English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
irreducible ناکاستنی ساده نشدنی
Other Matches
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
unappeasable اقناع نشدنی راضی نشدنی
inconsumable سوخته نشدنی تمام نشدنی
incondensable خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
insupressive پامال نشدنی موقوف نشدنی
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
impracticable <adj.> نشدنی
insoluble حل نشدنی
infeasible نشدنی
inductile خم نشدنی
unfeasible <adj.> نشدنی
impalpability حس نشدنی
inexecutable <adj.> نشدنی
irresoluble اب نشدنی
irresolvable حل نشدنی
indissoluble اب نشدنی
indiminishable کم نشدنی
insolvable حل نشدنی
impractical نشدنی
indissoluble حل نشدنی
inextricable حل نشدنی
imperishable فاسد نشدنی
indeclinable صرف نشدنی
unprintable چاپ نشدنی
insatiate سیر نشدنی
irradicable ریشه کن نشدنی
insatiable سیر نشدنی
unforgettable فراموش نشدنی
insatiably سیر نشدنی
tameless رام نشدنی
ineradicable قلع نشدنی
indefatigable خسته نشدنی
indefinable توصیف نشدنی
indistributable تقسیم نشدنی
indefinably توصیف نشدنی
incorruptible فاسد نشدنی
insurmountable بر طرف نشدنی
indigestive هضم نشدنی
ineradicable ریشه کن نشدنی
unerring اشتباه نشدنی
unmanageable رام نشدنی
intractable رام نشدنی
inexorable نرم نشدنی
inexorable تسلیم نشدنی
irrepressible مطیع نشدنی
irrepressible خوابانده نشدنی
unrelenting تسلیم نشدنی
imperceptible دیده نشدنی
indefectible خراب نشدنی
inseparable جدا نشدنی
of proof سوراخ نشدنی
nonrecurring تجدید نشدنی
next to impossible تقریبا نشدنی
never to be forgotten فراموش نشدنی
never say die رام نشدنی
insolubility حل نشدنی ناگذاری
insolubly بطور حل نشدنی
insuppresible موقوف نشدنی
invictive مغلوب نشدنی
inapplicable اجرا نشدنی
incalculable شمرده نشدنی
irrefragable تسلیم نشدنی
irrelievable رها نشدنی
irretractile جمع نشدنی
irresuscitable زنده نشدنی
insatiability اقناع نشدنی
infusible گداخته نشدنی
infrangible خرد نشدنی
invincible مغلوب نشدنی
indomitable رام نشدنی
indiscernible دیده نشدنی
intractile کشیده نشدنی
invisible دیده نشدنی
indocile رام نشدنی
ineligible شامل نشدنی
insoluble ماده حل نشدنی
ineffaceable پاک نشدنی
irremovable معزول نشدنی
quenchless خاموش نشدنی
inexecutable اجرا نشدنی
inexhaustibility تهی نشدنی
inextinguishable خاموش نشدنی
infintesimal جزخرد نشدنی
irresoluble رها نشدنی ول
inviolate غصب نشدنی
inconvincible ملزم نشدنی
imperforable سوراخ نشدنی
an impossible act کار نشدنی
impalpable لمس نشدنی
indecomposable فاسد نشدنی
unflappable مایوس نشدنی
non-starters کار نشدنی
non-starter کار نشدنی
haunting فراموش نشدنی
impierceable سوراخ نشدنی
implacability ارام نشدنی
incommutable سبک نشدنی
incognizable شناخته نشدنی
incodensable منقبض نشدنی
indelible پاک نشدنی
implacability نرم نشدنی
inburnt پاک نشدنی
incompressible فشرده نشدنی
inconvincible متقاعد نشدنی
inapproachable نزدیک نشدنی
impregnability تسخیر نشدنی
indefeasibility الغاء نشدنی
indefeasible الغاء نشدنی
illegibility خوانده نشدنی
impracticable اجراء نشدنی
unfailing تمام نشدنی
impracticable <adj.> انجام نشدنی
an inflexible rod of iron میل خم نشدنی
immiscible مخلوط نشدنی
immiscible امیخته نشدنی
inexecutable <adj.> انجام نشدنی
impenetrable سوراخ نشدنی
impenetrable داخل نشدنی
unfeasible <adj.> انجام نشدنی
incalculably بطور شمرده نشدنی
ireversible دگرگون نشدنی بر نگشتنی
indomitably بطور رام نشدنی
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
intractably بطور رام نشدنی
insuppresible نخواباندنی پامال نشدنی
irrecoverably بطور وصول نشدنی
indelibly بطور پاک نشدنی
noninterchanging states حالتهای تعویض نشدنی
irremovable برداشته نشدنی ثابت
illimitable نامحدود محدود نشدنی
infintesimal کوچک خرد نشدنی
inseparably بطور جدا نشدنی
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
prohibited risk خطر بیمه نشدنی
nonerasable storage انباره پاک نشدنی
nonerasable storage حافظه پاک نشدنی
unequivocal صریح اشتباه نشدنی
impregnability استواری ابستن نشدنی
immiscibility حالت مخلوط نشدنی
unequivocally صریح اشتباه نشدنی
irreconcilable جور نشدنی ناسازگار
indelible محو نشدنی ماندگار
unrelenting بیرحم نرم نشدنی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
ineffaceable محو نشدنی ماندگار
indissolubly بطور منحل نشدنی
ineffaceably بطور پاک نشدنی
unmanagesble رام نشدنی شرور
impossible امکان نا پذیر نشدنی
irredeemable باز خرید نشدنی
indissoluble منحل نشدنی ماندگار
indelibility پاک نشدنی بودن
weatherproof خراب نشدنی در اثر هوا
immitigable سبک نشدنی تسکین ندادنی
inexhaustible پایان نا پذیر تهی نشدنی
insuperable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
infeasible غیر عملی اجراء نشدنی
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
incorruptible فساد نا پذیر منحرف نشدنی
drainless پایان ناپذیر تمام نشدنی
nonexpendable غیر استهلاکی مصرف نشدنی
irreparable مرمت ناپذیر خوب نشدنی
interminable تمام نشدنی بسیار دراز
incompressible فشار نا پذیر خلاصه نشدنی
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
irreclaimable بازیافت نکردنی درست نشدنی
inexcitable دیر غضب تهیج نشدنی
unbeatable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
indestructible از میان نرفتنی نابود نشدنی
impossibility عدم امکان کار نشدنی
irrepealable غیر قابل الغاء باطل نشدنی
inappeasable غیر قابل تسکین قانع نشدنی
incompressible کوچک نشدنی غیر قابل تلخیص
inconvincible اقناع نکردنی شخص متقاعد نشدنی
irresolvable غیر قابل تجزیه جدا نشدنی
unfaling تمام نشدنی کم نیامدنی پایدار با وفا
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
dry contact اتصال الکتریکی غلط که باعث خطای تمام نشدنی میشود
ineradicably بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
red letter مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
marking ink مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
to stir up a hornet's nest <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to poke one's head into a hornets' nest <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
incomplex ساده
incomposite ساده
freestanding ساده
fructose ساده
idiots ساده
homespun ساده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com