Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
Other Matches
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
insalubrious
ناسازگار
disagreeable
ناسازگار
maladjusted
ناسازگار
maladapted
ناسازگار
instansigent
ناسازگار
hedgehoggy
ناسازگار
unadjusted
ناسازگار
discordant
ناسازگار
societies
معاشرت
good fellowsh
معاشرت
society
معاشرت
uncompromisingly
سخت ناسازگار
ill sorted
ناسازگار ناپسند
adverse
ناسازگار مضر
incompatibly
بطور ناسازگار
uncompromising
سخت ناسازگار
abhorrent
بیمناک ناسازگار
conflictive
بهم ناسازگار
inconsistently
بطور ناسازگار
alien
ناسازگار بودن
aliens
ناسازگار بودن
ill-assorted
ناسازگار - ناهمجور
take up
معاشرت کردن
sociable
قابل معاشرت
associations
معاشرت اتحاد
associated
معاشرت کردن
associates
معاشرت کردن
associating
معاشرت کردن
sociability
معاشرت پذیری
etiquette
ایین معاشرت
conversableness
قابلیت معاشرت
sociable
خوش معاشرت
intercommunicate
معاشرت کردن
incommunicative
بی معاشرت و بی امیزش
companionable
قابل معاشرت
livable
قابل معاشرت
associate
معاشرت کردن
liveable
قابل معاشرت
association
معاشرت اتحاد
fellowsh
رفاقت معاشرت
genial
خوش معاشرت
irreconcilable
جور نشدنی ناسازگار
alien
ناسازگار غریبه بودن
aliens
ناسازگار غریبه بودن
incongruously
بطور ناجوریا ناسازگار
incompossible
منافی یکدیگر ناسازگار
mutually exclusive
دو به دو ناسازگار مانعه الجمع
sociability
قابل معاشرت بودن
he has no manners
ایین معاشرت نمیداند
dissocial
نامناسب برای معاشرت
insociability
عدم قابلیت معاشرت
military courtesy
اداب معاشرت نظامی
reassociate
دوباره معاشرت کردن
fellowships
هم صحبتی معاشرت کردن
fellowship
هم صحبتی معاشرت کردن
etiquette
علم اداب معاشرت
kith
علم اداب معاشرت
commerce
معاشرت تجارت کردن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
inadaptable
غیر قابل توافق ناسازگار
hedge hog
ماشین لاروبی ادم ناسازگار
conversable
خوش سخن قابل معاشرت
associational
مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
associable
قابل معاشرت متجانس شدنی
indecorum
عدم رعایت ایین معاشرت
to observe the proprieties
اداب معاشرت را نگاه داشتن
incompatible
ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
To be a good mixer.
با مردم خوب جوشیدن ( معاشرت کردن )
Keep oneself to oneself.
پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
link
تابع نرم افزاری که امکان ارسال داده بین برنامههای ناسازگار میدهد
platforms
نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
platform
نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
inexplosive
غیرقابل انفجار
inexplosive
غیرقابل احتراق
ineffability
غیرقابل توصیفی
infrangible
غیرقابل نقض
unreliable
غیرقابل اعتماد
irrespirable
غیرقابل استنشاق
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
unprofitable
غیرقابل استفاده
insociable
غیرقابل امیزش
uncontrollably
غیرقابل نظارت
irremediable
غیرقابل استرداد
indistributable
غیرقابل توزیع
indissolubly
بطور غیرقابل حل
flexionless
غیرقابل صرف
unmentionable
غیرقابل گوشزد
inaccessible
غیرقابل دسترس
unerring
غیرقابل لغزش
unquestionable
غیرقابل اعتراض
implausibility
غیرقابل قبولی
inappellable
غیرقابل استیناف
inapprehensible
غیرقابل ادراک
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
fordless
غیرقابل عبور
incontestable
غیرقابل بحث
indiscrete
غیرقابل تشخیص
incorrodible
غیرقابل تحلیل
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
irrefutable
غیرقابل تکذیب
invaluable
غیرقابل تخمین
indecipherable
غیرقابل استخراج
indecipherable
غیرقابل کشف
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
uncontrollable
غیرقابل نظارت
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
not negotiable
غیرقابل معامله
not negotiable
غیرقابل انتقال
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
unreadable
غیرقابل خواندن
quenchless
غیرقابل جلوگیری
built-in
غیرقابل انتقال
unachievable
غیرقابل حصول
unappealabe
غیرقابل استیناف
unappealable
غیرقابل استیناف
ungovernable
غیرقابل کنترل
unpromising
غیرقابل اطمینان
untouchability
غیرقابل لمس
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
inescapable
غیرقابل اجتناب
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
watertight
غیرقابل نفوذ اب
impermeable
غیرقابل نفوذ
uncompromising
غیرقابل انعطاف
unutilizable
غیرقابل استفاده
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
incomparable
غیرقابل مقایسه
unquestioning
غیرقابل اعتراض
unassailable
غیرقابل بحث
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
irredeemable
غیرقابل خریداری
out of the way
غیرقابل دسترس
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
unthinkable
غیرقابل فکر
indefensible
غیرقابل دفاع
dilemma
معمای غیرقابل حل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
unprintable
غیرقابل چاپ
unassailable
غیرقابل حمله
unpredictable
غیرقابل استناد
checkless
غیرقابل جلوگیری
beyond bearing
غیرقابل تحمل
inalienable
غیرقابل انتقال
irrevocable
غیرقابل برگشت
unacceptably
غیرقابل قبول
acataletic
غیرقابل فهم
ineligible
غیرقابل قبول
obsolete
غیرقابل استفاده
unusable
غیرقابل استفاده
ineluctable
غیرقابل مقاومت
unacceptable
غیرقابل قبول
untenable
غیرقابل دفاع
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
indubitably
بطور غیرقابل تردید
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
incontestably
بطور غیرقابل بحث
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com