English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
average tax rate نزخ متوسط مالیات
Other Matches
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
incidence of taxation تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
advalorem tax مالیات بر مبنای ارزش مالیات براساس قیمت کالا
remission of taxes صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
excise tax مالیات برفروش مالیات غیر مستقیم
excise مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
assessments ممیزی مالیات وضع مالیات
assessment ممیزی مالیات وضع مالیات
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
nonneutralities of income taxation خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
levies اخذ مالیات مالیات
levies مالیات بندی مالیات
levied مالیات بندی مالیات
levy مالیات بندی مالیات
taxation مالیات بندی مالیات
levying اخذ مالیات مالیات
levied اخذ مالیات مالیات
levy اخذ مالیات مالیات
levying مالیات بندی مالیات
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
intermediate متوسط
averages حد متوسط
modals متوسط
modal متوسط
averages متوسط
medium gravle شن متوسط
mesne متوسط
averaged حد متوسط
averaging متوسط
meant متوسط
mediums متوسط
medium متوسط
mediocre متوسط
tolerable متوسط
average limit of ice حد متوسط یخ
averaging حد متوسط
life expectancies سن متوسط
moderating متوسط
meanest متوسط
mean متوسط
life expectancy سن متوسط
osculant متوسط
meaner متوسط
moderated متوسط
moderates متوسط
intermedial متوسط
average متوسط
moderate متوسط
average حد متوسط
averaged متوسط
average productivity بازدهی متوسط
average product محصول متوسط
middle price قیمت متوسط
medium wave موج متوسط
duffer بازیگر متوسط
duffers بازیگر متوسط
halftone رنگ متوسط
average variable cost هزینه متوسط
halftones رنگ متوسط
average voltage ولتاژ متوسط
par میزان متوسط
average value مقدار متوسط
average return بازده متوسط
average yield بازده متوسط
sort of بمقدار متوسط
sort of بمیزان متوسط
average speed سرعت متوسط
subaverage زیر حد متوسط
a modest income درآمدی متوسط
life expectancies عمر متوسط
average revenue درامد متوسط
secondarily بطور متوسط
life expectancy عمر متوسط
midway متوسط میانجی
average total cost هزینه متوسط کل
average product تولید متوسط
middle class طبقه متوسط
moderate speed سرعت متوسط
average conditions شرایط متوسط
average life عمر متوسط
average cost هزینه متوسط
average latency تاخیر متوسط
average latency رکود متوسط
every Tom, Dick and Harry <idiom> طبقه متوسط
average input نهاده متوسط
average flow جریان متوسط
average depth عمق متوسط
average deviation انحراف متوسط
average expense هزینه متوسط
weighted average متوسط وزنی
average efficiency بازده متوسط
monthly average متوسط ماهیانه
average output محصول متوسط
middle classes طبقه متوسط
mediocrity اندازه متوسط
medium متوسط معتدل
on the a بطور متوسط
medium مقدار متوسط
mediums متوسط معتدل
mediums مقدار متوسط
a medium sized car یک اتومبیل متوسط
normal میانه متوسط
average price قیمت متوسط
average payment پرداخت متوسط
average discharge بده متوسط
averagely بطور متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
averages مقدار متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
mean chord وتر متوسط
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
averages میانه متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above average <adj.> بیش از حد متوسط
averaged مقدار متوسط
averaging میانه متوسط
mean daily متوسط روزانه
mean deviation انحراف متوسط
thins تیم متوسط
thinnest تیم متوسط
thinners تیم متوسط
thinned تیم متوسط
thin تیم متوسط
mean depth عمق متوسط
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
averaging مقدار متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
true power توان متوسط
averaged میانه متوسط
meaner میانه متوسط
mean میانه متوسط
intermediate contrast تغایر متوسط
intermediate high voltage line خط فشار متوسط
intermediate hurdle مانع متوسط
intermediately بطور متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
average مقدار متوسط
m.f. فرکانس متوسط
average میانه متوسط
m.f. بسامد متوسط
girder bridge پل بیلی متوسط
meanest میانه متوسط
intermediate lampholder سر پیچ متوسط
mean velocity سرعت متوسط
medium scale در مقیاس متوسط
medium frequency بسامد متوسط
mean speed سرعت متوسط
medium cloud ابرهای متوسط
medium carbon steel فولادباکربن متوسط
medium artillery توپخانه متوسط
mediterranean sea بحر متوسط
medial میانه متوسط
mean stress خستگی متوسط
mean time زمان متوسط
mean time ساعت متوسط
median income درامد متوسط
median gray خاکستری متوسط
intermediate pressure فشار متوسط
medially بطورمیانه یا متوسط
mean variation تغییر متوسط
medium voltage ولتاژ متوسط
mid range برد متوسط
mean income درامد متوسط
middlingly بطور متوسط
averagly بطور متوسط
mean price قیمت متوسط
mean life عمر متوسط
mean value مقدار متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
fair نسبتا خوب متوسط
average annual precipitation متوسط بارندگی سالینه
aerodynamic mean chord وتر متوسط ایرودینامیکی
fairs نسبتا خوب متوسط
intermediate power transistor ترانزیستور با قدرت متوسط
medium scale نقشه مقیاس متوسط
average variable cost هزینه متوسط متغیر
average speed سرعت متوسط حرکت
intermediate scale نقشه مقیاس متوسط
intermediate temperature درجه حرارت متوسط
middle level management مدیریت سطح متوسط
fairer نسبتا خوب متوسط
mean high water neaps متوسط ارتفاع اب دریا
median lethal dose دوز متوسط کشنده
king's blue رنگ ابی متوسط
average available discharge بده متوسط مفید
average seek time مدت متوسط جستجو
mean solar time زمان متوسط شمسی
mean solar day روز متوسط خورشیدی
average kinetic energy انرژی متوسط جنبشی
mean solar day روز متوسط شمسی
mean sea level سطح متوسط دریا
average molecular speed سرعت مولکولی متوسط
average net return بازده خالص متوسط
mean horizontal candlepower شمع افقی متوسط
mean freepath مسیر ازاد متوسط
mean free path مسافت ازاد متوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com