Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (5 milliseconds)
English
Persian
miss
نداشتن فاقدبودن
missed
نداشتن فاقدبودن
misses
نداشتن فاقدبودن
Other Matches
lackvt
فاقدبودن
lacks
نداشتن
lack
نداشتن
lackvt
نداشتن
lacked
نداشتن
want
نداشتن
wanted
نداشتن
sit out
شرکت نداشتن در
stone-broke
<idiom>
آه دربساط نداشتن
to be at a loss for an answer
پاسخی نداشتن
To know no bounds.
حد وحصر نداشتن
clean record
نداشتن پیشینه بد
errorless
نداشتن خطا
freedom from evil record
نداشتن پیشینه بد
to sit out
شرکت نداشتن در
to be in the wrong
حق نداشتن زورگفتن
powerlessly
با نداشتن نیرو
dislikes
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislike
دوست نداشتن
disinterest
علاقه نداشتن
disliking
دوست نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea.
راه پس وپیش نداشتن
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
distrust
سوء فن اعتماد نداشتن
to paddle one's own canoe
کار بکسی نداشتن
to make no doubt
مطمئن بودن شک نداشتن
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
wanted
نیازمند بودن به نداشتن
want
نیازمند بودن به نداشتن
out of favor with someone
<idiom>
حسن نیت نداشتن
out of step
<idiom>
هم آهنگ وتوازن نداشتن
make no bones about something
<idiom>
هیچ رازی نداشتن
to get the key of the street
جای شب ماندن نداشتن
to not feel hungry
[to not like having anything]
اصلا اشتها نداشتن
to foel
حال درستی نداشتن
inefficiently
با نداشتن قابلیت بیفایده
disconnection
قطع نداشتن رابطه
not have two pennies to rub together
<idiom>
دیناری در بساط نداشتن
distrusted
سوء فن اعتماد نداشتن
inapprehension
نداشتن بیم یا نگرانی
inertness
نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
intestacy
نداشتن وصیت نامه
distrusts
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting
سوء فن اعتماد نداشتن
thriftessness
نداشتن عقل معاش
not have a penny to one's name
<idiom>
آهی در بساط نداشتن
Nothing to declare
همراه نداشتن کالاهای گمرکی
to dislike somebody
[something]
دوست نداشتن کسی
[چیزی]
not have a bean
<idiom>
حتی یک شاهی هم پول نداشتن
in the dark
<idiom>
هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
lose
نداشتن چیزی دیگر پس از این
forlackof shoes
بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
to act independently of others
کاری به کار دیگران نداشتن
loses
نداشتن چیزی دیگر پس از این
to play a poor game
ناشی بودن مهارت نداشتن
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
out of tune
<idiom>
باهم خوب وسازش نداشتن
to have no prospects
هیچ چشم داشتی
[امیدی ]
نداشتن
caught short
<idiom>
پول کافی برای پرداخت نداشتن
to knock about
سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to be a dead duck
امکان موفق شدن را نداشتن
[چیزی یا کسی]
Beats me!
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
You've got me stumped.
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
You've got me there!
<idiom>
من رو گیر انداختی.
[نداشتن جوابی برای سوالی]
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
byes
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
rug condition
[وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com