English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (125 milliseconds)
English Persian
scaling ladder نردبان برای بالارفتن از جاهای محصور
Other Matches
balaam موادکوتاه برای پرکردن جاهای خالی در روزنامه
ladder نردبان بکار بردن نردبان ساختن
ladders نردبان بکار بردن نردبان ساختن
drylot محوطه محصور ومحدودی برای زراعت وغیره
pound محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounds محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
caged storage قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
sacred places جاهای مقدس
shoaly دارای جاهای کم اب
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
privilege cab درشگه کرایهای که حق دارددر جاهای خصوصی بایستد
occasional licence پروانه فروش نوشابه درمواقع و جاهای معین
globetrotter کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
globetrotters کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
We do not usually go places that cost a lot of money. ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
agoraphobic شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
modem دستگاه مدولاسیون وبازخوانی اطلاعات کامپیوتری یا مخابره انها به جاهای دیگر
to look up بالارفتن
ascended بالارفتن
ascend بالارفتن
rise بالارفتن
boosting بالارفتن
to come up بالارفتن
boosted بالارفتن
lifts بالارفتن
to go up بالارفتن
boost بالارفتن
mount :بالارفتن
to go up one pair of stairs بالارفتن
rises بالارفتن
boosts بالارفتن
lifting بالارفتن
lifted بالارفتن
climbs بالارفتن
lift بالارفتن
climbing بالارفتن
ascends بالارفتن
mounts :بالارفتن
climbed بالارفتن
climb بالارفتن
to shoot up بالارفتن
Are there any antiquities here? آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
to scale awall بالارفتن ازدیوار
upping برخاستن بالارفتن
escalated بالارفتن یا بردن
to shoot out بالاجستن بالارفتن
to shin up a tree از درختی بالارفتن
escalating بالارفتن یا بردن
escalates بالارفتن یا بردن
escalate بالارفتن یا بردن
clamber بسختی بالارفتن
up برخاستن بالارفتن
clambers بسختی بالارفتن
clambered بسختی بالارفتن
upped برخاستن بالارفتن
clambering بسختی بالارفتن
he climbed up the mountain ازکوه بالارفتن
stiles نردبان
stile نردبان
stairwells نردبان
ladder نردبان
ladder scaffold نردبان
lad der نردبان
ladders نردبان
companionway نردبان
stairwell نردبان
stair نردبان
companionways نردبان
escalade نردبان
step ladder نردبان
clambering بادست وپا بالارفتن
clambers بادست وپا بالارفتن
clambered بادست وپا بالارفتن
to run up زود رشدکردن بالارفتن
clamber بادست وپا بالارفتن
scrambled بادست وپا بالارفتن
scrambles بادست وپا بالارفتن
scramble بادست وپا بالارفتن
scrambling بادست وپا بالارفتن
folding ladder نردبان تاشو
fire escape نردبان نجات
mobile turnable ladder نردبان متحرک
stave میله نردبان
stepladders نردبان متحرک
round of ladder پله نردبان
suspension ladder نردبان اویزان
stepladder نردبان متحرک
fire escapes نردبان نجات
roof ladder نردبان سقف
rope ladder نردبان طنابی
rope ladders نردبان طنابی
rung پله نردبان
rundle پله نردبان
restricted محصور
walled محصور
fenced محصور
pent محصور
pent up محصور
closed محصور
ropemanship مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
scaffold's ladder نردبان چوب بست
traps نردبان قابل حمل
scaling ladder نردبان اتش نشانی
range ladder تنظیم با نردبان بردی
pompier ladder نردبان اتش نشانی
footboard تخته پله نردبان
ratline نردبان طنابی کشتی
jacob's ladder نردبان جنگی ناو
enwind محصور کردن
closest جای محصور
impark محصور کردن
landlocked محصور درخشکی
landlocked محصور در خشکی
mure محصور کردن
wall محصور کردن
cooped up محصور و محبوس
walls محصور کردن
populated مسکون محصور
courtyard محوطه محصور
closer جای محصور
ensphere محصور کردن
embay محصور کردن
closes جای محصور
snowbound محصور در برف
close جای محصور
zooms وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
it is not p to climb it نمیتوان از ان بالارفت بالارفتن از ان ممکن نیست
zoom وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoomed وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
palest ناحیه محصور قلمروحدود
pale ناحیه محصور قلمروحدود
park شکارگاه محصور مرتع
ensheathe درغلاف محصور کردن
paler ناحیه محصور قلمروحدود
parks شکارگاه محصور مرتع
locked up در محلی محصور کردن
inbound محصور در حدود معینی
seagirt محصور بوسیله دریا
lock up در محلی محصور کردن
to restrict something چیزی را محصور کردن
to confine something to something چیزی را محصور کردن
to limit something چیزی را محصور کردن
hoosegow محبس محل محصور
parked شکارگاه محصور مرتع
attic ladder نردبان کشویی [مخصوص اتاق زیرشیروانی]
ladder dredge لاروبی که دلولههای انرازنجیرمانند نردبان می گرداند
To climb down. پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
loft ladder نردبان کشویی [مخصوص اتاق زیرشیروانی]
redliner خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
caged storage انبار کردن به طریقه محصور
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
entanglements محصور با شبکه سیم خاردار
binds محصور کردن بهم پیوستن
bind محصور کردن بهم پیوستن
embank با خاک یا سنگ محصور کردن
impark در پارک یا جنگل محصور کردن
entanglement محصور با شبکه سیم خاردار
turntable ladder نردبان چرخان [مخصوص ماشین آتش نشانی]
aerial ladder نردبان چرخان [مخصوص ماشین آتش نشانی]
immure در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
degagement [حریم محصور بین راهرو و دهلیز]
circumvallate باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
carpet moth بید فرش که خصوصا در جاهای تاریک و کم نور الیاف پشم فرش را مورد حمله قرار می دهد
closure رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closures رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
redoubt موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
manrope طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
ring محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
fields شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
fielded شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
poundage وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
entangle باسیم خاردارمحصور کردن محصور کردن
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
compass جهت کردن محصور کردن
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
wire entanglement با سیم خاردار محصور کردن حصار سیم خاردار
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
infra red link روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
narratives یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
Ackerman's function تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
recall برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalled برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
narrative یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
c استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
recalls برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
no show مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
iil دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com