English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to p to the degree of m.a نائل شدن به درجه A.
Other Matches
attainable نائل شدنی
fetch up نائل شدن
attain نائل شدن
attaint نائل شدن به
attained نائل شدن
accede نائل شدن
acceded نائل شدن
accedes نائل شدن
acceding نائل شدن
attaining نائل شدن
attains نائل شدن
aim نائل شدن
aimed نائل شدن
aims نائل شدن
achieve رسیدن نائل شدن به
achieved رسیدن نائل شدن به
reached نائل شدن به کشش
reach نائل شدن به کشش
gain نائل شدن پیشرفتن
gained نائل شدن پیشرفتن
gains نائل شدن پیشرفتن
reaching نائل شدن به کشش
reaches نائل شدن به کشش
achieving رسیدن نائل شدن به
achieves رسیدن نائل شدن به
agreeing جلوس کردن نائل شدن
agrees جلوس کردن نائل شدن
agree جلوس کردن نائل شدن
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
bachelor مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
restorationist کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
bachelors مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
third class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
brevet درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
gauges درجه
first class درجه یک
copesetic درجه یک
copacetic درجه یک
clinical thermometer درجه
top درجه یک
marks درجه
mark درجه
chinical t. درجه
elevations درجه
second class درجه 2
gauge درجه
echelons درجه
kyu درجه
echelon درجه
first string درجه یک
gage درجه
gage=gauge درجه
gauge=gage درجه
elevation درجه
gauge glass درجه اب
low grade کم درجه
nobby درجه یک
grade درجه
scalage درجه
grades درجه
run of the mine بی درجه
gauged درجه
classy درجه یک
equally <adv.> به یک درجه
just as well <adv.> به یک درجه
scale درجه
rank درجه
third rate درجه سه
third-rate درجه سه
second class درجه دو
pitch درجه
degrees درجه
proportion درجه
ranks درجه
ranked درجه
proportions درجه
pitches درجه
title درجه
titles درجه
slap-up درجه یک
number one درجه یک
high-class درجه یک
tophole درجه یک
rate درجه
rates درجه
second rate درجه دو
second-rate درجه دو
topnotch درجه یک
degree درجه
lengths درجه
top hole درجه یک
length درجه
top-notch درجه یک
aquastat درجه
d.p درجه بسپارش
degree of compaction درجه تراکم
degree of centralization درجه تمرکز
berate خلع درجه
dan درجه درکاراته
degree of advancement درجه پیشرفت
cope flask درجه روئی
calibration درجه بندی
ninths درنهمین درجه
brick layer بنای درجه دو
ninth درنهمین درجه
berating خلع درجه
confidence level درجه اطمینان
consistence درجه غلظت
berated خلع درجه
degree of crystalinity درجه بلورینگی
berates خلع درجه
centigrade degree درجه صدبخشی
graduator درجه گذار
doctorates درجه دکتری
puny درجه پست
honorary درجه افتخاری
supremely با علی درجه
fluidity درجه سفتی
clumps درجه سردوشی
clumping درجه سردوشی
clumped درجه سردوشی
clump درجه سردوشی
consistency درجه غلظت
doctorate درجه دکتری
comparatives درجه تفضیلی
comparative درجه تفضیلی
stair مرتبه درجه
shade درجه رنگ
shades درجه رنگ
pinnacle منتهی درجه
pinnacles منتهی درجه
graduation درجه بندی
baume degree درجه بومه
battle sight شکاف درجه
battle sight درجه جنگی
bar sight ستون درجه
bar sight شکاف درجه
baccslavreate درجه شوالیه
baccalaureate درجه باشلیه
anti knock property درجه اکتان
largely تا درجه زیادی
grading درجه بندی
graduation درجه گرفتن
angle of elevation زاویه درجه
advancement in rating ارتقاء درجه
adjusted elevation درجه تنظیمی
adjustability درجه انطباق
quantum درجه میزان
shadings درجه رنگ
sharp shooter تیرانداز درجه 1
third rater درجه سوم
thirty degree cut برش 03 درجه
tip top بالاترین درجه
tiptop بالاترین درجه
tiptop درجه اعلی
to take one's d. درجه گرفتن
trial elevation درجه ازمایشی
viscosity درجه غلیظی
void ratio درجه تخلخل
head over heels <idiom> منتهای درجه
hold a candle to <idiom> درهمان درجه
economy class درجه توریستی
standard class درجه استاندارد
third degree of readiness امادگی درجه سه
third class road جاده درجه سه
slide aperture شکاف درجه
so far تا این درجه
standard rudder 51 درجه سکان
strain hardness سختی درجه
summated ratings مجموع درجه ها
superlatively در درجه عالی
supply sergeant درجه دارتدارکات
t. far تا این درجه
tenth rate درجه دهم
tertiary alcohol الکل 3 درجه
tertiary amine امین 3 درجه
tertiary carbon کربن 3 درجه
tertiary hydrogen هیدروژن 3 درجه
the positive d. درجه مطلق
coarse wool پشم درجه دو
scaling درجه بندی
which grade are you in? که درجه شما را در؟
alacrity [speed] درجه تندی
celerity درجه تندی
easiness [quickness] درجه تندی
fleetness درجه تندی
nippiness درجه تندی
promptitude درجه تندی
promptness درجه تندی
quickness درجه تندی
rapidity درجه تندی
rapidness درجه تندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com