English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
par میزان متوسط
Search result with all words
dose rate میزان متوسط تابشهای یونیزه کننده
Other Matches
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
depth contour خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
intermedial متوسط
meant متوسط
osculant متوسط
average متوسط
average حد متوسط
averaged حد متوسط
averaged متوسط
averages متوسط
averaging متوسط
averaging حد متوسط
mesne متوسط
average limit of ice حد متوسط یخ
intermediate متوسط
averages حد متوسط
tolerable متوسط
modal متوسط
modals متوسط
life expectancies سن متوسط
mediums متوسط
meaner متوسط
life expectancy سن متوسط
moderate متوسط
moderated متوسط
moderates متوسط
moderating متوسط
mean متوسط
meanest متوسط
mediocre متوسط
medium gravle شن متوسط
medium متوسط
mean chord وتر متوسط
middlingly بطور متوسط
averagely بطور متوسط
m.f. فرکانس متوسط
averagly بطور متوسط
mean speed سرعت متوسط
mean stress خستگی متوسط
mean time زمان متوسط
mean time ساعت متوسط
average variable cost هزینه متوسط
average value مقدار متوسط
average total cost هزینه متوسط کل
average speed سرعت متوسط
m.f. بسامد متوسط
average voltage ولتاژ متوسط
girder bridge پل بیلی متوسط
mean deviation انحراف متوسط
intermediate contrast تغایر متوسط
mean income درامد متوسط
intermediate hurdle مانع متوسط
intermediate lampholder سر پیچ متوسط
intermediate pressure فشار متوسط
intermediately بطور متوسط
mean life عمر متوسط
mean depth عمق متوسط
mean price قیمت متوسط
average latency تاخیر متوسط
mean daily متوسط روزانه
intermediate high voltage line خط فشار متوسط
mediocrity اندازه متوسط
middle classes طبقه متوسط
middle class طبقه متوسط
halftones رنگ متوسط
medium متوسط معتدل
medium مقدار متوسط
midway متوسط میانجی
life expectancies عمر متوسط
life expectancy عمر متوسط
normal میانه متوسط
average conditions شرایط متوسط
average cost هزینه متوسط
mediums مقدار متوسط
mediums متوسط معتدل
halftone رنگ متوسط
duffers بازیگر متوسط
duffer بازیگر متوسط
average output محصول متوسط
average payment پرداخت متوسط
average price قیمت متوسط
average product محصول متوسط
average product تولید متوسط
average productivity بازدهی متوسط
average return بازده متوسط
average yield بازده متوسط
average life عمر متوسط
average latency رکود متوسط
medium wave موج متوسط
average depth عمق متوسط
average deviation انحراف متوسط
average discharge بده متوسط
average efficiency بازده متوسط
average expense هزینه متوسط
average flow جریان متوسط
average input نهاده متوسط
average revenue درامد متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
thinnest تیم متوسط
above average <adj.> بیش از حد متوسط
thinners تیم متوسط
thinned تیم متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
averaged میانه متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
meanest میانه متوسط
thins تیم متوسط
weighted average متوسط وزنی
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
on the a بطور متوسط
secondarily بطور متوسط
meaner میانه متوسط
sort of بمقدار متوسط
sort of بمیزان متوسط
subaverage زیر حد متوسط
true power توان متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
every Tom, Dick and Harry <idiom> طبقه متوسط
thin تیم متوسط
averaging میانه متوسط
averaged مقدار متوسط
averages مقدار متوسط
averaging مقدار متوسط
a medium sized car یک اتومبیل متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
average میانه متوسط
a modest income درآمدی متوسط
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
average مقدار متوسط
averages میانه متوسط
mean value مقدار متوسط
medium frequency بسامد متوسط
medium cloud ابرهای متوسط
medium carbon steel فولادباکربن متوسط
medial میانه متوسط
medium artillery توپخانه متوسط
mediterranean sea بحر متوسط
median income درامد متوسط
median gray خاکستری متوسط
medially بطورمیانه یا متوسط
mean velocity سرعت متوسط
mean variation تغییر متوسط
medium scale در مقیاس متوسط
middle price قیمت متوسط
mean میانه متوسط
moderate speed سرعت متوسط
monthly average متوسط ماهیانه
mid range برد متوسط
medium voltage ولتاژ متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
averaged متوسط خسارت در بیمه
bourgeois عضوطبقه متوسط جامعه
mean solar day روز متوسط خورشیدی
bourgeois طبقه متوسط بورژوا
meaner متوسط میانه روی
fair نسبتا خوب متوسط
average evoked potential پتانسیل فراخوانده متوسط
average annual precipitation متوسط بارندگی سالینه
average degree of polymerization درجه متوسط بسپارش
aerodynamic mean chord وتر متوسط ایرودینامیکی
meanest متوسط میانه روی
average available discharge بده متوسط مفید
middle-class person عضو طبقه متوسط
member of the middle class عضو طبقه متوسط
average متوسط خسارت در بیمه
mean متوسط میانه روی
fairs نسبتا خوب متوسط
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
working point نقطه فشار متوسط
mean spherical candlepower شمع کروی متوسط
king's blue رنگ ابی متوسط
intermediate temperature درجه حرارت متوسط
intermediate scale نقشه مقیاس متوسط
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
intermediate range سلاح برد متوسط
middle level management مدیریت سطح متوسط
intermediate power transistor ترانزیستور با قدرت متوسط
middle sized دارای اندازه متوسط
franklin طبقه متوسط اجتماع
fair average quality کیفیت متوسط مناسب
medium scale نقشه مقیاس متوسط
mean aerodynamic chord وتر ایرودینامیکی متوسط
medium range با شعاع عمل متوسط
mean solar time زمان متوسط شمسی
mean solar day روز متوسط شمسی
mean sea level سطح متوسط دریا
median lethal dose دوز متوسط کشنده
mean horizontal candlepower شمع افقی متوسط
mean high water neaps متوسط ارتفاع اب دریا
mean freepath مسیر ازاد متوسط
mean free path مسافت ازاد متوسط
mean error method روش خطای متوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com