English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
fine tuning میزان سازی دقیق
fine turning میزان سازی دقیق
Other Matches
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
subtilization ملایمت دقیق و لطیف سازی
tuning میزان سازی
staggered tuning میزان سازی ردیفی
slug میزان سازی هستهای
slugged میزان سازی هستهای
manual tuning میزان سازی با دست
sharp tuning میزان سازی تیز
resonant line tuner میزان سازی با خط مواج
slugs میزان سازی هستهای
optometric وابسته به میزان دید و عینک سازی
pcm روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
pulsed روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
pulse روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
refresh rate تعداد دفعات در ثانیه که یک تصویر بر روی CRT بایدمجددا" ترسیم شود تا چشمک نزند میزان دوباره سازی
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
punctual دقیق
stringently دقیق
stringent دقیق
astute دقیق
scrutinizer دقیق
wistful دقیق
punctilious دقیق
punctiliously دقیق
scholastical دقیق
advertent دقیق
particular redemption دقیق
exacted دقیق
tenty دقیق
exquisite دقیق
subtil دقیق
scholastic دقیق
precision دقیق
literal دقیق
exacts دقیق
exact solution حل دقیق
exact دقیق
intent دقیق
accurate دقیق
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
fine adjustment تنظیم دقیق
micro pressure gage فشارسنج دقیق
going-over بررسی دقیق
watchfulness دقیق هشیاری
corrects دقیق یا درست
subtle دقیق لطیف
fine spun دقیق خیالی
fine setting تنظیم دقیق
subtler دقیق لطیف
subtlest دقیق لطیف
watchful بی خواب دقیق
goings-over بررسی دقیق
in-depth دقیق و عمیق
sets لجوج دقیق
tenuous لطیف دقیق
setting up لجوج دقیق
punctual باذکرجزئیات دقیق
correct دقیق یا درست
correcting دقیق یا درست
set لجوج دقیق
strictly speaking دقیق شویم
instrument الات دقیق
thorough paced دقیق گام
high accuracy measurement سنجش دقیق
detailed analysis آنالیز دقیق
precision measurment سنجش دقیق
detailed analysis بررسی دقیق
exact location محل دقیق
imprecise غیر دقیق
thoroughgoing بسیار دقیق
precisionist بسیار دقیق
precision balance ترازوی دقیق
persnickety کاربسیار دقیق
soundest بی خطر دقیق
precision tools الات دقیق
pryingly با نگاه دقیق
particularization شرح دقیق
control توپزن دقیق
controlling توپزن دقیق
arm of precision اسلحه دقیق
controls توپزن دقیق
sound بی خطر دقیق
instruments الات دقیق
precision instrument سنجه دقیق
precision fire تیر دقیق
precision tool ابزار دقیق
sounds بی خطر دقیق
precise صریح دقیق
precise دقیق کردن
an a calculator محاسب دقیق
precision scale مقیاس دقیق
perpend دقیق بودن
precision spirit level ترازوی دقیق
precision sweep روبش دقیق
scrutiny بررسی دقیق
pernickety کاربسیار دقیق
precise خیلی دقیق
precisian خیلی دقیق
queazy زیاد دقیق
precision levelling ترازیابی دقیق
queasy زیاد دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق
sounded بی خطر دقیق
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
depth contour خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
precision measuring equipment تجهیزات سنجش دقیق
tendered دقیق ترد ونازک
tender دقیق ترد ونازک
probity پیروی دقیق از اصول
mirror ایجاد کپی دقیق
pick someone's brains <idiom> اطلاعات دقیق به کسی
pore بمطالعه دقیق پرداختن
tenderest دقیق ترد ونازک
tendering دقیق ترد ونازک
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
facsimile کپی دقیق از یک متن
mirrored ایجاد کپی دقیق
pores بمطالعه دقیق پرداختن
fine sight تنظیم خط نشانه دقیق
pin point تعیین دقیق نقاط
mirrors ایجاد کپی دقیق
mind one's P's and Q's <idiom> خیلی دقیق به رفتاروگفتار
precision adjustment تنظیم تیر دقیق
facsimiles کپی دقیق از یک متن
precision اندازه گیری دقیق
precision بسیار دقیق بودن
precision lathe ماشین تراش دقیق
precision drill مته کردن دقیق
precision casting ریخته گری دقیق
precision bore سوراخ کردن دقیق
inspects ازمایش دقیق بازبینی
meticulous خیلی دقیق وسواسی
inspecting ازمایش دقیق بازبینی
precision engineering مهندسی ابزار دقیق
inspected ازمایش دقیق بازبینی
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
inspect ازمایش دقیق بازبینی
edge sharpening دقیق کردن لبه
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق تیر
precision engineering تکنیک ابزار دقیق
measuring magnifier مسافت یاب دقیق
scrupulously <adv.> خیلی دقیق وسواسی
sticklers سمج خیلی دقیق
zeros تنظیم دقیق دستگاه
astringent سخت گیر دقیق
chronometer ساعت شمار دقیق
zeroes تنظیم دقیق دستگاه
particular دقیق نکته بین
to pore [over; on] به مطالعه دقیق پرداختن
zero تنظیم دقیق دستگاه
stickler سمج خیلی دقیق
calibration تنظیم الات دقیق
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
format قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
formats قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
images کپی دقیق از فضایی از حافظه
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
zero hour <idiom> لحظه دقیق حمله درجنگ
pinpoint target هدف دقیق تعیین شده
approximate نه دقیق ولی تقریبا درست
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
approximated نه دقیق ولی تقریبا درست
approximates نه دقیق ولی تقریبا درست
fine sight تنظیم دقیق زاویه توپ
subtilize دقیق وحساس ولطیف کردن
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
theodolites زاویه یاب دقیق ثانیهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com