Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
English
Persian
big blue
نام غیر رسمی IBM
Search result with all words
fax
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxed
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxes
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxing
غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
disband
انحلال رسمی یکانها
disbanding
انحلال رسمی یکانها
disbands
انحلال رسمی یکانها
state
سیاسی رسمی وضع
state-
سیاسی رسمی وضع
stated
سیاسی رسمی وضع
states
سیاسی رسمی وضع
stating
سیاسی رسمی وضع
claim
قرارداد رسمی خرید اسب
claimed
قرارداد رسمی خرید اسب
claiming
قرارداد رسمی خرید اسب
claims
قرارداد رسمی خرید اسب
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
formally
مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
reprimand
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimand
توبیخ رسمی
reprimanded
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanded
توبیخ رسمی
reprimanding
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanding
توبیخ رسمی
reprimands
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimands
توبیخ رسمی
toga
ردای بی استین لباس رسمی قضات
togas
ردای بی استین لباس رسمی قضات
solemn
رسمی
formalist
شخص زیاد رسمی
approval
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
homage
اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
common
پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commoners
پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
commonest
پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
plain
غیر رسمی جلگه
plainer
غیر رسمی جلگه
plainest
غیر رسمی جلگه
plains
غیر رسمی جلگه
return
گزارش رسمی
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
dedication
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
irregular
نا منظم غیر رسمی
memoranda
نامه غیر رسمی تذکاریه
memorandum
نامه غیر رسمی تذکاریه
memorandums
نامه غیر رسمی تذکاریه
Thai
زبان رسمی تایلند
Thais
زبان رسمی تایلند
registries
دفترخانه رسمی ثبت
registry
دفترخانه رسمی ثبت
deposition
درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
depositions
درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
function
ایین رسمی
functioned
ایین رسمی
functions
ایین رسمی
veto
ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoed
ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoes
ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
vetoing
ردیا نفی یا منع یک مقام رسمی
starchy
شبیه نشاسته رسمی
bomb
غیر رسمی از بین رفتن
bombed
غیر رسمی از بین رفتن
bombed out
غیر رسمی از بین رفتن
bombs
غیر رسمی از بین رفتن
par
بهای رسمی سهم
prom
مجلس رقص رسمی دبیرستان یا دانشکده
proms
مجلس رقص رسمی دبیرستان یا دانشکده
full dress
بالباس تمام رسمی
position
شغل رسمی
positioned
شغل رسمی
grant
امتیاز اجازه واگذاری رسمی
granted
امتیاز اجازه واگذاری رسمی
grants
امتیاز اجازه واگذاری رسمی
memorial
نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
memorials
نامه یا یادداشت غیر رسمی عریضه
audience
ملاقات رسمی
audiences
ملاقات رسمی
weigh in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
officials
مقامات رسمی
cartel
توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
Other Matches
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
formal
رسمی
orthodox
رسمی
formmal
رسمی
official
رسمی
institutional
رسمی
tux
لباس رسمی
throwaway
غیر رسمی
boarding call
بازدید رسمی
communique
ابلاغ رسمی
vestment
لباس رسمی
cognizance
اخطار رسمی
bonspiel
مسابقه رسمی
talking to
سرزنش رسمی
talking-to
سرزنش رسمی
card-carrying
عضو رسمی
placard
پروانه رسمی
official receiver
اعتصاب رسمی
standard time
زمان رسمی
dress uniform
انیفرم رسمی
smallage
کرفس رسمی
formalizing
رسمی کردن
formalizes
رسمی کردن
formalized
رسمی کردن
formalised
رسمی کردن
formalises
رسمی کردن
formalising
رسمی کردن
solemn form
طریقه رسمی
dress suit
لباس رسمی شب
speedwell
سیزاب رسمی
driss uniform
لباس رسمی
statute mile
مایل رسمی
state religion
مذهب رسمی
contracts under seal
عقد رسمی
noting
نامه رسمی
notes
نامه رسمی
note
نامه رسمی
placards
پروانه رسمی
formalize
رسمی کردن
protesting
اعتراض رسمی
careering
دوره رسمی
careered
دوره رسمی
career
دوره رسمی
protests
واخواست رسمی
protests
اعتراض رسمی
pronouncements
اعلامیه رسمی
pronouncement
اعلامیه رسمی
officious
غیر رسمی
careers
دوره رسمی
official
عالیرتبه رسمی
official
موثق و رسمی
protesting
واخواست رسمی
protested
اعتراض رسمی
protested
واخواست رسمی
protest
اعتراض رسمی
protest
