Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (25 milliseconds)
English
Persian
come to good
نتیجه خوب دادن
to come to good
نتیجه خوب دادن
Search result with all words
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
result
برامد نتیجه دادن
resulted
برامد نتیجه دادن
resulting
برامد نتیجه دادن
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
eventuate
منتج شدن نتیجه دادن
to effectuate a conclusion
نتیجه دادن
to go off
بفروش رفتن نتیجه دادن
Other Matches
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
inconseqential
بی نتیجه
conclusion
نتیجه
inconsequent
بی نتیجه
whereupon
که در نتیجه ان
conclusions
نتیجه
decisions
نتیجه
afterclap
نتیجه
outgrowth
نتیجه
ineffetual
بی نتیجه
payoffs
نتیجه
harvests
نتیجه
inferences
نتیجه
harvested
نتیجه
issueless
بی نتیجه
inference
نتیجه
harvest
نتیجه
payoff
نتیجه
rest
نتیجه
consequence
نتیجه
abortive
بی نتیجه
effecting
نتیجه
outcome
نتیجه
educt
نتیجه
indeterminate
بی نتیجه
ineffective
بی نتیجه
eduction
نتیجه
effect
نتیجه
effected
نتیجه
decision
نتیجه
ineffectual
بی نتیجه
rests
نتیجه
outgrwth
نتیجه
of no issue
بی نتیجه
outcomes
نتیجه
thanks
در نتیجه
consequent
نتیجه
inconclusive
بی نتیجه
consequences
نتیجه
effectless
بی نتیجه
to no purpose
بی نتیجه
growth
نتیجه
product
نتیجه
result
نتیجه
affects
نتیجه
run into
<idiom>
نتیجه
sequitur
نتیجه
affect
نتیجه
sequent
نتیجه
thanks to.....
در نتیجه
resulted
نتیجه
growths
نتیجه
resulting
نتیجه
sequela
نتیجه
frustrated
بی نتیجه
resultful
پر نتیجه
inconsecutive
بی نتیجه
upshot
نتیجه
products
نتیجه
in the sequel
در نتیجه
final result
نتیجه نهایی
periods
نتیجه غایی
to bring to an issve
به نتیجه رساندن
computation
نتیجه محاسبه
foregone conclusion
نتیجه نابهنگام
fetch up
به نتیجه رسیدن
fruitlessly
بدون نتیجه
computations
نتیجه محاسبه
corollaries
نتیجه فرعی
corollaries
نتیجه فرع
corollary
نتیجه فرعی
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
corollary
نتیجه فرع
negotiation result
نتیجه مذاکرات
fine drawn
نتیجه ورزش
negotiation outcome
نتیجه مذاکرات
period
نتیجه غایی
fruitlessness
عدم نتیجه
consequent
نتیجه بخش
illative
نتیجه رسان
illiative
حاکی از نتیجه
syntheses
نتیجه گیری
knock one's head against the wall
<idiom>
کاربی نتیجه
at
در نتیجه بر حسب
hard and fast rule
<idiom>
نتیجه ماندگار
thwarted
بی نتیجه گذاردن
hatch
نتیجه خط انداختن
thwart
بی نتیجه گذاردن
dTnouements
نتیجه نمایش
hatches
نتیجه خط انداختن
denouements
نتیجه نمایش
hatched
نتیجه خط انداختن
result of the negotiations
نتیجه مذاکرات
search result
نتیجه جستجو
consequence
نتیجه منطقی
hereon
در نتیجه این
consequences
نتیجه منطقی
issue
[outcome]
نتیجه
[بحثی ]
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
synthesis
نتیجه گیری
talk out of
<idiom>
به نتیجه نرسیدن
vainly
بدون نتیجه
aborts
بی نتیجه ماندن
by product
نتیجه فرعی
conclusions
نتیجه گیری
conclusions
انجام نتیجه
conclusion
نتیجه گیری
perficient
نتیجه بخش
consecution
نتیجه منطقی
condition of subsequent events
شرط نتیجه
condition of corollary
شرط نتیجه
abort
بی نتیجه ماندن
aborted
بی نتیجه ماندن
aborting
بی نتیجه ماندن
side-effects
نتیجه جانبی
sequels
نتیجه پایان
side-effect
نتیجه جانبی
side effect
نتیجه جانبی
test announcement
نتیجه ازمایش
to drawa conclusion
نتیجه گرفتن
to pull a result
نتیجه گرفتن
issue
نتیجه بحث
concluder
نتیجه گیرنده
blind search
جیستجوی بی نتیجه
to fall to the ground
به نتیجه نرسیدن
subsumption
نتیجه گیری
non sequiturs
نتیجه کاذب
non sequitur
نتیجه کاذب
denouement
نتیجه نمایش
cheating does not prosper
تقلب نتیجه
resultful
نتیجه بخش
to fall through
به نتیجه نرسیدن
issues
نتیجه بحث
deducing
نتیجه گرفتن
deduces
نتیجه گرفتن
put through
به نتیجه رساندن
deduced
نتیجه گرفتن
success
پیروزی نتیجه
deduce
نتیجه گرفتن
successes
پیروزی نتیجه
issued
نتیجه بحث
call by result
فراخوانی با نتیجه
sequel
نتیجه پایان
ultimaratio
نتیجه غایی
spillover effect
نتیجه جانبی
generalizations
نتیجه کلی
secondary effect
نتیجه جانبی
fall-out
[side effect]
نتیجه جانبی
net reaction
واکنش نتیجه
net result
نتیجه نهایی
generalization
نتیجه کلی
generalisations
نتیجه کلی
wrap up
به نتیجه رسیدن
fall through
به نتیجه نرسیدن
to came a howler
به نتیجه نرسیدن
without result
بی نتیجه بیهوده
to come a mucker
به نتیجه نرسیدن
evidentiary effect
نتیجه مشهود
void result
نتیجه بی اعتبار
void result
نتیجه باطل
byeffect
نتیجه جانبی
to be dashed to the ground
به نتیجه نرسیدن
printouts
نتیجه چاپی
to come to grief
به نتیجه نرسیدن
conclusion
انجام نتیجه
adverse reaction
نتیجه جانبی
printout
نتیجه چاپی
by-effect
نتیجه جانبی
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
search results
نتیجه های جستجو
backfiring
نتیجه معکوس گرفتن
computations
نتیجه شمارش محاسبه
talk out
<idiom>
بحث تا رسیدن به نتیجه
resulting
ناشی شدن نتیجه
computation
نتیجه شمارش محاسبه
backfires
نتیجه معکوس گرفتن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
the result was
نتیجه اش این بود که
resulted
ناشی شدن نتیجه
test announcement
اعلام نتیجه ازمایش
as
نظر باینکه در نتیجه
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
backfired
نتیجه معکوس گرفتن
processed
عمل یا نتیجه امودن
frustration of contract
بی نتیجه ماندن قرارداد
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
telic
متضمن نتیجه غایی
backfire
نتیجه معکوس گرفتن
surefire
مطمئن نتیجه بخش
result
ناشی شدن نتیجه
total search result
مجموع نتیجه جستجو
write me the result
نتیجه را برای من بنویسید
analogical reasoning
نتیجه گیری قیاسی
To bring a matter to successful issue .
کاری را به نتیجه رساندن
resolution
نتیجه ثبات قدم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com