English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (8 milliseconds)
English Persian
d. of feeling نازکی احساسات
Other Matches
fragility نازکی
flimsiness نازکی
fragilely به نازکی
gauziness نازکی
thinness نازکی
tenuity نازکی
nicely نازکی
exility نازکی
extenuation نازکی
d. of constitution نازکی وجود
frangibility نازکی فریفی
exquisiteness حساسیت نازکی طبع
chromosphere لایه نازکی از گازهای نسبتاشفاف
deposits پوشاندن سطح با لایه نازکی از ماده
fibre optics انتقال دهنده نوار نازکی ازنور
deposit پوشاندن سطح با لایه نازکی از ماده
swizzle stick چوب نازکی برای بهم زدن مشروب
reversing layer لایه نازکی در قسمت پایینی اتمسفر خورشید
deposits لایه نازکی از ماده که روی سطح قرار دارد
deposit لایه نازکی از ماده که روی سطح قرار دارد
xylotomy برش دادن چوب بصورت ورقه نازکی برای ازمایش میکروسکپی
reed valve شیری متشکل از ورقه فولادی نازکی که جریان یکطرفه سیال را سبب میشود
coronas سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
corona سیم نازکی که بخش پودری تونر در چاپگر لیزری رابار میکند با عبور از آن
ink jet printer دستگاه خروجی که بوسیله پاشیده شدن لایه نازکی ازجوهر چاپ میکند
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
scrim پارچه استری مبل وغیره کرباس نازکی که بعنوان بتونه قاب چوبی وامثال ان بکارمیبرند
cross flow دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
heartbeat احساسات
sentiments احساسات
heartbeats احساسات
emotions احساسات
soulful پر از احساسات
emotion احساسات
rhapsodical ناشی از احساسات
nationallism احساسات ملی
emotionless عاری از احساسات
folkway احساسات عمومی
emotive وابسته به احساسات
acold بدون احساسات
schwarmerei احساسات شدید
affects احساسات برخورد
enthused احساسات رابرانگیختن
enthuse احساسات رابرانگیختن
to gall a person's kibes احساسات کسی را
heartstrings احساسات عمیق
braced تحریک احساسات
brace تحریک احساسات
impressive برانگیزنده احساسات
affecting محرک احساسات
enthuses احساسات رابرانگیختن
enthusing احساسات رابرانگیختن
sentimentalize با احساسات امیختن
rhapsodically از روی احساسات
affect احساسات برخورد
schwarmerei احساسات افراطی
sexier دارای احساسات شهوانی
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
seentimentally از روی احساسات یا عاطفه
neighbourly feelings احساسات همسایگی همدردی
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
soft spot for someone/something <idiom> احساسات تندوتیز داشتن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
self composed مستولی بر احساسات خود
sensate با احساسات درک کردن
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
heartstring عمیق ترین احساسات دل
shake-ups احساسات راتحریک کردن
internationalism احساسات بین المللی
sentimentally از روی احساسات یاعاطفه
fanatical دارای احساسات شدید
white-hot دارای احساسات برانگیخته
white hot دارای احساسات برانگیخته
shake up احساسات راتحریک کردن
shake-up احساسات راتحریک کردن
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
pathetic دارای احساسات شدید
unfeeling بیحس فاقد احساسات
fanatics دارای احساسات شدید
fanatic دارای احساسات شدید
mush احساسات بیش ازحد
sentient حساس دستخوش احساسات
sexy دارای احساسات شهوانی
sexiest دارای احساسات شهوانی
sentimentality گرایش بسوی احساسات
palnut مهره نازکی معمولا از جنس فولاد پرس شده که بمنظورافزایش ایمنی و جلوگیری ازشل شدن مهرههای معمولی روی انها بسته میشود
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
sectarianize با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
high mind با مناعت دارای احساسات بلند
wear one's heart on one's sleeve <idiom> نشان دادن تمام احساسات
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
tough minded دارای فکر خشن وبدون احساسات
wounded feelings رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
pornography نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
She has emotional entanglements (involvement ) . گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
soap operas نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
homosexuals دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexual دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunks احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap opera نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunking احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunked احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
slobbers دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobber دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
his words injured my feelings سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
oedipus complex احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
oedipal وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
erogenous ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sex احساسات جنسی روابط جنسی
sexes احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com