English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (5 milliseconds)
English Persian
ill sorted ناسازگار ناپسند
Other Matches
unappealing ناپسند
absurd ناپسند
incommensurate ناپسند
abominable ناپسند
chilish ناپسند
implausible ناپسند
disagreeable ناپسند
abominated ناپسند شمردن
abominates ناپسند شمردن
abominate ناپسند شمردن
disapproves ناپسند شمردن
disapprove ناپسند شمردن
obscene ناپسند موهن
infamous زشت ناپسند
abominating ناپسند شمردن
hedgehoggy ناسازگار
maladapted ناسازگار
unadjusted ناسازگار
instansigent ناسازگار
discordant ناسازگار
maladjusted ناسازگار
disagreeable ناسازگار
insalubrious ناسازگار
She's got a finger in every pie. او [زن] توی همه چیز دخالت می کند. [رفتار ناپسند]
abhorrent بیمناک ناسازگار
incompatibly بطور ناسازگار
inconsistently بطور ناسازگار
alien ناسازگار بودن
uncompromising سخت ناسازگار
ill-assorted ناسازگار - ناهمجور
aliens ناسازگار بودن
uncompromisingly سخت ناسازگار
conflictive بهم ناسازگار
adverse ناسازگار مضر
incongruously بطور ناجوریا ناسازگار
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
mutually exclusive دو به دو ناسازگار مانعه الجمع
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
alien ناسازگار غریبه بودن
aliens ناسازگار غریبه بودن
irreconcilable جور نشدنی ناسازگار
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
inadaptable غیر قابل توافق ناسازگار
hedge hog ماشین لاروبی ادم ناسازگار
incompatible ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
link تابع نرم افزاری که امکان ارسال داده بین برنامههای ناسازگار میدهد
to grate on somebody's eyes [ears] چشم های [گوش های] کسی را آزار دادن [چونکه ناپسند است]
platforms نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
platform نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com