Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English
Persian
thriftessness
نداشتن عقل معاش
Other Matches
sustenance
معاش
livelihood
معاش
living
معاش
livelihoods
معاش
basic allowance for subsistence
حق معاش
subsistence allowance
معاش
subsistence
معاش حق معاش
ration allowance
حق معاش
bread and butter
وسیله معاش
fend
تکفل معاش
passage money
معاش کردن
thriftless
بی عقل معاش
thrift
عقل معاش
family allowance
مدد معاش
allowance
جیره حق معاش
livelihood
وسیله معاش
subsistence
معاش خرجی
allowances
جیره حق معاش
livelihoods
وسیله معاش
subsistent
مدد معاش بگیر
meal ticket
وسیلهی امرار معاش
meal tickets
وسیلهی امرار معاش
to scramble for a living
تقلای معاش کردن
earns
کسب معاش کردن
earned
کسب معاش کردن
canny
دارای عقل معاش
cannier
دارای عقل معاش
canniest
دارای عقل معاش
earn
کسب معاش کردن
living wage
مزدکافی برای امرار معاش
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
blue bark
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
basic allowance
سهمیه اولیه ضریب حقوقی معاش
She is thrifty .
عقل معاش دارد (مقتصد است )
ways and means
طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
well-to-do
<idiom>
پول کافی برای امرار معاش کردن
amateurism
اشتغال هنر بخاطرذوق نه برای امرار معاش
to set a person on his feet
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
want
نداشتن
wanted
نداشتن
lacks
نداشتن
lackvt
نداشتن
lack
نداشتن
lacked
نداشتن
potboil
برای امرار معاش نویسندگی یاکارهای هنری مبتذل کردن
powerlessly
با نداشتن نیرو
to be at a loss for an answer
پاسخی نداشتن
stone-broke
<idiom>
آه دربساط نداشتن
To know no bounds.
حد وحصر نداشتن
to sit out
شرکت نداشتن در
to be in the wrong
حق نداشتن زورگفتن
sit out
شرکت نداشتن در
dislike
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
disliking
دوست نداشتن
disinterest
علاقه نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
misses
نداشتن فاقدبودن
missed
نداشتن فاقدبودن
clean record
نداشتن پیشینه بد
freedom from evil record
نداشتن پیشینه بد
errorless
نداشتن خطا
miss
نداشتن فاقدبودن
out of step
<idiom>
هم آهنگ وتوازن نداشتن
out of favor with someone
<idiom>
حسن نیت نداشتن
distrusting
سوء فن اعتماد نداشتن
not have two pennies to rub together
<idiom>
دیناری در بساط نداشتن
distrusts
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusted
سوء فن اعتماد نداشتن
distrust
سوء فن اعتماد نداشتن
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
make no bones about something
<idiom>
هیچ رازی نداشتن
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
not have a penny to one's name
<idiom>
آهی در بساط نداشتن
wanted
نیازمند بودن به نداشتن
to not feel hungry
[to not like having anything]
اصلا اشتها نداشتن
want
نیازمند بودن به نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea.
راه پس وپیش نداشتن
to make no doubt
مطمئن بودن شک نداشتن
disconnection
قطع نداشتن رابطه
to paddle one's own canoe
کار بکسی نداشتن
inapprehension
نداشتن بیم یا نگرانی
inertness
نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
to get the key of the street
جای شب ماندن نداشتن
intestacy
نداشتن وصیت نامه
to foel
حال درستی نداشتن
inefficiently
با نداشتن قابلیت بیفایده
to act independently of others
کاری به کار دیگران نداشتن
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
loses
نداشتن چیزی دیگر پس از این
forlackof shoes
بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
not have a bean
<idiom>
حتی یک شاهی هم پول نداشتن
to dislike somebody
[something]
دوست نداشتن کسی
[چیزی]
lose
نداشتن چیزی دیگر پس از این
out of tune
<idiom>
باهم خوب وسازش نداشتن
in the dark
<idiom>
هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
to play a poor game
ناشی بودن مهارت نداشتن
Nothing to declare
همراه نداشتن کالاهای گمرکی
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
to knock about
سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to have no prospects
هیچ چشم داشتی
[امیدی ]
نداشتن
caught short
<idiom>
پول کافی برای پرداخت نداشتن
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to be a dead duck
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
Beats me!
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
You've got me there!
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
You've got me stumped.
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
aviation pay
معاش هوایی سختی خدمت هوایی
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
byes
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
rug condition
[وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
family allowance
معاش اولاد حق اولاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com