English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
he is rather i. than sick ناخوش نیست
Other Matches
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
sickliest ناخوش
sicklier ناخوش
morbid ناخوش
he was taken ill ناخوش شد
crapulous ناخوش
sick ناخوش
peccant ناخوش
sickly ناخوش
unwell ناخوش
sickest ناخوش
ill ناخوش
ill- ناخوش
ills ناخوش
ailing ناخوش
he fell ill ناخوش شد
unwelcome ناخوش ایند
sicken ناخوش کردن
sickish کمی ناخوش
he is sick او ناخوش است
to be out of health ناخوش بودن
unsound ناخوش نادرست
sickened ناخوش کردن
dangeously sick خطرناکانه ناخوش
sickens ناخوش کردن
he thought ناخوش است
distempered اشفته ناخوش
distasteful ناخوش ایند
unpleasantly ناخوش ایند
under the weather <idiom> ناخوش بودن
ungrateful ناخوش ایند
unpleasant ناخوش ایند
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
sickener چیز ناخوش کننده
undesirable ناخوش ایند ناخواسته
unsavory ناگوار ناخوش ایند
sick unto ناخوش سخت یا مردنی
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
no picnic <idiom> ناخوش آیند ،مشکل
to take to ones bed دربستربیماری افتادن ناخوش شدن
it is true that he was sick راست است که او ناخوش بود
he is liable to become sick در معرض ناخوش شدن است
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
to smoke oneself sick از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
horribly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
incredibly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
he takes no notice of it نیست
he is not of our number از ما نیست
temporary storage می نیست
aint نیست
Plug and Play یچ نیست
isn't نیست
It's not new. نو نیست.
it is well enough بد نیست
auxiliaries نیست
auxiliary نیست
storage می نیست
secondary نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
there is no hurry شتابی نیست
no object چیزی نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
he is not willing to go نیست برود
It is all right . It is o. k. طوری نیست
he is out of his senses بهوش نیست
that is not it این نیست
that is wrong درست نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
he is not in it داخل نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
he has nothing in him کسی نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it needs not لازم نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
nihilism نیست انگاری
i do not have it in me از من ساخته نیست
it's only me کسی نیست
it is unnecessary لازم نیست
it is unsuitable مناسب نیست
there is no hurry عجلهای نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
Nevermind! مهم نیست !
you are written حق با شما نیست
static که پویا نیست
if you please اگرزحمت نیست
cold is merely privative گرما نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
inextinct نیست نشده
to make no mention of ذکری از ان نیست
needn't لازم نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
no trouble زحمتی نیست
no hurry عجلهای نیست
it is immaterial چیزی نیست
niet le fait کار او نیست
ought not شایسته نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
It's not new. جدید نیست.
dont mention it چیزی نیست
that depends معلوم نیست
close the door please اگرزحمت نیست
no matter چیزی نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
my health is tolerable حالم بد نیست
to put out of the way سربه نیست کردن
the house is occupied خانه خالی نیست
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
It might be a good idea for you to come . بد نیست شما هم بیایید
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
you need not fear لازم نیست بترسید
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
clara هدف موجود نیست
an illegible writing خطی که خوانا نیست
there is no mistaking جای اشتباه نیست
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
it tells its own tale نیازمند به توضیح نیست
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
no one is here هیچکس اینجا نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
it does not befit his state در خور شان او نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
is it not ایا چنین نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
rast هیج همچوچیزی نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
this is not fair این انصاف نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
he is nod اهل انظباط نیست
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
that is not my a این کارمن نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
that is not the question موضوع این نیست
that is not fair این انصاف نیست
that is no great work کار بزرگی نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
i dont care a pin مرا پروایی نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
it is not subject to review دران روا نیست
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
wrongs پیام صحیح نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
This isn't fresh. این تازه نیست.
oughtn't نبایستی شایسته نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
This isn't mine. این مال من نیست.
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
That's not so! داستان اینطوری نیست!
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
lightweights آنچه سنگین نیست
lightweight آنچه سنگین نیست
unwanted آنچه لازم نیست
used آنچه جدید نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com