Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (6 milliseconds)
English
Persian
sicklier
ناتوان رنجور
sickliest
ناتوان رنجور
sickly
ناتوان رنجور
Other Matches
ailing
رنجور
wretched
رنجور
ills
رنجور
pained
رنجور
ill-
رنجور
painful
رنجور
ill
رنجور
afflicted
رنجور
psychoneurotic
روان رنجور
infirm
رنجور نااستوار
neurotic
روان رنجور
invalids
ناتوان
invalid
ناتوان
incapable
ناتوان
impuissant
ناتوان
handicapped
ناتوان
unable
ناتوان
disabled
ناتوان
impotent
<adj.>
ناتوان
inable
<adj.>
ناتوان
incapacitated
<adj.>
ناتوان
infirm
ناتوان
incompetent
<adj.>
ناتوان
unfit
<adj.>
ناتوان
asthenic
ناتوان
incapable
<adj.>
ناتوان
debilitant
ناتوان کننده
debilitate
ناتوان کردن
impotent
ناتوان اکار
feeble
ناتوان عاجز
feebler
ناتوان عاجز
debilitative
ناتوان کننده
weakling
ناتوان بی بنیه
weaklings
ناتوان بی بنیه
irretentive
ناتوان در نگاهداری
debilitation
ناتوان سازی
disenable
ناتوان کردن
feeblest
ناتوان عاجز
invalidates
ناتوان کردن
disable
ناتوان کردن
invalids
ناتوان کردن
invalid
ناتوان کردن
decaying
که ناتوان میشود
decayed
که ناتوان میشود
decay
که ناتوان میشود
decays
که ناتوان میشود
disable
ناتوان ساختن
disables
ناتوان کردن
invalidate
ناتوان کردن
disabling
ناتوان ساختن
disabling
ناتوان کردن
disables
ناتوان ساختن
invalidated
ناتوان کردن
stalling torque
گشتاور پیچشی ناتوان
disable pulse
تپش ناتوان ساز
inability to box
ناتوان از ادامه دادن
enervate
ناتوان کردن بی اثرکردن
disable
ناتوان ساختن از کارانداختن
disabling
ناتوان ساختن از کارانداختن
interrupts
ناتوان کردن وقفه
interrupting
ناتوان کردن وقفه
disables
ناتوان ساختن از کارانداختن
interrupt
ناتوان کردن وقفه
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
addled
<adj.>
گیج و ناتوان در درست فکر کردن
commented
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
disarmed
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
comment
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
disarm
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarms
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
commenting
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
cycle stealing
ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
gruel
عاجز کردن ناتوان کردن
interrupt
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com