Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
whiffle
نا بهنگام وزیدن جنبیدن شعله
Other Matches
luridly
شعله تیره شعله دودنما
lurid
شعله تیره شعله دودنما
flare
شعله زنی شعله
flares
شعله زنی شعله
blows
وزیدن
fans
وزیدن بر
fanning
وزیدن بر
fanned
وزیدن بر
breezes
وزیدن
blow
وزیدن
breezed
وزیدن
breeze
وزیدن
breezing
وزیدن
fan
وزیدن بر
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
to blow great guns
سخت وزیدن
to blow great gun
سخت وزیدن
puff
وزش باد وزیدن
puffs
وزش باد وزیدن
puffing
وزش باد وزیدن
whiff
باصدای پف حرکت دادن وزیدن
vacillating
جنبیدن
vacillates
جنبیدن
vacillated
جنبیدن
vacillate
جنبیدن
to make a flutter
جنبیدن
to look sharp
جنبیدن
to buck up
جنبیدن
wiggles
جنبیدن
rocks
جنبیدن
wiggling
جنبیدن
rocked
جنبیدن
librate
جنبیدن
wiggle
جنبیدن
pendulate
جنبیدن
rock
جنبیدن
wagging
جنبیدن
wag
جنبیدن
wabble
جنبیدن
wagged
جنبیدن
wiggled
جنبیدن
moves
جنبیدن
moved
جنبیدن
move
جنبیدن
wags
جنبیدن
nid nod
پیوسته جنبیدن
sways
این سو وان سو جنبیدن
swayed
این سو وان سو جنبیدن
wobble
جنبیدن تلوتلو خوردن
wobbled
جنبیدن تلوتلو خوردن
buff
خنثی کردن جنبیدن
vibrating
جنبیدن نوسان کردن
buffs
خنثی کردن جنبیدن
sway
این سو وان سو جنبیدن
vibrates
جنبیدن نوسان کردن
vibrated
جنبیدن نوسان کردن
vibrate
جنبیدن نوسان کردن
wobbling
جنبیدن تلوتلو خوردن
wobbles
جنبیدن تلوتلو خوردن
blankest
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blank
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
seasonable
بهنگام
in season
بهنگام
timely
بهنگام
mistimed
تا بهنگام
up-to-date
بهنگام
up to date
بهنگام
timous or meous
بهنگام
timous
بهنگام
precociously
نا بهنگام
timeous
بهنگام
betimes
بهنگام
opportune
بهنگام
updating
بهنگام دراوری
update
بهنگام دراوری
patting
بهنگام بموقع
updated
بهنگام در اوردن
updated
بهنگام دراوری
updates
بهنگام در اوردن
update
بهنگام در اوردن
The untively death ( passing away ) …
درگذشت نا بهنگام ...
patted
بهنگام بموقع
pat
بهنگام بموقع
pats
بهنگام بموقع
updates
بهنگام دراوری
microsoft
بهنگام سازی
well timed
بهنگام در وقت مناسب
to poach a start in race
نا بهنگام پیش افتادن
well-timed
بهنگام در وقت مناسب
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
flame proof
ضد شعله
afire
شعله ور
aphlogistic
بی شعله
alights
شعله ور
flameless
بی شعله
bonefire
شعله
alighting
شعله ور
flashproof
ضد شعله
flame
شعله
flames
شعله
flamy
شعله ور
flaring
شعله ور
alighted
شعله ور
alight
شعله ور
flaming
شعله ور
ingle
شعله
inflammable
شعله ور
aflame
شعله ور
heating flame
شعله
flameproof
ضد شعله
premature decision
تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
flashbacks
پس زدن شعله
flame damper
شعله خفه کن
flame holder
شعله نگهدار
flashback
پس زدن شعله
reducing flame
شعله احیاگر
flashback
برگشت شعله
flashbacks
برگشت شعله
lurid flame
شعله تیره
calenture
شعله ور شدن
positive glow
شعله اندی
oriflamme
شعله زرین
commissioning pennant
پرچم شعله
anode glow
شعله اندی
falmethrower
شعله افکن
positive glow
شعله مثبت
neutral flame
شعله خنثی
lurid flame
شعله دودنما
fire thrower
شعله افکن
oxidizing flame
شعله اکساینده
flame thrower
شعله افکن
backfiring
پس زدن شعله
torch cutting
[برشکاری شعله ای]
flareback
پس زهنی شعله
flash suppressor
شعله پوش
twin jet blowpipe
مشعل دو شعله
flashless charges
خرج بی شعله
flamboyant
شعله دار
flashproof
لباس ضد شعله
gaslight
شعله گاز
fire point
نقطه شعله
white flame
شعله سفید
flamy
شعله مانند
backfire
پس زدن شعله
flame test
محک شعله
flamboyant
شعله مانند
backfired
پس زدن شعله
backfires
پس زدن شعله
inflammation
شعله ور سازی
turnaround jump shot
پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
upgrade
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
turnaround jumper
پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
upgraded
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
upgrades
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
journal
لیست تغییرات یا بهنگام سازی ها در فایل
upgrading
قدرتمندتر و بهنگام تر با افزودن قط عات جدید
journals
لیست تغییرات یا بهنگام سازی ها در فایل
flashback screen
توری مانع شعله
flame harden
با شعله سخت کردن
flame scraf
با شعله پهن کردن
oxy hydrogen flame
شعله اکسی ئیدروژن
flame adjustment wheel
چرخ تنظیم شعله
to smother a flame
شعله ای را خاموش کردن
powder cutting
برش توسط شعله
flash reducer
کم کننده شعله باروت
muzzle bell
شعله پوش شیپوری
multi jet blowpipe
بوری چند شعله
multi flame burner
اجاق چند شعله
flashless charges
خرج کم کننده شعله
rate of flame propagation
سرعت انتشار شعله
blind coal
زغال سنگ بی شعله
flameproof
عایق شعله ضد اتش
acetylene oxygen flame
شعله استیلن اکسیژن
inflammable
قابل شعله ورشدن
reducer
کم کننده شعله یا حرارت
backblast
شعله عقب نشینی
o quake at work and sweet at meals.
<proverb>
به وقت کار,جدیت ,بهنگام غذا,رئوفت.
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
blazes
شعله درخشان یا اتش مشتعل
blazed
شعله درخشان یا اتش مشتعل
flame
شعله زدن زبانه کشیدن
flamboyant gothic
شیوه گوتیک شعله اسا
flames
شعله زدن زبانه کشیدن
blaze
شعله درخشان یا اتش مشتعل
muzzle brake
شعله پوش لوله توپ
to burn blue
شعله یا نور ابی دادن
upto the mark
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
I dont mean to intrude .
قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
storage
حافظهای که نیاز دارد محتوایش مرتب بهنگام شود
dual
صفحه LCD رنگی که تصویر را در دو مرحله بهنگام میکند
anode glow
شعله مثبت فضای روشن اند
flash
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
ignisfatuus
چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
flashed
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flareback
اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
flashed
ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashes
برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flash suppressor
خنثی کننده شعله دهانه توپ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com