Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
expected rate of net profits
نرخ سود خالص پیش بینی شده
Search result with all words
appropriation
بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
Other Matches
pug nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
septum
حفرههای بینی پره بینی
net death rate
نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
anticipated stock losses
تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecasts
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecast
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
inevitable
<adj.>
خالص
unalterable
<adj.>
خالص
veridical
خالص
unalienable
<adj.>
خالص
nett
خالص
cleans
خالص
aquapura
اب خالص
paticular
خالص
simon pure
خالص
clean
خالص
cleaned
خالص
cleanest
خالص
virginal
خالص
absolute
<adj.>
خالص
downright
خالص
inalienable
<adj.>
خالص
indispensable
<adj.>
خالص
sheer
خالص
pure
خالص
heartfelt
خالص
purest
خالص
spiritous
خالص
purer
خالص
net
خالص
absolute
خالص
absolutes
خالص
genuine
خالص
nets
خالص
unmixed
خالص
unadulterated
خالص
predicting interval
فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
net weight
وزن خالص
equities
دارائی خالص
net wealth
ثروت خالص
net worth
ارزش خالص
circular bending
خمش خالص
net wealth
دارائی خالص
net value
ارزش خالص
pure mathematics
ریاضیات خالص
unmixede
یکدست خالص
net asset
دارائی خالص
pure monopoly
انحصار خالص
pure profit
سود خالص
pure shear
برش خالص
tare
وزن خالص
pure strategy
استراتژی خالص
pure tones
صداهای خالص
purification
خالص سازی
chaste
خالص ومهذب
purification
خالص کردن
spirit of wine
عرق خالص
pure lime
اهک خالص
pure interest
منافع خالص
pure interest
بهره خالص
carbon
ذغال خالص
net work
کار خالص
net yield
بازده خالص
net debt
بدهی خالص
refines
خالص کردن
wholewheat
گندم خالص
take-home pay
خالص دریافتی
take-home pay
مزد خالص
take-home pay
حقوق خالص
neatness
خالص بودن
refine
خالص کردن
spirits of wine
عرق خالص
proof spirit
الکل خالص
pure bending
خمش خالص
pure competition
رقابت خالص
perfect loss
زیان خالص
net tonnage
فرفیت خالص به تن
neat size
اندازه خالص
grossing
غیر خالص
resutant
نیروی خالص
resutant force
نیروی خالص
net income
درامد خالص
grossed
غیر خالص
net net worth
ارزش خالص
net output
تولید خالص
pure wool
پشم خالص
grossest
غیر خالص
grosses
غیر خالص
net acceleration
شتاب خالص
resultant acceleration
شتاب خالص
hellene
یونانی خالص
clear
خالص کردن
clearer
خالص کردن
clearest
خالص کردن
clears
خالص کردن
net benefits
منافع خالص
grain alcohol
الکل خالص
he was neat
بی ماسه خالص
full blood
نژاد خالص
net cash
نقدی خالص
net exports
خالص صادرات
net force
نیروی خالص
gross
غیر خالص
grosser
غیر خالص
solids
قوی خالص
net saving
پس انداز خالص
net price
قیمت خالص
net price
ارزش خالص
net revenue
درامد خالص
net register tonnage
گنجایش خالص
net reactance
راکتانس خالص
net product
محصول خالص
net productivity
تولید خالص
net profit
سود خالص
net rate
نرخ خالص
limpid
روشن خالص
net thrust
پیشرانه خالص
equity
دارائی خالص
pure color
رنگ خالص
equity capital
دارائی خالص
solid
قوی خالص
native metals
فلزات خالص طبیعی
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
marginal net product
محصول نهائی خالص
consolidated car
وزن خالص اتومبیل
pure rate of interest
نرخ بهره خالص
net business saving
پس انداز خالص شرکتها
net calorific value
ارزش گرمایی خالص
net
برداشت خالص کردن
net rate of return
نرخ بازده خالص
net birth rate
نرخ خالص زایش
residual propulsive force
نیروی پیشرانه خالص
national net income
درامد خالص ملی
purest
اصیل خالص کردن
net tax revenue
خالص درامد مالیاتی
purer
اصیل خالص کردن
gross density
چگالی غیر خالص
net asset value
ارزش دارائی خالص
pure
اصیل خالص کردن
net radiation factor
ضریب تابش خالص
net domestic output
تولید خالص داخلی
unalloyed
غیر مخلوط خالص
elutriate
صاف و خالص کردن
net investment
سرمایه گذاری خالص
acetyl pure yellow
زرد خالص استیلی
net present value
ارزش حال خالص
nett
برداشت خالص کردن
average net return
بازده خالص متوسط
net national income
درامد خالص ملی
net present value
ارزش فعلی خالص
business income
درامد خالص تجارتی
cleanness
تمیزی خالص بودن
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
net domestic product
محصول خالص داخلی
pure color response
پاسخ خالص رنگ
capital net worth
دارائی خالص سرمایهای
net primary production
تولید خالص نخستین
net national product
محصول خالص ملی
nets
برداشت خالص کردن
net birth rate
اهنگ خالص زایش
marginal net private product
محصول خصوصی نهائی خالص
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
profit margin
درصد سود از فروش خالص
net fixed investment
سرمایه گذاری ثابت خالص
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
net foreign investment
خالص سرمایه گذاری خارجی
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
expected rate of net profits
نرخ سود خالص موردانتظار
stone coal
زغال سنگ خشک یا خالص
profit margins
درصد سود از فروش خالص
Inclusive of all expenses .
خرج دررفته ( بطور خالص )
tare
وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
anthracite
ذغال سنگ خشک و خالص انتراسیت
colours
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
net amount payable to contractor
مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
colour
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
capital liability
بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
glauconite
سیلیکات ابدار اهن وپتاسیم غیر خالص
grappa
نوعی کنیاک خالص وبی رنگ ایتالیایی
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
wing loading
وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
dead weights
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead weight
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
You cannot make a silk purse out of a sows ear .
<proverb>
هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
bandpass filter
فیلتر الکترونیکی که به فرکانسهای خالص اجازه عبور میدهد و سایر فرکانسها را ترد میکند
bespoke software
نرم افزاری بکه برای یک نیاز خالص مصرف کننده نوشته شده است
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
silicon
قطعه نازک کریستال سیلیکون خالص با قط ر چند اینچ که روی آن مدارهای مجتمع قرار دارند.
snot
اب بینی
graphology
خط بینی
hand reading
کف بینی
nozzle
بینی
the handle of the face
بینی
noses
بینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com