English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (7 milliseconds)
English Persian
chief petty officeer ناو استوار یکم
chief petty officer ناو استوار یکم
Search result with all words
steadied پرپشت استوار
steadied استوار یامحکم کردن
steadies پرپشت استوار
steadies استوار یامحکم کردن
steadiest پرپشت استوار
steadiest استوار یامحکم کردن
steady پرپشت استوار
steady استوار یامحکم کردن
steadying پرپشت استوار
steadying استوار یامحکم کردن
sure استوار
surer استوار
surest استوار
sound استوار
sounded استوار
soundest استوار
sounds استوار
rigid استوار
stable استوار
stables استوار
secure مطمئن استوار
secures مطمئن استوار
unshaken استوار
firm استوار محکم
firm استوار کردن
firmer استوار محکم
firmer استوار کردن
firmest استوار محکم
firmest استوار کردن
firms استوار محکم
firms استوار کردن
stabilization استوار سازی
steel محکم استوار
steeled محکم استوار
steeling محکم استوار
steels محکم استوار
solid استوار
solids استوار
solidly بطور استوار
hard shoulder شانه استوار
sergeant major استوار
sergeant majors استوار
immovable استوار
petty officer ناو استوار دوم
petty officers ناو استوار دوم
stabilisers استوار کننده
stabilizer استوار کننده
stabilised استوار کردن ثابت شدن
stabilises استوار کردن ثابت شدن
stabilising استوار کردن ثابت شدن
stabilize استوار کردن ثابت شدن
stabilized استوار کردن ثابت شدن
stabilizes استوار کردن ثابت شدن
veteran ثابت استوار
veterans ثابت استوار
consistent استوار ثابت قدم
constant باثبات استوار
constants باثبات استوار
firmware RO قرار داده شده است ابزار استوار
firmware استوار- ابزار
tenacious استوار
steadfast استوار
steadfastly استوار
abide by one's word بر قول خود استوار بودن
chief warrant officer استوار یکم
credential استوار نامه
master chief petty officer استوار یکم
master sergeant استوار ارشد نیروی زمینی
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
self sufficient خود استوار
sergeant first class استوار دوم
straightener استوار کننده
two handed محکم استوار
well timbered با الوار محکم و استوار شده
deep-set استوار
four-square استوار
as steady as a rock <idiom> مثل کوه [استوار و ثابت]
unswerving <adj.> استوار
undeviating <adj.> استوار
to keep one's feet on the ground <idiom> آرام و استوار ماندن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com