English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (1 milliseconds)
English Persian
Suddenly , I felt hot. ناگهان گرمم شد
Other Matches
I feel warm . گرمم شده
unaware ناگهان
unawares ناگهان
all at once ناگهان
all of a sudden ناگهان
suddenness ناگهان
sudden ناگهان
unexpectedly ناگهان
before you know it ناگهان
abruptly ناگهان
accidentally ناگهان
(on the) spur of the moment <idiom> ناگهان
turn on one's heel <idiom> ناگهان پیچیدن
abrupt سراشیبی ناگهان
to die in ones shoes ناگهان مردن
to walk off ناگهان رفتن
to make a pounce ناگهان جستن
to keel over ناگهان افتادن
supervene ناگهان رخ دادن
pop off ناگهان ناپدیدشدن
light out ناگهان رفتن
before you can say knife برقی ناگهان
suddenly ناگهان ناگاه
sudden-death ناگهان باخت
sudden death ناگهان باخت
slapdash بی پروا ناگهان
plucks ناگهان کشیدن
bolting مستقیما ناگهان
bolted مستقیما ناگهان
scoot ناگهان سرخوردن
aback غافلگیر ناگهان
bolt مستقیما ناگهان
plucked ناگهان کشیدن
pluck ناگهان کشیدن
plucking ناگهان کشیدن
scooting ناگهان سرخوردن
scoots ناگهان سرخوردن
scooted ناگهان سرخوردن
bolts مستقیما ناگهان
cant ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن
fly open ناگهان باز شدن
irrupt ناگهان ایجاد شدن
make off ناگهان ترک کردن
pass out ناگهان بیهوش شدن
slap down ناگهان توقیف کردن
snub cable ناگهان ترمز کردن
to chop back ناگهان تغییرجهت دادن
Suddenly he showed up (emerged). ناگهان سروکله اش پیداشد
to crop up ناگهان رخ دادن- اب خوردن
tumbles لغزیدن ناگهان افتادن
tumble لغزیدن ناگهان افتادن
tumbled لغزیدن ناگهان افتادن
light up <idiom> ناگهان شادوخوشحال شدن
plunge ناگهان داخل شدن
plunged ناگهان داخل شدن
plunges ناگهان داخل شدن
plunger موجی که ناگهان می شکند
plungers موجی که ناگهان می شکند
crash dive ناگهان بزیر اب رفتن
twitch ناگهان کشیدن جمع شدن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
strike it rich <idiom> ناگهان پول و پله ای به هم زدن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
twitch grass تکان ناگهانی ناگهان کشیدن
with a powder ازروی بی پروایی تند ناگهان
Suddenly I was tongue-tied(speechless). ناگهان زبانم بند آمد
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
twitched ناگهان کشیدن جمع شدن
twitches ناگهان کشیدن جمع شدن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
twitching ناگهان کشیدن جمع شدن
to burst upon the view ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
A solution suddenly proffered itself. ناگهان راه حلی به نظر رسید.
to jink right [left] ناگهان مسیر را به راست [چپ] تغییر دادن
jilted ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
flash برق زدن ناگهان شعله ور شدن
jilt ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
flashes ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashes برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flashed ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashed برق زدن ناگهان شعله ور شدن
jilts ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
incident ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incidents ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
flash ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
To jump down somebodys throat. ناگهان وسط حرف کسی پریدن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
precipitating سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lash vi باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
precipitated سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
landfall n دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
flight پرواز بلند و طولانی توپ پس از ضربه یا توپ زدن بطوری که ناگهان به زمین بیافتد
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com