody (great) battle.
صحنه نبرد خونین
opposing forces
نیروهای درگیر نبرد
campaign
رزم
[نبرد]
[مبارزه]
[مسابقه]
forward edge of battle area
لبه جلویی منطقه نبرد
war strenght
قدرت نبرد نیروی جنگی
campaigns
رزم نبرد کردن جنگیدن
campaigning
رزم نبرد کردن جنگیدن
it wasdone in no time
اینکار چندان وقتی نبرد
campaigned
رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign
رزم نبرد کردن جنگیدن
illumination plan
طرح روشن کردن منطقه نبرد
opposing
مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
single combat
اثبات حقانیت بوسیله نبرد تن به تن battle of wager
hasty breaching
نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
antiair warfare
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
combating
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combat
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combats
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combated
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
arenas
میدان
forum
میدان
forums
میدان
open space
میدان
plaza
میدان
line bay
میدان خط
line of force
خط میدان
arena
میدان
frontage
میدان
piazza
میدان
frontages
میدان
domains
میدان
reaching
میدان
reaches
میدان
reached
میدان
reach
میدان
agora
میدان
field line
خط میدان
plainer
میدان
fielded
میدان
domain
میدان
space
میدان
spaces
میدان
place
میدان
plain
میدان
placing
میدان
ROUNDABOUT
میدان
places
میدان
fields
میدان
aimed
میدان
scope
میدان
zero field
بی میدان
aim
میدان
ring
میدان
aims
میدان
trone
میدان
field
میدان
plainest
میدان
sq
میدان
plains
میدان
electromagnetic spectrum
میدان الکترومغناطیسی
field of consciousness
میدان هشیاری
field of battle
میدان رزم
field rectifier
یکسوساز میدان
field range
میدان تیرجنگی
field of attention
میدان توجه
field of battle
میدان جنگ
field flux
شاره میدان
field of vision
میدان بینایی
electric field
میدان الکتریکی
field of vision
میدان دید
field pole
قطب میدان
downfield
میدان پایین
drill ground
میدان مشق
field of view
میدان دید
visual field
میدان دید
field of regard
میدان دید
field of gravity
میدان ثقل
field of force
میدان نیرو
field of fire
میدان اتش
field of fire
میدان تیر
effective field
میدان موثر
electromagnetic field
میدان الکترومغناطیسی
field of application
میدان کاربرد
field intensity
شدت میدان
field repetition rate
بسامد میدان
field frequency
بسامد میدان
field form
نمودار میدان
field displacement
جابجایی میدان
field distortion
انحراف میدان
distortion of field
اغتشاش میدان
field distortion
اعوجاج میدان
field distribution
پخش میدان
field effect
اثر میدان
field energy
انرژی میدان
field equation
معادله ی میدان
field
[algebraic structure]
میدان
[ریاضی]
field exciation
تحریک میدان
field of action
میدان اثر
field mark
نشان میدان
field magnet
اهنربای میدان
electrostatic field
میدان الکتروستاتیکی
field magnet
میدان مغناطیسی
f.of battle
میدان جنگ
field constant
ثابت میدان
field control
کنترل میدان
field excitation
تحریک میدان
field current
جریان میدان
field density
چگالی میدان
field direction
جهت میدان
field length
درازای میدان
field judge
داور میدان
field equation
معادلات میدان
field regulator
نافم میدان
protected field
میدان محفوظ
oilfields
میدان نفتی
oilfield
میدان نفتی
zero field
میدان صفر
outfight
از میدان در کردن
visibility range
میدان دید
perceptual field
میدان ادراکی
village green
میدان دهکده
vector field
میدان برداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com