واخواست رسمی
insignia
مدال رسمی
insignia
نشان رسمی
missives
نامه رسمی
missive
نامه رسمی
officiating
مقام رسمی
tuxedo
لباس رسمی
stand on ceremony
<idiom>
رسمی بودن
free and easy
<idiom>
غیر رسمی
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
asparagus
مارچوبهء رسمی
bank holidays
تعطیلات رسمی
tuxedos
لباس رسمی
aregular cook
اشپز رسمی
officiates
مقام رسمی
officiated
مقام رسمی
officiate
مقام رسمی
unofficial
غیر رسمی
informal
غیر رسمی
extra official
غیر رسمی
official religion
دین رسمی
official receipt
رسید رسمی
noterial document
سند رسمی
legalization
شناسایی رسمی
intrant
ورود رسمی
insigne
نشان رسمی
insigne
مدال رسمی
officialize
رسمی کردن
letter de chancellerie
نامه رسمی
nonformal
غیر رسمی
official jurnal
روزنامه رسمی
official gazette
روزنامه رسمی
official deed
سند رسمی
official communications
ابلاغیه رسمی
official channels
طرق رسمی
official channels
مجاری رسمی
official authorities
مراجع رسمی
official language
زبان رسمی
official meeting
ملاقات رسمی
official rate
نرخ رسمی
official prices
قیمتهای رسمی
mare's tail
هپوریس رسمی
official meeting
اجتماع رسمی
official document
سند رسمی
formal accountability
ذیحسابی رسمی
prothonotary
سردفتراسناد رسمی
public submission
مناقصه رسمی
formal education
اموزش رسمی
formal group
گروه رسمی
formal review
سان رسمی
formal review
بررسی رسمی
semiofficial
نیمه رسمی
semiformal
نیمه رسمی
semi officially
بطورنیم رسمی
semi official
نیمه رسمی
prontonotary
سردفتراسناد رسمی
hansard
مذاکرات رسمی
officiously
بطورغیر رسمی
officially represented
دارای نماینده رسمی
stuffed shirt
<idiom>
شخص رسمی وجدی
morning dress
جامهی رسمی صبحگاهی
visit of courtesy
بازدید رسمی نظامی
pro memoria
نامه غیر رسمی
studbook
شناسنامه رسمی اسب
unofficial news
خبر غیر رسمی
physician in ordinary
پزشک رسمی یا همیشگی
official visit
بازدید رسمی فرمانده
vestment
لباس رسمی اسقف
official oath
سوگند قانونی یا رسمی
regulation clothing
لباس رسمی نظامی
official calibration
واسنجی رسمی
[مهندسی]
finery
[formal]
جامه رسمی جشن
dress uniform
لباس رسمی نظامی
bulletin
اگهی نامه رسمی
bulletin
ابلاغیه رسمی بیانیه
bulletins
ابلاغیه رسمی بیانیه
canonical dress
لباس رسمی روحانیون
common law marriage
ازدواج غیر رسمی
communique
اطلاعیه رسمی یااداری
introduction
معرفی رسمی اشناسازی
introductions
معرفی رسمی اشناسازی
nonconformist
مخالف کلیسای رسمی
nonconformists
مخالف کلیسای رسمی
black tie
کت نیمه رسمی مردانه
juries
مقامات رسمی نافر
jury
مقامات رسمی نافر
bank rate of discount
نرخ رسمی تنزیل
pronouncement
افهار عقیده رسمی
dress shirts
پیراهن لباس رسمی
dress shirt
پیراهن لباس رسمی
notary
سر دفتر اسناد رسمی
notaries
سر دفتر اسناد رسمی
red carpet
تشریفات و احترامات رسمی
notaries
سردفتر اسناد رسمی
pronouncements
افهار عقیده رسمی
bulletins
اگهی نامه رسمی
notary
سردفتر اسناد رسمی
notary public's office
دفتر اسناد رسمی
landding
کرانه رسمی فرودگاه
placards
اعلامیه رسمی اعلان
intrant
دخول رسمی وقانونی
notary public
دفتر اسناد رسمی
nonformal sector
بخش غیر رسمی
informal sector
بخش غیر رسمی
legal holiday
تعطیلات رسمی وقانونی
memoire
نامه غیر رسمی
milkweed
پادزهر رسمی استبرق
informality
غیر رسمی بودن
notary public
سردفتر اسناد رسمی
requisition
درخواست رسمی کردن
notarization
گواهی محضری و رسمی
requisitioned
درخواست رسمی کردن
nonformal education
اموزش غیر رسمی
requisitioning
درخواست رسمی کردن
requisitions
درخواست رسمی کردن
placard
اعلامیه رسمی اعلان
gravamen
شکایت رسمی شکوائیه
visitors
مهمان رسمی نظامی
government house
اقامتگاه رسمی فرماندار
canonicals
لباس رسمی روحانیون
gazette
مجله رسمی روزنامه
visitor
مهمان رسمی نظامی
formal
لباس رسمی شب قرار دادی
certified copy
رونوشت گواهی رسمی شده
piece of writing
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
prim
نوار ابیض رسمی وخشک
specialty debt
تعهدات مستند به اسناد رسمی
draw sheet
فهرست رسمی قرعه کشی
dinner jackets
لباس مخصوص مهمانی رسمی
gazette
درمجله رسمی چاپ کردن
dinner jacket
لباس مخصوص مهمانی رسمی
titular
ناشی از لقب رسمی افتخاری
academic costume
لباس رسمی استادی دانشگاه
academicals
لباس رسمی استادی دانشگاه
alma mater
سرود رسمی مدرسه یا دانشگاه
canonical hours
ساعات رسمی نماز یا عقد
vatican
مقر رسمی پاپ درروم
to go round
دیدنیهای غیر رسمی کردن
To hold an official inquiry.
تحقیق رسمی بعمل آوردن
table d'hote
خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
blue book
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
vesture
پوشاندن لباس رسمی پوشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com