English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (8 milliseconds)
English Persian
i am reluctant to go میل ندارم بروم
Search result with all words
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
Other Matches
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
it fell to my lot to go من شد که بروم
let me go بروم
i will go که بروم میروم
iam a to go میترسم بروم
i ougth to go باید بروم
it fell to my lot to go قرار شد من بروم
i must go باید بروم
i can go میتوانم بروم
let me go بگذار بروم
i ought to go باید بروم
i made up my mind to go بر ان شدم که بروم
iam d. to go مایلم بروم
i may go ممکن است بروم
in order that i may go برای اینکه بروم
How do I get to ... ? چطور می تونم به ... بروم؟
How do I get to this place / this address? چطور می تونم به ... بروم؟
He advised (urged) me to go. به من توصیه کرد که بروم
She asked me in (inside the house). تعارفم کرد بروم بو
shall i go? ایا باید بروم
I must leave at once. باید فورا بروم.
i am unwilling to go راضی نیستم بروم
i made up my mind to go نصمیم گرفتم که بروم
i agreed to go حاضر شدم بروم
he insisted on me to go اصرار کرد که بروم
he gave me a sign to go اشاره کرد که بروم
i am bend on going مصمم هستم بروم
i am unwilling to go مایل نیستم بروم
i am purposed to go در نظر دارم بروم
i am purposed to go قصد دارم بروم
byzantine وابسته بروم شرقی
may i go yes you may ایا ممکن است من بروم
I am thinding of going to Europe. خیال دارم به اروپ؟ بروم
i had barely time to get out همینقدروقت داشتم که بیرون بروم
I must be going now. الان دیگه باید بروم
I wI'll be damned if I ll go . لعنت برمن اگه بروم
I dont have time to go to the movies . فرصت نمی کنم به سینما بروم
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
You wont catch me going to his house . غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
Can I get there on foot? آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
He arrived just as I was about to go . درست موقعیکه می خواستم بروم او آمد
Can I drive to the centre of town? آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
Now it is about time to head home! الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
Can I go earlier today, just as a special exception? اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
i have nothing ندارم
iam impatient to go دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
i dont meant it مقصودی ندارم
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
i am not a with him با او اشنایی ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
i am not in حالش را ندارم
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea. من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
I have no small change. من پول خرد ندارم.
No offence! قصد اهانت ندارم!
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
I don't like this. من این را دوست ندارم.
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
i have no work today امروز کاری ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
i do not feel like working کار کردن ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com