English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English Persian
provide میسر ساختن تامین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
Other Matches
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
to throw open the door to میسر کردن
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
secures تامین کردن
guarantees تامین کردن
fulfill تامین کردن
take care of تامین کردن
insuring تامین کردن
guarantee تامین کردن
guaranteed تامین کردن
secure تامین کردن
give security for تامین کردن
supplied تامین کردن
cover تامین کردن
coverings تامین کردن
covers تامین کردن
insures تامین کردن
supply تامین کردن
ensured تامین کردن
ensure تامین کردن
supplying تامین کردن
ensuring تامین کردن
ensures تامین کردن
impracticable <adj.> نا میسر
contrivable <adj.> میسر
inexecutable <adj.> نا میسر
unfeasible <adj.> نا میسر
manageable <adj.> میسر
makeable <adj.> میسر
left flank میسر
makable [spv. makeable] <adj.> میسر
feasible <adj.> میسر
doable <adj.> میسر
achievable <adj.> میسر
maser میسر
possible [doable, feasible] <adj.> میسر
practicable <adj.> میسر
workable <adj.> میسر
executable <adj.> میسر
makable <adj.> میسر
secure تامین کردن هدف
secure مطمئن تامین کردن
safety برقرار کردن تامین
secures مطمئن تامین کردن
secures تامین کردن هدف
guarantee تامین تضمین کردن
to feather ones nest تامین اتیه کردن
guarantees تامین تضمین کردن
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
make up a deficit تامین کردن کسری
tucker تامین غذا کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
victual خواربار تامین کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
guaranteed تامین تضمین کردن
farfetched غیر میسر
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
possible امکان پذیر میسر
feasible امکان پذیر میسر
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
pre empt از پیش برای خود تامین کردن
poverty parts friends <idiom> بی زر میسر نشود کام دوستان
no pains no gains نابرده رنج گنج میسر نمیشود
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
labour is often the father of pleasure <proverb> مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
particularism اعتقادباینکه نجات فقط برای برگزیدگان میسر است
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
to lay it on thick نصب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
pleases خشنود ساختن کیف کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
retards کند ساختن معوق کردن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
retard کند ساختن معوق کردن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
detected کشف کردن نمایان ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com