English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
market imperfection ناقص بودن بازار
Other Matches
imperfect market بازار ناقص
lacked ناقص بودن
lacks ناقص بودن
lack ناقص بودن
walras law براساس این قانون در تعادل عمومی بازارها با دخالت بازار پول چنانچه تعدادی بازار کالا درحالت تعادل قرارداشته باشنددر این صورت بازار بعدی که میتواند بازار پول باشد نیز درحالت تعادل قرار خواهدداشت
dumping فروش کالا در بازار خارج به قیمتی ارزانتر از بازار داخل
market research تحقیقات درخصوص بازار مطالعه وضعیت بازار
fairer بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairs بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairest بازار مکاره هفته بازار عادلانه
market failure شکست بازار نارسائی بازار
market value در بازار قیمت بازار
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
market economies اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market economy اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
mutilates ناقص
incomplete flower گل ناقص
short ناقص
shorter ناقص
imperfect ناقص
shortest ناقص
faulty ناقص
mutilating ناقص
stickit ناقص
inconsummate ناقص
malformed ناقص
unperfect ناقص
mutilate ناقص
violators ناقص
meagre ناقص
imperfective ناقص
mutilated ناقص
defective ناقص
rudimentary ناقص
imcomplete ناقص
roughcast ناقص
deficient ناقص
half-baked ناقص
manque ناقص
skimpy ناقص
incorrect ناقص
in defect ناقص
rudimental ناقص
incomplete ناقص
violator ناقص
inadequate ناقص
ills بطور ناقص
paralysis سکته ناقص
frustum هرم ناقص
annular eclipse خسوف ناقص
frustum مخروط ناقص
blastie ناقص الخلقه
deformed ناقص شده
truncated distribution توزیع ناقص
truncation ناقص سازی
faulty switching سوئیچینگ ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
paresis فلج ناقص
tracheid اوند ناقص
faulty design طرح ناقص
misshapen ناقص الخلقه
apoplexy سکتهء ناقص
framentary شکسته ناقص
wanting in reason ازعقل ناقص
misfiring احتراق ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
flawed معیوب ناقص
imperfect competition رقابت ناقص
nubbin میوه ناقص
half baked ناپخته ناقص
to put in rime قافیه ناقص
half truth حقیقت ناقص
in my poor opinion بعقل ناقص من
incapacious بی گنجایش ناقص
hemiplegia فلج ناقص
half شریک ناقص
in my poor opinion بعقیده ناقص من
mutilator ناقص کننده
incomplete induction استقراء ناقص
incomplete breakdown شکست ناقص
mooncalf ناقص الخلقه
moon calf خلقت ناقص
ill- بطور ناقص
missed approach فرود ناقص
defectively بطور ناقص
imcomplete ditch گود ناقص
demonish ناقص کردن
imperfectly بطور ناقص
miscreation خلقت ناقص
deficiently بطور ناقص
ill بطور ناقص
half بطور ناقص
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
sketchily از روی عجله ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
sketchy از روی عجله ناقص
overshooting فرود ناقص هواپیما
low order انفجار کند یا ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
mutilate ناقص یا فلج کردن
overshoot فرود ناقص هواپیما
sketchier از روی عجله ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
rough cast اجمالادرست شده ناقص
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
overshoots فرود ناقص هواپیما
miscreate ناقص الخلقه ساختن
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
stepped thread پیچ ناقص کولاس
parachromopsia رنگ کوری ناقص
mutilating ناقص یا فلج کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
to do by halves ناقص انجام دادن
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
fragmental ریز شده ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
meagrely بطور لاغر یا ناقص
oafs بچه ناقص الخلقه
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
oaf بچه ناقص الخلقه
partial color blindness رنگ کوری ناقص
stepped thread کولاس پیچی ناقص
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
truncate شاخه زدن ناقص کردن
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
rough coating اجمالا درست شده ناقص
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
agora بازار
mart بازار
the mareet was weak بازار
trone بازار
cloth-hall بازار
markets بازار
marketed بازار
shopping center بازار
market بازار
bazaars بازار
market places بازار
bazaar بازار
market place بازار
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
narrow market بازار محدود
EEC بازار مشترک
marketplace بازار گاه
market value قیمت بازار
supermarket ابر بازار
market trust بازار انحصاری
market trends روندهای بازار
market system نظام بازار
market structure بنیان بازار
supermarkets ابر بازار
open market بازار ازاد
open market بازار باز
tenors بازار سلف
historical cost قیمت بازار
widening of market گسترش بازار
tenor بازار سلف
dead market بازار کم فروش
dead market بازار کساد
credit market بازار اعتباری
county fair بازار روز
county fair بازار مکاره
home market بازار داخلی
money markets بازار پول
money market بازار پول
domestic market بازار داخلی
labor market بازار کار
carpet market بازار فرش
market leader پیشقدم در بازار
fair market هفته بازار
fair market بازار مکاره
falling market بازار رو به زوال
market leader پیشرو بازار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com