English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English Persian
inconsistencies ناسازگاری ناهماهنگی
inconsistency ناسازگاری ناهماهنگی
inconsistence ناسازگاری ناهماهنگی
Other Matches
discord ناهماهنگی
dissonance ناهماهنگی
non-cooperation ناهماهنگی
disharmony ناهماهنگی
inharmony ناهماهنگی
asynergia ناهماهنگی عضلانی
cognitive dissonance ناهماهنگی شناختی
ataxia ناهماهنگی حرکتی
heterogeneity ناهماهنگی ناهنجاری
inconsonance عدم توافق ناهماهنگی
imbalance عدم توازن ناهماهنگی
imbalances عدم توازن ناهماهنگی
incongruousness ناسازگاری
incongruence ناسازگاری
maladaptation ناسازگاری
inconsistence ناسازگاری
intransigeance ناسازگاری
insalubrity ناسازگاری
disagreeability ناسازگاری
inconsistency ناسازگاری
repugnance ناسازگاری
incongruity ناسازگاری
paradoxes ناسازگاری
paradox ناسازگاری
discord ناسازگاری
variance ناسازگاری
inconsistencies ناسازگاری
incongruities ناسازگاری
maladjustment ناسازگاری
maladjustments ناسازگاری
contrariness ناجوری ناسازگاری
vocational maladjustment ناسازگاری شغلی
social maladjustment ناسازگاری اجتماعی
incongrvity ناجوری ناسازگاری
inconvenience دردسر ناسازگاری
conflict ناسازگاری تضاد
inconveniences دردسر ناسازگاری
conflicts ناسازگاری تضاد
inconvenienced دردسر ناسازگاری
aversion مخالفت ناسازگاری
aversions مخالفت ناسازگاری
antipathy ناسازگاری انزجار
inconveniencing دردسر ناسازگاری
disagreement اختلاف ناسازگاری
eris الهه ناسازگاری
conflicted ناسازگاری تضاد
contrariety مغایرت ناسازگاری
disagreements اختلاف ناسازگاری
to be in disagreement [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی]
incoherence عدم تطابق ناسازگاری
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at strife [with somebody] [over something] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
inadaptability عدم قابلیت توافق ناسازگاری
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
reach out with an olive branch [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch <idiom> [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
voter عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com