Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (14 milliseconds)
English
Persian
fidget
ناراحت بودن
fidgeted
ناراحت بودن
fidgeting
ناراحت بودن
fidgets
ناراحت بودن
to feel strange
ناراحت بودن
Search result with all words
to be on thorns
ناراحت یادل واپس بودن
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
Other Matches
comfortless
ناراحت
uncomfortable
ناراحت
uncomfortably
ناراحت
tensing
ناراحت
tensest
ناراحت
incommodious
ناراحت
worried
ناراحت
fidgety
ناراحت
fretful
ناراحت
disturbed
ناراحت
tense
ناراحت
tensed
ناراحت
tenser
ناراحت
tenses
ناراحت
inconvenient
ناراحت
ill at ease
ناراحت
uptight
ناراحت
uneasily
ناراحت
uneasy
ناراحت
down in the dumps
<idiom>
ناراحت
peaceless
ناراحت
off-putting
ناراحت کننده
incommode
ناراحت کردن
upset
نژند ناراحت
hung over
ناراحت ازاعتیاد
discomfiture
ناراحت کردن
discomforts
ناراحت کردن
discomfort
ناراحت کردن
distemper
ناراحت کردن
incommodiously
بطور ناراحت
incommoded by want of room
ناراحت از حیث
upsets
نژند ناراحت
discommode
ناراحت کردن
perturb
ناراحت کردن
painful
ناراحت کننده
i passed an uneasy night
ناراحت بودم
grouch
ادم ناراحت
under a cloud
<idiom>
ناراحت وغمگین
shook up
<idiom>
نگران ،ناراحت
grouched
ادم ناراحت
grouches
ادم ناراحت
grouching
ادم ناراحت
distraught
شوریده ناراحت
upsetting
نژند ناراحت
antsy
<adj.>
بیقرار
[ناراحت]
[بی تاب]
What have I done to offend you?
من چطور تو را ناراحت کردم؟
harass
ناراحت کردن دشمن
put (someone) out
<idiom>
ناراحت ،دردسر،اذیت
harasses
ناراحت کردن دشمن
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
nightmares
خواب ناراحت کننده و غم افزا
nightmare
خواب ناراحت کننده و غم افزا
He gets really upset.
او
[مرد]
خیلی ناراحت میشود.
worrywart
ادم غصه خور و ناراحت
disquiet
ناراحت کردن اسوده نگذاشتن
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
It is preying on my mind.
خیالم را ناراحت کرده است
I dont mind the cold .
از سرما ناراحت نمی شوم
He feels bad about it . He is concerned about it.
از این موضوع ناراحت است
incommode
ناراحت گذاردن دردسر دادن
I was devastated.
<idiom>
من را بسیار ناراحت کرد
[اصطلاح روزمره]
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
bugs
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bug
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugging
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
unhandy
ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
walking on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
treading on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
include
شامل بودن متضمن بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
depends
مربوط بودن منوط بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
agrees
متفق بودن همرای بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
abut
مماس بودن مجاور بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
abuts
مماس بودن مجاور بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
unsettles
ناراحت کردن مغشوش کردن
knock-ups
ابستن کردن ناراحت کردن
unsettle
ناراحت کردن مغشوش کردن
knock-up
ابستن کردن ناراحت کردن
hagride
ناراحت کردن عاجز کردن
knock up
ابستن کردن ناراحت کردن
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
existed
بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
to think ill of any one
بودن
ween
بودن
dubiosity
در شک بودن
exist
بودن
exists
بودن
wobbles
لق بودن
judders
لق بودن
juddering
لق بودن
stinks
بد بودن
lackvt
کم بودن
juddered
لق بودن
justness
حق بودن
suffice
بس بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com