English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (9 milliseconds)
English Persian
civility نجابت ورفتار خوب تربیت
Other Matches
heraldry نجباوعلائم نجابت خانوادگی نشان نجابت خانوادگی
form طرز ورفتار
forms طرز ورفتار
formed طرز ورفتار
bonhomie خوش خلقی ورفتار دلپذیر
to turn over a new leaf راه ورفتار خود را عوض کردن
transvestites کسی که در لباس ورفتار ازجنس مخالف خود تقلید میکند
transvestite کسی که در لباس ورفتار ازجنس مخالف خود تقلید میکند
well-bred با تربیت تربیت شده
gentlemanliness نجابت
ennoblement نجابت
gentrice نجابت
nobility نجابت
chastity نجابت
gentlewomanliness نجابت
gentleness نجابت
gentilesse نجابت
decency نجابت
nobleness نجابت
kalokazzthia نجابت
ingenuousness اصالت نجابت
honor نجابت تشریفات
gentility شرافت نجابت
blazonry علامت یانشان نجابت خانوادگی
emblazon بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن
wellborn نجیب زاده دارای خصوصیات نجابت
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
gentlest با تربیت
gentler با تربیت
caddish بی تربیت
gentle با تربیت
ill bred بی تربیت
chuff بی تربیت
true bred با تربیت
churl بی تربیت
mannerliness تربیت
lowbred بی تربیت
low bred بی تربیت
ill mannered بی تربیت
half bred بی تربیت
good breeding تربیت
randy بی تربیت
gentrice تربیت
blowzed بی تربیت
genteelness تربیت
bearish بی تربیت
pedagogy تربیت
nurtured تربیت
nurtures تربیت
nurturing تربیت
ill-bred بی تربیت
mannerless بی تربیت
upbringing تربیت
impolite بی تربیت
gentry تربیت
uncivil بی تربیت
uncivilly بی تربیت
cultivation تربیت
manner تربیت
nurture تربیت
gross بی تربیت
grossed بی تربیت
grosser بی تربیت
unmannerly بی تربیت
unpolished بی تربیت
well bred با تربیت
barbarous بی تربیت
education تربیت
grossing بی تربیت
grossest بی تربیت
grosses بی تربیت
instruct تربیت کردن
undisiplined تربیت نشده
fish culture تربیت ماهی
teach تربیت کردن
give lessons تربیت کردن
educate تربیت کردن
trainable تربیت پذیر
genteely از روی تربیت
hoyden روستایی بی تربیت
train [teach] تربیت کردن
reeducation تربیت مجدد
rudesby ادم بی تربیت
steerage اداره تربیت
to bring up تربیت کردن
teacher training تربیت معلم
educate تربیت کردن
boor ادم بی تربیت
boors ادم بی تربیت
educative تربیت امیز
trained تربیت کردن
physical education تربیت بدنی
rear تربیت کردن
trains تربیت کردن
cad ادم بی تربیت
accomplished تربیت شده
educates تربیت کردن
educating تربیت کردن
cads ادم بی تربیت
education تعلیم و تربیت
abetting تربیت کردن
reared تربیت کردن
carl ادم بی تربیت
abetted تربیت کردن
abets تربیت کردن
abet تربیت کردن
schools تربیت اسب
school تربیت اسب
schooling تربیت اسب
an a woman زن تربیت شده
genteel تربیت شده
train تربیت کردن
rearing تربیت کردن
made تربیت شده
rears تربیت کردن
cultured تربیت شده
school تادیب یا تربیت کردن
underbred نااصل زاده بی تربیت
zootechnical وابسته به فن تربیت حیوانات
educationally از راه تعلیم و تربیت
schools تادیب یا تربیت کردن
manege محل تربیت اسب
housebroken حیوان تربیت شده
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
computer based training تربیت مبتنی بر کامپیوتر
ineducable غیر قابل تربیت
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
aviculture تربیت مرغ مرغداری
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
disciplinary تادیبی وابسته به تربیت
reclaim animal حیوانات وحشی تربیت شده
ill bred غیر متمدن بد تربیت شده
carle شخص پست ادم بی تربیت
gentry مردمان محترم و با تربیت اصالت
highbred دارای تربیت یانجابت خانوادگی
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
trainable mentally retarded عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
manege مانژ میدان تربیت اسب یاسوارکاری
zootechnics روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechny روش تربیت و رام کردن جانوران
thorough paced بهمه جور قدم تربیت شده
falconry تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
espalir چوب بندی جهت تربیت نهال میوه
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
espalier چوب بندی برای تربیت نهال میوه
the churach built him up کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
dressage حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
halterbreak کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
breeds تولید کردن تربیت کردن
trainable تربیت شدنی قطار شدنی
breed تولید کردن تربیت کردن
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com