English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (36 milliseconds)
English Persian
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
Other Matches
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
snub cable ناگهان ترمز کردن
slap down ناگهان توقیف کردن
make off ناگهان ترک کردن
jilted ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
incidents ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incident ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
jilts ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilt ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
lash vi باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
precipitates سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
hereat باین
hereto باین
hereunto باین
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
to this effect باین معنی
hereat باین دلیل
so soon باین زودی
hereof متعلق باین
In this order. In this way. باین ترتیب
so large باین بزرگی
hereaway باین طرف
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
so خیلی باین زیادی
many happy returns of the day صد سال باین سالهابرسید
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
so much for that تا اینجاراجع باین موضوع بس است
I have finally come to the conclusion that… با لاخره باین نتیجه رسیدم که ...
infallibilism اعتقاد باین اصل که پاپ خطانمیکند
We shall look into the matter in due ( good ) time . درموقع مناسب باین مطلب رسیدگه خواهد شد
bar mitzvah جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
bar mitzvahs جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
guillemot نشان نقل قول باین شکل " " گیومه
animalism نفس پرستی اعتقاد باین که انسان جانوری بیش نیست
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
suddenness ناگهان
unawares ناگهان
all of a sudden ناگهان
accidentally ناگهان
before you know it ناگهان
sudden ناگهان
all at once ناگهان
unaware ناگهان
unexpectedly ناگهان
(on the) spur of the moment <idiom> ناگهان
abruptly ناگهان
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
pluck ناگهان کشیدن
supervene ناگهان رخ دادن
to walk off ناگهان رفتن
bolting مستقیما ناگهان
bolts مستقیما ناگهان
aback غافلگیر ناگهان
scoots ناگهان سرخوردن
scoot ناگهان سرخوردن
light out ناگهان رفتن
Suddenly , I felt hot. ناگهان گرمم شد
scooting ناگهان سرخوردن
turn on one's heel <idiom> ناگهان پیچیدن
bolted مستقیما ناگهان
bolt مستقیما ناگهان
pop off ناگهان ناپدیدشدن
to make a pounce ناگهان جستن
to die in ones shoes ناگهان مردن
suddenly ناگهان ناگاه
plucking ناگهان کشیدن
to keel over ناگهان افتادن
abrupt سراشیبی ناگهان
plucked ناگهان کشیدن
slapdash بی پروا ناگهان
sudden death ناگهان باخت
before you can say knife برقی ناگهان
plucks ناگهان کشیدن
sudden-death ناگهان باخت
scooted ناگهان سرخوردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
plunge ناگهان داخل شدن
Suddenly he showed up (emerged). ناگهان سروکله اش پیداشد
to chop back ناگهان تغییرجهت دادن
to crop up ناگهان رخ دادن- اب خوردن
plungers موجی که ناگهان می شکند
plunger موجی که ناگهان می شکند
plunged ناگهان داخل شدن
light up <idiom> ناگهان شادوخوشحال شدن
irrupt ناگهان ایجاد شدن
pass out ناگهان بیهوش شدن
tumbles لغزیدن ناگهان افتادن
tumble لغزیدن ناگهان افتادن
plunges ناگهان داخل شدن
cant ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن
crash dive ناگهان بزیر اب رفتن
fly open ناگهان باز شدن
tumbled لغزیدن ناگهان افتادن
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
Suddenly I was tongue-tied(speechless). ناگهان زبانم بند آمد
twitches ناگهان کشیدن جمع شدن
with a powder ازروی بی پروایی تند ناگهان
twitch ناگهان کشیدن جمع شدن
twitching ناگهان کشیدن جمع شدن
twitched ناگهان کشیدن جمع شدن
strike it rich <idiom> ناگهان پول و پله ای به هم زدن
twitch grass تکان ناگهانی ناگهان کشیدن
to burst upon the view ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
flashed ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashed برق زدن ناگهان شعله ور شدن
To jump down somebodys throat. ناگهان وسط حرف کسی پریدن
flash ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flash برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flashes ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
A solution suddenly proffered itself. ناگهان راه حلی به نظر رسید.
to jink right [left] ناگهان مسیر را به راست [چپ] تغییر دادن
flashes برق زدن ناگهان شعله ور شدن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sailings حرکت کردن
whir حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
move حرکت کردن
moved حرکت کردن
moves حرکت کردن
sailed حرکت کردن
departures حرکت کردن
departure حرکت کردن
sail حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
have way on حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggle حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
waggling حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggled حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
landfall n دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
make leeway حرکت پهلویی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
to make an early start زود حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
jink بسرعت حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com