English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (8 milliseconds)
English Persian
To bake bread. نان پختن
Search result with all words
hatch پختن
hatched پختن
hatches پختن
pot در دیگ پختن
pots در دیگ پختن
potting در دیگ پختن
cook پختن
cooked پختن
cooks پختن
parboil نیمه پختن
parboiled نیمه پختن
parboiling نیمه پختن
parboils نیمه پختن
scallop گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
scallops گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
coddle اهسته جوشاندن یا پختن
coddled اهسته جوشاندن یا پختن
coddles اهسته جوشاندن یا پختن
coddling اهسته جوشاندن یا پختن
bake پختن
baked پختن
bakes پختن
concoct ترکیب کردن پختن
concocted ترکیب کردن پختن
concocting ترکیب کردن پختن
concocts ترکیب کردن پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
braise با اتش ملایم پختن
braised با اتش ملایم پختن
braises با اتش ملایم پختن
braising با اتش ملایم پختن
grill پختن
grilling پختن
grills پختن
fries روی اتش پختن تهییج
fry روی اتش پختن تهییج
frying روی اتش پختن تهییج
greyhound در تاوه پختن غربال کردن
greyhounds در تاوه پختن غربال کردن
kiln درکوره پختن
kilns درکوره پختن
anneal پختن
autoclave بادیگ زودپز پختن
brick burning پختن اجر
close aneal باز پختن مسدود
decoct پختن
escallop گوش ماهی پختن
fire a kiln پختن
fire bricks اجر پختن
portland cement kiln کوره پختن سیمان
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
pressure cook تحت فشار پختن
ragout راگو پختن
shirr پختن
to build castles in the air خیالات خام پختن
to build castles in the air هوس خام پختن
to d. a chinken شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
convenience food غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
nuke با ریزموج یا میکروویو پختن
nuked با ریزموج یا میکروویو پختن
nukes با ریزموج یا میکروویو پختن
nuking با ریزموج یا میکروویو پختن
To cook food. غذا پختن
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
To cook a pottage for some one . <proverb> آش براى کسى پختن .
to dress [food] آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
bake پختن [نان و کیک غیره]
to cook پختن [مانند سوپ و نهار و شام]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com