Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (7 milliseconds)
English
Persian
dissentious
نزاع جو موردنزاع
Other Matches
quarreling
نزاع
battling
نزاع
battles
نزاع
battled
نزاع
battle
نزاع
wrangling
نزاع
faction
نزاع
wrangles
نزاع
factions
نزاع
wrangled
نزاع
strife
نزاع
wrangle
نزاع
spar
نزاع
sparred
نزاع
spars
نزاع
wane
نزاع
waned
نزاع
quarrelling
نزاع
quarreled
نزاع
quarrel
نزاع
quarrels
نزاع
tussling
نزاع
quarrelled
نزاع
tussles
نزاع
tussled
نزاع
tussle
نزاع
fussing
نزاع
fusses
نزاع
fussed
نزاع
fuss
نزاع
jarring
نزاع
waning
نزاع
wanes
نزاع
dissension
نزاع
scuffle
نزاع
wars
نزاع
war
نزاع
hotwar
نزاع
strifeless
بی نزاع
dispute
نزاع
rows
نزاع
rowed
نزاع
row
نزاع
contretemps
نزاع
scuffling
نزاع
scuffles
نزاع
scuffled
نزاع
fighting
نزاع
disputing
نزاع
falling-out
نزاع
brangle
نزاع
disputed
نزاع
affray
نزاع
embroilment
نزاع
disputes
نزاع
dustup
نزاع
falling out
نزاع
embroil
به نزاع انداختن
quarrelling
نزاع کردن
militancy
نزاع طلبی
fights
نزاع کردن
quarrelled
نزاع کردن
embroiled
به نزاع انداختن
barrator
اهل نزاع
embroiling
به نزاع انداختن
to fall out
نزاع کردن
contentions
مشاجره نزاع
flite
نزاع کردن
fight
نزاع کردن
quarrelsomely
نزاع طلبانه
contention
مشاجره نزاع
frays
نبرد نزاع
contentiousness
نزاع طلبی
the root of dispute
مایه نزاع
dispute
مشاجره نزاع
to pull caps
نزاع کردن
fray
نبرد نزاع
frayed
نبرد نزاع
embroils
به نزاع انداختن
quarrels
نزاع کردن
discord
دعوا نزاع
disputes
نزاع کردن
disputes
منازعه نزاع
disputing
مشاجره نزاع
disputing
نزاع کردن
disputing
منازعه نزاع
wrangle
نزاع کردن
wrangled
نزاع کردن
wrangles
نزاع کردن
disputes
مشاجره نزاع
disputed
منازعه نزاع
disputed
نزاع کردن
jar
نزاع کردن
jarred
نزاع کردن
jars
نزاع کردن
war
محاربه نزاع
wars
محاربه نزاع
dispute
نزاع کردن
dispute
منازعه نزاع
disputed
مشاجره نزاع
wrangling
نزاع کردن
squeal
دعوا نزاع
squealed
دعوا نزاع
tussling
نزاع کردن
quarrel
نزاع کردن
tussles
نزاع کردن
tussled
نزاع کردن
quarreled
نزاع کردن
tussle
نزاع کردن
squeals
دعوا نزاع
quarreling
نزاع کردن
they had words
باهم نزاع کردند
extirpate the source of dispute
قلع ماده نزاع
tousle
مچاله کردن نزاع
they dispute about nothing
درسرهیچ نزاع می کنند
quarrelsomeness
نزاع طلبی جنگجوئی
contested area
منطقه مورد نزاع
brawls
نزاع وجدال کردن
brawling
نزاع وجدال کردن
brawled
نزاع وجدال کردن
scrapped
نزاع اوراق کردن
brawl
نزاع وجدال کردن
warfare
نزاع زدو خورد
scraps
نزاع اوراق کردن
scrap
نزاع اوراق کردن
scrapping
نزاع اوراق کردن
jar
دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred
دعوا و نزاع طنین انداختن
To go for each other.
بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
jars
دعوا و نزاع طنین انداختن
quarelsomeness
نزاع طلبی فتنه جوئی
battle royal
نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
To come to blows .
دست به یقه شدن ( نزاع کردن )
militant
اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
militants
اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
pacific settlement
تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
wrangling
داد و بیداد
[مشاجره]
[نزاع]
[اصطلاح تحقیر آمیز]
prize fighting
درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
strive
جدوجهد کردن نزاع کردن
strived
جدوجهد کردن نزاع کردن
striving
جدوجهد کردن نزاع کردن
strives
جدوجهد کردن نزاع کردن
striven
جدوجهد کردن نزاع کردن
hunting design
طرح شکارگاهی
[این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com