English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (42 milliseconds)
English Persian
mutilate ناقص یا فلج کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
mutilating ناقص یا فلج کردن
Search result with all words
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
mar ناقص کردن بی اندام کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
marring ناقص کردن بی اندام کردن
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
mutilate ناقص کردن فلج کردن
mutilates ناقص کردن فلج کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
truncate شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
demonish ناقص کردن
garble تحریف یا ناقص کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
Other Matches
incomplete flower گل ناقص
incorrect ناقص
manque ناقص
in defect ناقص
mutilating ناقص
malformed ناقص
short ناقص
shortest ناقص
mutilate ناقص
inconsummate ناقص
mutilates ناقص
imperfective ناقص
shorter ناقص
defective ناقص
violators ناقص
roughcast ناقص
half-baked ناقص
imcomplete ناقص
unperfect ناقص
rudimentary ناقص
rudimental ناقص
skimpy ناقص
inadequate ناقص
incomplete ناقص
stickit ناقص
faulty ناقص
deficient ناقص
violator ناقص
meagre ناقص
mutilated ناقص
imperfect ناقص
ill- بطور ناقص
incomplete induction استقراء ناقص
mutilator ناقص کننده
tracheid اوند ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
misshapen ناقص الخلقه
paresis فلج ناقص
wanting in reason ازعقل ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
defectively بطور ناقص
ills بطور ناقص
ill بطور ناقص
frustum هرم ناقص
deformed ناقص شده
half شریک ناقص
frustum مخروط ناقص
framentary شکسته ناقص
truncation ناقص سازی
half بطور ناقص
imperfectly بطور ناقص
deficiently بطور ناقص
faulty design طرح ناقص
missed approach فرود ناقص
imperfect competition رقابت ناقص
nubbin میوه ناقص
imcomplete ditch گود ناقص
lack ناقص بودن
lacked ناقص بودن
incapacious بی گنجایش ناقص
moon calf خلقت ناقص
lacks ناقص بودن
misfiring احتراق ناقص
flawed معیوب ناقص
hemiplegia فلج ناقص
half truth حقیقت ناقص
half baked ناپخته ناقص
to put in rime قافیه ناقص
mooncalf ناقص الخلقه
annular eclipse خسوف ناقص
in my poor opinion بعقل ناقص من
in my poor opinion بعقیده ناقص من
apoplexy سکتهء ناقص
miscreation خلقت ناقص
paralysis سکته ناقص
imperfect market بازار ناقص
blastie ناقص الخلقه
incomplete breakdown شکست ناقص
faulty switching سوئیچینگ ناقص
oaf بچه ناقص الخلقه
oafs بچه ناقص الخلقه
fragmental ریز شده ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
overshoot فرود ناقص هواپیما
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
overshooting فرود ناقص هواپیما
overshoots فرود ناقص هواپیما
fragmentary ریز شده ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
stepped thread پیچ ناقص کولاس
stepped thread کولاس پیچی ناقص
partial color blindness رنگ کوری ناقص
to do by halves ناقص انجام دادن
sketchy از روی عجله ناقص
miscreate ناقص الخلقه ساختن
sketchily از روی عجله ناقص
rough cast اجمالادرست شده ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
sketchier از روی عجله ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
meagrely بطور لاغر یا ناقص
low order انفجار کند یا ناقص
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
rough coating اجمالا درست شده ناقص
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
eyespot چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com