Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (24 milliseconds)
English
Persian
deliver
نجات دادن
delivers
نجات دادن
survive
نجات دادن
survived
نجات دادن
survives
نجات دادن
surviving
نجات دادن
recover
نجات دادن
recovering
نجات دادن
recovers
نجات دادن
Search result with all words
save
نجات دادن پس انداز کردن
saved
نجات دادن پس انداز کردن
saves
نجات دادن پس انداز کردن
reclaim
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaimed
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
salvage
از خطرنابودی نجات دادن
salvaged
از خطرنابودی نجات دادن
salvages
از خطرنابودی نجات دادن
salvaging
از خطرنابودی نجات دادن
redeliver
از نو نجات دادن
to rescue somebody from drowning
کسی را از غرق شدن نجات دادن
to rescue people from the water
مردم را
[از غرق شدن ]
در آب نجات دادن
Other Matches
lifebuoy
کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
lifebuoys
کمربند یاحلقه نجات شناوری که برای نجات غریق بر روی اب شناور میباشد
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
rescued
نجات
salvation
نجات
rescue
نجات
life jacket
کت نجات
liveries
نجات
life vest
کت نجات
rescues
نجات
escape line
خط نجات
safety
نجات
liberation
نجات
livery
نجات
rescuing
نجات
life boad
قایق نجات
savior
نجات دهنده
parachuting
چتر نجات
breeches buoy
بویه نجات
salvageable
قابل نجات
salvable
نجات یافتنی
life boat
کرجی نجات
saviour
نجات دهنده
saviours
نجات دهنده
lifebelt
کمربند نجات
refugee relief
نجات پناهندگان
rescue basket
زنبیل نجات
rescue operation
عملیات نجات
lifebelts
کمربند نجات
survivors
نجات یافتگان
safety belts
کمربند نجات
parachutes
چتر نجات
saves
نجات دروازه
crash boat
قایق نجات
saved
نجات دروازه
life float
قایق نجات
save
نجات دروازه
safety boat
قایق نجات
deep submergence
زیردریایی نجات
resuscitation
نجات غریق
lifeguard
نجات غریق
parachuted
چتر نجات
survival pack
بسته نجات
parachute
چتر نجات
survival suit
لباس نجات
safety belt
کمربند نجات
lifeguards
نجات غریق
life belt
کمربند نجات
life raft
قایق نجات
life jacket
جلیقه نجات
lifeboats
قایق نجات
life line
طناب نجات
lifeboat
قایق نجات
salvation
سبب نجات
lifesaving
نجات غریق
liferaft
شناوه نجات
life vest
جلیقه نجات
plane guard
ناو نجات
life line
بند نجات
plane guard
ناوگارد نجات
lifeguard submarine
زیردریایی نجات
life net
تور نجات
life buoy
بویه نجات
life buoy
حلقه نجات
parachut
چتر نجات
fire escape
نردبان نجات
stole
جلیقه نجات
fire escapes
نردبان نجات
lifesaving
وسیله نجات غریق
liferaft
قایق نجات لاستیکی
lifesaving
نجات دهنده زندگی
helicopter rescue net
تور نجات هلیکوپتر
lifesaver
نجات دهنده زندگانی
life vest
لباس نجات غریق
life belt
لاستیک نجات غریق
life belt
کمربند نجات غریق
search and rescue
عملیات تجسس و نجات
soteriology
مبحث نجات رستگاری
fire and rescue
نجات و اطفای حریق
rescue and assistance
عملیات نجات و مددکاری
survivors
نجات یافتگان از مرگ
lifeguards
مامور نجات غریق
paradrop
بارریزی باچتر نجات
pararescue team
تیم تجسس و نجات
rescue chamber
اطاقک نجات زیردریایی
lifeguard
گارد نجات دریایی
lifeguard
مامور نجات غریق
pararaft
وسایل نجات چتربازی
life buoy
حلقه نجات غریق
mae west
جلیقه نجات فشاری
helicopter rescue strop
کمربند نجات هلیکوپتر
lifeguards
گارد نجات دریایی
fire and rescue
عملیات نجات و اطفای حریق
lifelines
طناب یارسن نجات غواص
lifeline
طناب یارسن نجات غواص
lifesaver
عضودسته نجات غریق وامثال ان
lifeguard
نجات غریق محافظ شخصی
unsaved
محفوظ نشده نجات نیافته
redeemers
رهایی بخش نجات دهنده
lifeguards
نجات غریق محافظ شخصی
salvaging
اموال نجات یافته از خطر
salvaged
اموال نجات یافته از خطر
redeemer
رهایی بخش نجات دهنده
save one's neck/skin
<idiom>
نجات خوداز خطر ومشکل
salvages
اموال نجات یافته از خطر
salvage
اموال نجات یافته از خطر
life line
طناب وصل به حلقه نجات
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
helicopter double rescue harness
کمربند نجات دو نفره هلیکوپتر
salvor
نجات دهنده کشتی یا کالاهای ان در دریا
survived
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
escaping
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
ski patrolman
عضو گروه نجات در پیست اسکی
escaped
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
survives
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
life jacket
سینه بند نجات جلیقه ضد گلوله
surviving
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
deep submergence
زیردریایی نجات کشتیهای غرق شده
escape
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
survive
ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
make a run for it
<idiom>
برای نجات جان فرار کردن
andromeda
از دست غولی نجات یافت وزن او شد
life raft
قایق چوبی
[برای نجات غریق]
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
salvage
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvages
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
life preserver
وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
salvaging
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
life preservers
وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
jettisoned
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettison
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
salvaged
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
jettisons
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
para bomb
بمب قابل پرتاب به وسیله چتر نجات
jettisoning
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
ski patrol
گروه نجات و حمل مصدومان در پیست اسکی
vents
سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
venting
سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
escape line
مسیر نجات پرسنل درگیر در عملیات پنهانی وچریکی
vented
سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
particularism
اعتقادباینکه نجات فقط برای برگزیدگان میسر است
vent
سوراخی در مرکز چتر نجات برای افزایش پایداری
anchor line extension kits
جعبه وسایل افزودن به طول کابل چتر نجات
aviation life support equipment
وسایل حفظ جان مسافرین درپرواز سینه بند نجات
roll forward
تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
salvage
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvaged
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvages
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvaging
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvage group
تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
evangelical
پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelic
پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
survivals
باززیستی نجات از مرگ روش جان بدربردن از خطر مرگ
survival
باززیستی نجات از مرگ روش جان بدربردن از خطر مرگ
risers
انشعابات عمومی چتر نجات ستونها یا طنابهای عمودی ناو طنابهای شانهای چترنجات
salvaged
نجات مال یا جان کسی نجارت کسی از خطر
salvage
نجات مال یا جان کسی نجارت کسی از خطر
salvages
نجات مال یا جان کسی نجارت کسی از خطر
salvaging
نجات مال یا جان کسی نجارت کسی از خطر
ties
بند پارچهای جلیقه نجات بند
kick save
نجات دروازه با پای دروازه بان
tie
بند پارچهای جلیقه نجات بند
life jacket
لباس نجات لباس چوب پنبهای
escape hatch
دهلیز فرار دهلیز نجات
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com