Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
reading disability
ناتوانی در خواندن
Other Matches
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
enfeeblement
ناتوانی
disablement
ناتوانی
insufficiency
ناتوانی
failures
ناتوانی
faintness
ناتوانی
flivver
ناتوانی
disability
ناتوانی
disabilities
ناتوانی
sickliness
ناتوانی
decropitude
ناتوانی
asthenia
ناتوانی
impotency
ناتوانی
incapability
ناتوانی
prosternation
ناتوانی
failure
ناتوانی
impotence
ناتوانی
insufficience
ناتوانی
incapacitation
ناتوانی
inability
ناتوانی
market failure
ناتوانی بازار
perceptual handicap
ناتوانی ذهنی
intolerancy
تعصب ناتوانی
asemasia
ناتوانی نمادی
anaphia
ناتوانی بساوشی
amusia
ناتوانی موسیقایی
debility
ضعف و ناتوانی
acalculia
ناتوانی در حساب
asemia
ناتوانی نمادی
acatamathesia
ناتوانی ادراکی
impotence
ناتوانی جنسی
intolerance
تعصب ناتوانی
muffs
ناتوانی در گرفتن توپ
muffed
ناتوانی در گرفتن توپ
acraturesis
ناتوانی در دفع ادرار
nervous breakdown
ناتوانی روانی
[پزشکی]
muffing
ناتوانی در گرفتن توپ
impotently
از روی ضعف و ناتوانی
insolvency
ناتوانی درپرداخت دین
feebly
از روی ضعف و ناتوانی
scatter arm
ناتوانی در پرتاب یا پاس
muff
ناتوانی در گرفتن توپ
undersexed
دارای ناتوانی جنسی
read head
هد خواندن راس خواندن
decrepitude
حالت ضعف و ناتوانی فرتوتی
pick a cherry
ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
to invalid a soldier home
سربازیرا بواسطه ناتوانی ازخدمت رها کردن
blow
ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows
ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows
ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blow
ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
don't give up the day job
<idiom>
[در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
count
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counting
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counts
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counted
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
mismatch
ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
locked in
ناتوانی موج سوار در خروج از موج
rhapsodiz
خواندن
misread
بد خواندن
lip read
لب خواندن
lip-read
لب خواندن
lip-reads
لب خواندن
misreading
بد خواندن
misreads
بد خواندن
to take lessons
یا خواندن
readings
خواندن
reading
خواندن
reads
خواندن
read
خواندن
reading age
سن خواندن
intoning
خواندن
intones
خواندن
recitations
از بر خواندن
recitation
از بر خواندن
intone
خواندن
intoned
خواندن
scanned
با وزن خواندن
scans
با وزن خواندن
trill
با تحریر خواندن
trilled
با تحریر خواندن
trills
با تحریر خواندن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
misread
غلط خواندن
peruses
بدقت خواندن
peruse
بدقت خواندن
lullabies
لالایی خواندن
perusing
بدقت خواندن
misreads
غلط خواندن
perused
بدقت خواندن
misreading
غلط خواندن
beatified
مبارک خواندن
beatifying
مبارک خواندن
beatify
مبارک خواندن
lullaby
لالایی خواندن
chortle
سرودوتسبیح خواندن
brag
رجز خواندن
bragged
رجز خواندن
scan
با وزن خواندن
bragging
رجز خواندن
brags
رجز خواندن
chortling
سرودوتسبیح خواندن
chortles
سرودوتسبیح خواندن
chortled
سرودوتسبیح خواندن
beatifies
مبارک خواندن
readability
قابلیت خواندن
parallel reading
خواندن موازی
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
reading readiness
امادگی خواندن
reading span
فراخنای خواندن
reading station
ایستگاه خواندن
readout
خواندن بازخواندن
rhapsodiz
از بر خواندن سرودن
destructive read
خواندن مخرب
reading speed
سرعت خواندن
reading rate
سرعت خواندن
reading quotient
بهر خواندن
read/write
خواندن- نوشتن
read strobe
بارقه خواندن
read pulse
تپش خواندن
reading habit
عادت خواندن
read head
نوک خواندن
raw head
نوک خواندن
r/w
خواندن- نوشتن
quirister
باجمع خواندن
psalmodize
زبور خواندن
to bid d. to
بمبارزه خواندن
criminiate
مرجم خواندن
criminate
مجرم خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
کور خواندن
lulls
لالایی خواندن
lulling
لالایی خواندن
lulled
لالایی خواندن
lull
لالایی خواندن
spells
پی بردن به خواندن
spelled
پی بردن به خواندن
unreadable
نامستحق خواندن
unreadable
غیرقابل خواندن
chitter
اواز خواندن
cantillate
با اواز خواندن
bastardize
حرامزاده خواندن
to call to witness
بگواهی خواندن
to fling down the gauntlet
بمبارزه خواندن
to glance
بشتاب خواندن
to go to school
درس خواندن
to read out
بلند خواندن
to song a song
سرود خواندن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
spell
پی بردن به خواندن
citing
به دادگاه خواندن
cited
به دادگاه خواندن
cite
به دادگاه خواندن
cites
به دادگاه خواندن
rehearsals
تمرین از بر خواندن
boasts
رجز خواندن
boasted
رجز خواندن
rehearsal
تمرین از بر خواندن
numerate
خواندن یاشمردن
boast
رجز خواندن
readable
قابل خواندن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
invites
خواندن وعده گرفتن
invited
خواندن وعده گرفتن
invite
خواندن وعده گرفتن
reemploy
دوباره بخدمت خواندن
skims
بطور سطحی خواندن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
sing
تصنیف اواز خواندن
sing
سرود خواندن سراییدن
sings
تصنیف اواز خواندن
sings
سرود خواندن سراییدن
nonoverlap processing
روشی که به وسیله ان خواندن
orate
نطق کردن خواندن
paganize
کافرو زندیق خواندن
photodigital memory
خواندن چند بار
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
the three r's
خواندن ونوشتن وحساب
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
vocals
اوازی ویژه خواندن
vocal
اوازی ویژه خواندن
studies
درس خواندن خوانش
study
درس خواندن خوانش
studying
درس خواندن خوانش
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
speak one's piece
<idiom>
فکر کسی را خواندن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
to study for the bar
درس حقوق خواندن
to choir a hymn
سرودی راباهم خواندن
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
to serve with a summons
با خواست برگ خواندن
skim
بطور سطحی خواندن
skimmed
بطور سطحی خواندن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
to strike up
خواندن یازدن اغازکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com