English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
attainable نائل شدنی
Other Matches
lapsable سلب شدنی ساقط شدنی برگشتنی
lapsible a ساقط شدنی باطل شدنی
trainable تربیت شدنی قطار شدنی
acceded نائل شدن
attains نائل شدن
accede نائل شدن
attaining نائل شدن
attained نائل شدن
aim نائل شدن
aimed نائل شدن
aims نائل شدن
attain نائل شدن
attaint نائل شدن به
accedes نائل شدن
acceding نائل شدن
fetch up نائل شدن
reaching نائل شدن به کشش
reaches نائل شدن به کشش
reached نائل شدن به کشش
achieving رسیدن نائل شدن به
achieves رسیدن نائل شدن به
achieved رسیدن نائل شدن به
achieve رسیدن نائل شدن به
reach نائل شدن به کشش
gains نائل شدن پیشرفتن
to p to the degree of m.a نائل شدن به درجه A.
gain نائل شدن پیشرفتن
gained نائل شدن پیشرفتن
agree جلوس کردن نائل شدن
agrees جلوس کردن نائل شدن
agreeing جلوس کردن نائل شدن
perishable goods کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
bachelors مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
bachelor مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
restorationist کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
solubility حل شدنی
ramrod خم شدنی
solvable حل شدنی
dissoluble حل شدنی
dissolvable اب شدنی
executable <adj.> شدنی
ramrods خم شدنی
water-soluble حل شدنی در آب
feasible <adj.> شدنی
contrivable <adj.> شدنی
makeable <adj.> شدنی
manageable <adj.> شدنی
achievable <adj.> شدنی
resolvable حل شدنی
makable [spv. makeable] <adj.> شدنی
possible [doable, feasible] <adj.> شدنی
practicable <adj.> شدنی
doable شدنی
dissolvable حل شدنی
doable <adj.> شدنی
workable <adj.> شدنی
feasible شدنی
pracitcable شدنی
solvency حل شدنی
possible شدنی
collapsible له شدنی
makable <adj.> شدنی
insurable بیمه شدنی
rightable راست شدنی
invertible معکوس شدنی
lacerable ریش شدنی
lacerable پاره شدنی
retracttable جمع شدنی
retractile جمع شدنی
isoable جدا شدنی
ionizable یون شدنی
rightable درست شدنی
resolvable تجزیه شدنی
inspirable الهام شدنی
shrinkable جمع شدنی
severable سوا شدنی
severable جدا شدنی
sectile بریده شدنی
scrutable کشف شدنی
saturable اشباع شدنی
satisfiable راضی شدنی
satiable اشباع شدنی
satiable اقناع شدنی
lacerable مجروح شدنی
lapsable باطل شدنی
lapsible سلب شدنی
resoluble تجزیه شدنی
repellency دفع شدنی
removable معزول شدنی
removable برداشته شدنی
removable رفع شدنی
reducible ساده شدنی
pulverizable پودر شدنی
pulverable پودر شدنی
precipitant جدا شدنی
persuasible ترغیب شدنی
persuasible تحریک شدنی
lapsible ساقط شدنی
lapsible a سلب شدنی
makable ساخته شدنی
masticable جویده شدنی
mibeable استخراج شدنی
minable استخراج شدنی
miscible مخلوط شدنی
penetrable سوراخ شدنی
perishability نابود شدنی
precipitant تعلیق شدنی
utilitarian [useful] <adj.> اجرا شدنی
manageable <adj.> اجرا شدنی
makeable <adj.> اجرا شدنی
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا شدنی
feasible <adj.> اجرا شدنی
doable <adj.> اجرا شدنی
contrivable <adj.> اجرا شدنی
achievable <adj.> اجرا شدنی
workable <adj.> انجام شدنی
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا شدنی
executable <adj.> انجام شدنی
practicable <adj.> اجرا شدنی
useful <adj.> اجرا شدنی
suitable <adj.> اجرا شدنی
purposive <adj.> اجرا شدنی
purposeful <adj.> اجرا شدنی
purpose-built <adj.> اجرا شدنی
proper <adj.> اجرا شدنی
practical <adj.> اجرا شدنی
functional <adj.> اجرا شدنی
convenient <adj.> اجرا شدنی
appropriate [for an occasion] <adj.> اجرا شدنی
makable <adj.> انجام شدنی
practicable <adj.> انجام شدنی
manageable <adj.> انجام شدنی
makeable <adj.> انجام شدنی
transmutative تبدیل شدنی
tractile کشیده شدنی
tensive کشیده شدنی
tawie رام شدنی
tameable رام شدنی
tamable رام شدنی
talus رام شدنی
surmountable فائق شدنی
superimposable اضافه شدنی
superable مغلوب شدنی
spoilable خراب شدنی
spendable خرج شدنی
transplantable پیوند شدنی
transposable جابجا شدنی
makable [spv. makeable] <adj.> انجام شدنی
feasible <adj.> انجام شدنی
doable <adj.> انجام شدنی
contrivable <adj.> انجام شدنی
achievable <adj.> انجام شدنی
possible [doable, feasible] <adj.> انجام شدنی
wieldy اداره شدنی
vaporizable بخار شدنی
vaporable بخار شدنی
spareable یدکی شدنی
inscribable محاط شدنی
depletable تمام شدنی
compressible خلاصه شدنی
buyable خریده شدنی
biddability مزایده شدنی
assimilable جذب شدنی
ascertainable محقق شدنی
archival بایگانی شدنی
applicatory اعمال شدنی
appeasable ارام شدنی
annihilable نابود شدنی
acidifiable اسیدی شدنی
absorbable جذب شدنی
condensable غلیظ شدنی
congealable بسته شدنی
conquerable مغلوب شدنی
consumable مصرف شدنی
deducible استنباط شدنی
decomposable فاسد شدنی
debauchable بدراه شدنی
crystallizable بلوری شدنی
corruptible گمراه شدنی
corrodible خورده شدنی
convincible متقاعد شدنی
convertibility تسعیر شدنی
contractible کوچک شدنی
consumptible تمام شدنی
serviceable روبراه شدنی
abrogable منسوخ شدنی
abolishable موقوف شدنی
despairing مایوس شدنی
feasibility شدنی بودن
changeable دگرگون شدنی
amenable رام شدنی
soluble حل شدنی محلول
effectual انجام شدنی
excusable معاف شدنی
weirs سد غرق شدنی
weir سد غرق شدنی
disposable مصرف شدنی
retractable جمع شدنی
incorporation یکی شدنی
liquid پول شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com