Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
undue
ناروا بی مورد
Other Matches
inadmissible
ناروا
unduly
ناروا
impermissible
ناروا
inadvisable
ناروا
illegitimate
ناروا
inadmissibly
بطور ناروا
unjust
ناروا ناصحیح
illegutimation
ناروا دانی
trumped-up
بیمورد ناروا
trumped up
بیمورد ناروا
undue influence
اعمال نفوذ ناروا
wrongful dismissal
انفصال یا اخراج ناروا
trump up
نسبت ناروا دادن
unjusified
بیمورد ناحق ناروا بی جهت
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
area of operational interest
منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
occasions
مورد
inapposite
بی مورد
occasioning
مورد
oportuneness
مورد
cases
مورد
case
مورد
occasioned
مورد
instance
مورد
instances
مورد
inopportune
بی مورد
occurence
مورد
out of place
بی مورد
open to question
<adj.>
مورد شک
unseasonably
بی مورد
indirect objects
مورد
direct objects
مورد
unseasonable
بی مورد
objecting
مورد
objects
مورد
object
مورد
occasion
مورد
objected
مورد
exploitation
[utilization]
مورد مصرف
entitlements
مورد استحقاق
hold up
<idiom>
مورد هدف
entitlement
مورد سزیدگی
entitlement
مورد استحقاق
liable to prosecution
مورد تعقیب
subject of hire
مورد اجاره
noted
مورد ملاحظه
instance
لحظه مورد
instances
لحظه مورد
unnecessary roughness
خشونت بی مورد
in dispute
مورد بحث
entitlements
مورد سزیدگی
myrtaceae
تیره مورد
case
دعوی مورد
cases
مورد غلاف
cases
دعوی مورد
taken
مورد تحسین
taken
مورد قبول
objcetionable
مورد ایراد
fishy
مورد تردید
dubious
مورد شک مشکوک
object of transaction
مورد معامله
received
مورد قبول
opportuneness
مورد مناسب
case
مورد غلاف
laughing stock
مورد تمسخر
myrtle
مورد سبز
using
مورد مصرف
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
In this case ( instance) .
دراین مورد
myrtle berry
مورد دانه
utilisation
[British]
مورد مصرف
mytaceous
از تیره مورد
collector's item
مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
utilization
مورد مصرف
undue
بی جهت بی مورد
usage
مورد مصرف
usages
مورد استفاده
to make observations
[about]
[on]
اندیشیدن
[در مورد]
[به]
involved
مورد بحث
sightly
مورد نظر
happy
[about]
<adj.>
خشنود
[در مورد]
requirement
مورد نیاز
to make observations
[about]
[on]
نگریختن
[در مورد]
[به]
usage
مورد استفاده
case analysis
تحلیل مورد
utilized
مورد استفاده
confutation
مورد تکذیب
case study
مورد پژوهی
case studies
مورد پژوهی
savory
مورد پسند
schreber case
مورد شربر
special case
مورد ویژه
savoury
مورد پسند
under disccussion
مورد بحث
expectative
مورد انتظار
in no instance
در هیچ مورد
beloved
مورد علاقه
dubitable
مورد شک مشکوک
target audience
افراد مورد نظر
substrate
جزء مورد عمل
oppugn
مورد بحث قراردادن
scrutinizes
مورد مداقه قراردادن
sales expectations
فروش مورد انتظار
special case
مورد خاص یااستثنایی
scrutinized
مورد مداقه قراردادن
scrutinize
مورد مداقه قراردادن
scrutinising
مورد مداقه قراردادن
persona grata
شخص مورد قبول
referent
مورد مراجعه ارجاعی
receptee
افراد مورد پذیرش
scrutinises
مورد مداقه قراردادن
polestar
هادی مورد توجه
referential
مورد مراجعه ارجاعی
shebang
امر مورد علاقه
scrutinised
مورد مداقه قراردادن
policy options
انتخابهای مورد نظر
principle of exclusion
در مورد کالاهای خصوصی
scrutinizing
مورد مداقه قراردادن
out port
ساحلی مورد استفاده سر پل
reserve requirements
ذخائر مورد نیاز
impugned
مورد اعتراض قراردادن
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
contested area
منطقه مورد نزاع
sub judice
مورد مطالعه دادگاه
desired effects
اثرات مورد نظر
expectation value
مقدار مورد توقع
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
expected price
قیمت مورد انتظار
expected value
ارزش مورد انتظار
floor space occupied
فضای مورد نیاز
capital employed
سرمایه مورد استفاده
beatten zone
منطقه مورد اصابت
article of roup
اموال مورد حراج
anticipated profit
سود مورد انتظار
anticipated price
قیمت مورد انتظار
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
analyte
ماده مورد تجزیه
aknowledge character
کاراکتر مورد قبول
agreement area
سطح مورد قرارداد
as the case may be
تاچه مورد باشد
availabe time
زمان مورد قبول
give evidence of
گواهی دادن در مورد
he won a high praise
مورد ستایش بسیارواقع شد
approving
توافق در مورد چیزی
man of confidence
شخص مورد اعتماد
man power
تعداداشخاص مورد استفاده
matter in hand
موضوع مورد بحث
impugns
مورد اعتراض قراردادن
impugning
مورد اعتراض قراردادن
impugn
مورد اعتراض قراردادن
neurasthenia
سر درد و حساسیت بی مورد
object point
سمت مورد توجه
make for
مورد حمله قراردادن
lime requirement
اهک مورد نیاز
approves
توافق در مورد چیزی
approve
توافق در مورد چیزی
conventional
مورد قبول عامه
hereon
در این مورد در اینجا
i mentioned one case in p
یک مورد بخصوص را ذکرکردم
flavoursome
مورد پسند
[غذا]
inappositely
بطور بیجایا بی مورد
intended saving
پس انداز مورد انتظار
it is of frequent
خیلی مورد دارد
objective point
سمت مورد توجه
target price
قیمت مورد نظر
foolhardy
دارای تهور بی مورد
criticising
مورد انتقاد قراردادن
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
trusty
موتمن مورد اطمینان
draw fire
<idiom>
مورد هدف بودن
draw fire
<idiom>
مورد انتقاد قرارگرفتن
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
pledge
مال مورد وثیقه
pledged
مال مورد وثیقه
pledging
مال مورد وثیقه
Irrelevent. I nappropriate. Out of place.
بیجا ( بی مورد ؟نامناسب )
To take into consideration. To consider.
مورد توجه قراردادن
to decide
[on]
تصمیم گرفتن
[در مورد]
to make observations
[about]
[on]
تامل کردن
[در مورد]
[به]
statement on the debate
بیانیه در مورد بحث
share
باس مورد استفاده
shared
باس مورد استفاده
shares
باس مورد استفاده
esteemed
فرد مورد احترام
unregarded
مورد توجه قرارنگرفته
pledges
مال مورد وثیقه
the matter in hand
موضوع مورد بحث
to put to use
مورد استفاده قراردادن
to be in d
مورد ریشخندو استهزابودن
test town
شهر مورد ازمایش
criticizing
مورد انتقاد قراردادن
criticised
مورد انتقاد قراردادن
admire
مورد شگفت قراردادن
admired
مورد شگفت قراردادن
admires
مورد شگفت قراردادن
criticises
مورد انتقاد قراردادن
to take into consideration
مورد رسیدگی قراردادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com