Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English
Persian
patriotically
میهن پرستانه
Search result with all words
public spiritedly
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
Other Matches
heathenishly
بت پرستانه
philanthropically
نوع پرستانه
theistic
خدا پرستانه
altruistically
نوع پرستانه
fetishistic
یادگار پرستانه
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
mother country
میهن
motherland
میهن
motherlands
میهن
mother countries
میهن
fenow country men
هم میهن
countryman
هم میهن
homeland
میهن
countrymen
هم میهن
compatriot
هم میهن
homeland
میهن
homelands
میهن
compatriots
هم میهن
compatriotic
هم میهن
country man
هم میهن
f.countryman
هم میهن
home
میهن
fatherlands
میهن
native country
میهن
countrywoman
هم میهن
native land
میهن
patiot
هم میهن
homes
میهن
home
میهن
natire country
میهن
mother land
میهن
fatherland
میهن
fellow countryman
هم میهن
patriotic
میهن دوست
public spiritedness
میهن پرستی
patrioism
میهن پرستی
incivism
بی علاقگی به میهن
patiot
میهن دوست
patiot
میهن پرست
homemade
ساخت میهن
civism
دلبستگی به میهن
home
میهن وطن
motherland
مادر میهن
immigrating
میهن گزیدن
immigrates
میهن گزیدن
immigrated
میهن گزیدن
immigrate
میهن گزیدن
patriot
میهن پرست
public-spirited
میهن پرست
homes
میهن وطن
motherlands
مادر میهن
partisans
میهن پرست
home-made
ساخت میهن
partisan
میهن پرست
patriotism
میهن پرستی
one's native soil
میهن زمین
homesick
در فراق میهن
landsman
بومی هم میهن
spread eagle
میهن پرستی افراطی
patriotically
از روی میهن دوستی
patriots
میهن پرستان
[مرد]
patriots
میهن پرست ها
[مرد]
to expatriate oneself
جلای میهن کردن
parricides
خائن به میهن پدر کش
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
patricide
خائن به میهن پدرکش
parricide
خائن به میهن پدر کش
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
compatriots
هم وطن هم میهن هواخواه
patriots
شخص میهن پرست
compatriot
هم وطن هم میهن هواخواه
nostalgia
دلتنگی برای میهن
patriot
شخص میهن پرست
jingo
میهن پرست متجاوز
chauvinist
میهن پرست متعصب
patricides
خائن به میهن پدرکش
expatriate
ترک کردن میهن تبعیدی
chauvinism
میهن پرستی از روی تعصب
hom ward bound
اماده رفتن به کشور میهن
bound for home
اماده رفتن به کشور میهن
silk manufactures of home
کالاهای ابریشمی ساخت میهن
chauvinism
میهن پرستی افراطی شوونیسم
expatriates
ترک کردن میهن تبعیدی
to bleed for one's country
برای میهن خود خون دادن
flag-waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
maccabees
خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
parricidal
خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
public spirit
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
sickfor home
دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism
افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
jingo
کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
to pine for home
دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com