Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (16 milliseconds)
English
Persian
deduce
نتیجه گرفتن
deduced
نتیجه گرفتن
deduces
نتیجه گرفتن
deducing
نتیجه گرفتن
to drawa conclusion
نتیجه گرفتن
to pull a result
نتیجه گرفتن
to put two and two together
<idiom>
نتیجه گرفتن
[اصطلاح]
Search result with all words
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
derive
نتیجه گرفتن مشتق شدن
derives
نتیجه گرفتن مشتق شدن
deriving
نتیجه گرفتن مشتق شدن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
moralised
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
backfire
نتیجه معکوس گرفتن
backfired
نتیجه معکوس گرفتن
backfires
نتیجه معکوس گرفتن
backfiring
نتیجه معکوس گرفتن
obvert
نتیجه معکوس گرفتن از
paralpgize
نتیجه غلط ازمقدمه گرفتن
draw a blank
<idiom>
نتیجه عکس گرفتن
Other Matches
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
outcomes
نتیجه
effectless
بی نتیجه
thanks
در نتیجه
outcome
نتیجه
abortive
بی نتیجه
educt
نتیجه
eduction
نتیجه
resulting
نتیجه
resulted
نتیجه
result
نتیجه
affect
نتیجه
product
نتیجه
conclusion
نتیجه
afterclap
نتیجه
growths
نتیجه
products
نتیجه
growth
نتیجه
ineffectual
بی نتیجه
frustrated
بی نتیجه
whereupon
که در نتیجه ان
outgrowth
نتیجه
run into
<idiom>
نتیجه
conclusions
نتیجه
consequent
نتیجه
consequences
نتیجه
rest
نتیجه
inconsecutive
بی نتیجه
harvest
نتیجه
payoffs
نتیجه
harvested
نتیجه
indeterminate
بی نتیجه
sequitur
نتیجه
harvests
نتیجه
in the sequel
در نتیجه
sequent
نتیجه
inconseqential
بی نتیجه
payoff
نتیجه
inconsequent
بی نتیجه
ineffetual
بی نتیجه
rests
نتیجه
of no issue
بی نتیجه
inconclusive
بی نتیجه
decision
نتیجه
outgrwth
نتیجه
thanks to.....
در نتیجه
inferences
نتیجه
inference
نتیجه
issueless
بی نتیجه
sequela
نتیجه
effected
نتیجه
affects
نتیجه
decisions
نتیجه
effect
نتیجه
ineffective
بی نتیجه
to no purpose
بی نتیجه
consequence
نتیجه
effecting
نتیجه
upshot
نتیجه
resultful
پر نتیجه
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
corollaries
نتیجه فرعی
corollaries
نتیجه فرع
thwarted
بی نتیجه گذاردن
corollary
نتیجه فرعی
without result
بی نتیجه بیهوده
talk out of
<idiom>
به نتیجه نرسیدن
printouts
نتیجه چاپی
issues
نتیجه بحث
conclusion
انجام نتیجه
test announcement
نتیجه ازمایش
successes
پیروزی نتیجه
generalisations
نتیجه کلی
dTnouements
نتیجه نمایش
denouements
نتیجه نمایش
denouement
نتیجه نمایش
thwart
بی نتیجه گذاردن
vainly
بدون نتیجه
corollary
نتیجه فرع
success
پیروزی نتیجه
put through
به نتیجه رساندن
subsumption
نتیجه گیری
generalization
نتیجه کلی
non sequiturs
نتیجه کاذب
generalizations
نتیجه کلی
non sequitur
نتیجه کاذب
perficient
نتیجه بخش
issued
نتیجه بحث
hatches
نتیجه خط انداختن
ultimaratio
نتیجه غایی
illative
نتیجه رسان
illiative
حاکی از نتیجه
void result
نتیجه باطل
void result
نتیجه بی اعتبار
wrap up
به نتیجه رسیدن
consecution
نتیجه منطقی
condition of subsequent events
شرط نتیجه
condition of corollary
شرط نتیجه
evidentiary effect
نتیجه مشهود
fall through
به نتیجه نرسیدن
fruitlessly
بدون نتیجه
hatched
نتیجه خط انداختن
hatch
نتیجه خط انداختن
fruitlessness
عدم نتیجه
at
در نتیجه بر حسب
hereon
در نتیجه این
fine drawn
نتیجه ورزش
final result
نتیجه نهایی
fetch up
به نتیجه رسیدن
foregone conclusion
نتیجه نابهنگام
concluder
نتیجه گیرنده
resultful
نتیجه بخش
to bring to an issve
به نتیجه رساندن
knock one's head against the wall
<idiom>
کاربی نتیجه
net reaction
واکنش نتیجه
net result
نتیجه نهایی
to be dashed to the ground
به نتیجه نرسیدن
issue
نتیجه بحث
conclusions
نتیجه گیری
conclusions
انجام نتیجه
to came a howler
به نتیجه نرسیدن
hard and fast rule
<idiom>
نتیجه ماندگار
to come a mucker
به نتیجه نرسیدن
cheating does not prosper
تقلب نتیجه
call by result
فراخوانی با نتیجه
by product
نتیجه فرعی
blind search
جیستجوی بی نتیجه
to fall to the ground
به نتیجه نرسیدن
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
to fall through
به نتیجه نرسیدن
to effectuate a conclusion
نتیجه دادن
to come to grief
به نتیجه نرسیدن
conclusion
نتیجه گیری
by-effect
نتیجه جانبی
synthesis
نتیجه گیری
byeffect
نتیجه جانبی
issue
[outcome]
نتیجه
[بحثی ]
abort
بی نتیجه ماندن
syntheses
نتیجه گیری
adverse reaction
نتیجه جانبی
sequel
نتیجه پایان
sequels
نتیجه پایان
search result
نتیجه جستجو
spillover effect
نتیجه جانبی
negotiation outcome
نتیجه مذاکرات
side-effect
نتیجه جانبی
computation
نتیجه محاسبه
secondary effect
نتیجه جانبی
printout
نتیجه چاپی
consequent
نتیجه بخش
negotiation result
نتیجه مذاکرات
computations
نتیجه محاسبه
periods
نتیجه غایی
side-effects
نتیجه جانبی
result of the negotiations
نتیجه مذاکرات
period
نتیجه غایی
consequence
نتیجه منطقی
fall-out
[side effect]
نتیجه جانبی
aborted
بی نتیجه ماندن
aborts
بی نتیجه ماندن
side effect
نتیجه جانبی
consequences
نتیجه منطقی
aborting
بی نتیجه ماندن
blow pipe
نتیجه ه شیشه گری
resolutions
نتیجه ثبات قدم
deduction
استنتاج نتیجه گیری
resolution
نتیجه ثبات قدم
analogical reasoning
نتیجه گیری قیاسی
inferentially
ازراه نتیجه گیری
talk out
<idiom>
بحث تا رسیدن به نتیجه
information processing
نتیجه گیری ازاخبار
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
toxic epilepsy
حمله در نتیجه مسمومیت
surefire
مطمئن نتیجه بخش
as
نظر باینکه در نتیجه
come to good
نتیجه خوب دادن
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
To bring a matter to successful issue .
کاری را به نتیجه رساندن
processed
عمل یا نتیجه امودن
mechanicals
نتیجه نهایی تجسمی
apriori
از علت پی به نتیجه بردن
write me the result
نتیجه را برای من بنویسید
go to rack and ruin
<idiom>
نتیجه بد حاصل کردن
matter of course
بدیهی نتیجه منطقی
without respect to the result
بدون توجه به نتیجه
wind up
منتج به نتیجه شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com