English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (7 milliseconds)
English Persian
noble نجیب باشکوه
nobler نجیب باشکوه
nobles نجیب باشکوه
noblest نجیب باشکوه
Other Matches
splendorous باشکوه
resplendently باشکوه
rial باشکوه
reginal باشکوه
stilted باشکوه
topping باشکوه
toppings باشکوه
magnific باشکوه
splendidly باشکوه
magnificent باشکوه
stately باشکوه
pompously باشکوه
splendrous باشکوه مجلل
richer گرانبها باشکوه
rich گرانبها باشکوه
majestic باشکوه شاهانه
richest گرانبها باشکوه
splendiferous باشکوه وجلال
superbly باشکوه باوقار
superb باشکوه باوقار
Imperial Stair پله باشکوه
palace car واگن باشکوه
magnificently بطور باشکوه
plush مجلل باشکوه
splendid باشکوه باجلال
grandest بسیار عالی باشکوه
grander بسیار عالی باشکوه
grand بسیار عالی باشکوه
genteel نجیب
maidenly نجیب
gentlewoman زن نجیب
of a noble family نجیب
indecent نا نجیب
nicest نجیب
nicer نجیب
nice نجیب
immodest نا نجیب
gentlewomen زن نجیب
gentlewomanly نجیب
gentlest نجیب
gentler نجیب
gentle نجیب
sobersided نجیب
meek نجیب
decent نجیب
noblewomen نجیب زاده
high born نجیب زاده
thane نجیب زاده
noblewoman نجیب زاده
noble metals فلزات نجیب
noble metal فلز نجیب
noble gas گاز نجیب
genteelly نجیب وار
nobleman نجیب زاده
blue blooded نجیب زاده
blue-blooded نجیب زاده
patricians نجیب زاده
childe نجیب زاده
aristocrat نجیب زاده
aristocrats نجیب زاده
magnates نجیب زاده
magnate نجیب زاده
knights نجیب زاده
patrician نجیب زاده
noblemen نجیب زاده
knight نجیب زاده
chevalier نجیب زاده
knighted نجیب زاده
knighting نجیب زاده
bashaw نجیب زاده
donned لرد یا نجیب زاده
well born اصیل نجیب زاده
don لرد یا نجیب زاده
blander شیرین و مطلوب نجیب
donning لرد یا نجیب زاده
dons لرد یا نجیب زاده
bland شیرین و مطلوب نجیب
blandest شیرین و مطلوب نجیب
gentlemanlike شایسته مرد نجیب
gentleman of fortune نجیب زاده حادثه جو
particianship نجیب زادگی اصالت
shabby genteel نجیب نما فقیرواقا منش
gentlewomanlike شایسته بانوان نجیب ومحترم
A blood horse needs only one stroke of the whip . <proverb> اسب نجیب را یک تازیانه بس است .
junker جوان نجیب زاده المانی
Aesthetic Movement [جنبش هنرمندان آمریکایی و انگلیسی در احیای طراحی های باشکوه عصر ملکه ویکتوریا]
household troops هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
noblesse oblige بزرگواری و سخاوتمندی نشانه نجیب زادگی
wellborn نجیب زاده دارای خصوصیات نجابت
parlour car در راه اهن واگن باشکوه واگن سالونی
younker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
blue blood نجیب زاده اشراف زاده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com